
روز اول ماه رمضان است. يه مقداري سيستم بيوشيمي آدم بهم ميريزه، اما روز به روز و يواش يواش بهتر ميشود.
دستور جلسه دربارة گره قدرت است که امروز شروع ميکنيم به اميد خداوند.
اولين بار که من خواستم دربارة موضوع
قدرت صحبت بکنم در همين آکادمي بود، رفتم در يکي از اين لژيونها نشستم و
با قدرت کامل خواستم راجع به موضوع قدرت و تأثيرات بد آن يا گره قدرت صحبت
کنم که فضاي لژيون بصورتي بود که به من اجازه نداد که صحبت کنم (اين البته
براي 7 الي 8 سال پيش بود) چون خود راهنماي لژيون هم مثل من آدم قدرت طلبي
بود. به همين دليل نميخواست بزاره تا اون شرايط و يا فضايي که در اختيار
او هست از دستش گرفته بشه و منم بهم برميخورد، که طبيعتاً ادامه ندادم، به
صحبت کردن، ولي من آنروز يک درسي گرفتم و اون اين بود که تا موقعي که راجع
به موضوعي صحبت ميکنم يا نسبت به بيان آن تعصب دارم يا بهم برميخوره.
اين نشان دهندة اينست که اين موضوع هنوز براي خود من بصورت دانايي مؤثر در
نيامده است، فهميدم اين موضوع را درکش کردم، ولي از فهميدن تا پياده کردنش
آن زمان فاصله دانايي يا دانايي مؤثر هست.
ممکن است تا چندين سال اين طول بکشه.
و من آنروز گفتم ديگه اين صحبت را نميکنم تا زمانيکه احساس بکنم که اين
موضوع رو خودم حلش کردم يا به يک درکي رسيدم. خوب در ادامه آن لژيون هم جمع
شد طبيعتاً چون جفتمون بارمون کج بود. به هر صورت من شتر را نشاندم سر جاش
و اجزه حرکت بهش ندادم تا بارش صاف بشه و بتونه ادامه بده...
بقیه در ادامه مطلب...