يه مرغ سر ماه طي مي‌كنه 6 ماه طي ميكنه چون هرچه حجم اندوخته‌ها قوي‌تر پيچيده‌تر است بنابراين زمانش بيشتر هست نميشه از يك تغيير اينكه انسان داراي يك خصوصياتي است و يكسري افكار وا نديشه در درون مخش ريشه گذاشته يكدفعه بخواي يك شبه عوضش كني و يكباره عوضش كني اين بنابراين اين وجود زمان قطعاً لازم است براي هرگونه تغييرات براي اعتياد اصلاً مسئله   خودش را داره حداقلش يك سال بعد اگر حيوان باشد حيوان چون چيزي ياد نداره الاغ يا گوساله يا گاو مجموعه اطلاعاتش مجموعه زيادي نيست ولي مال انسان خيلي فرق مي‌كنه اين است كه براي انسان زماني كه است كه پارامترهايي است كه بايد در نظر داشته باشيم و در طول زمان اين عمل را انجام بدهيم و خود هستي و خود خلقت هم در مورد اين قضيه نتونسته كاري بكنه يعني يه قانوني هست غيرقابل تغيير يعني خود هستي اگر مي‌تونست شايد اين كار رو مي‌كرد اگر هستي مي‌تونست بفهمه كه اين موجود ظرف يك سال مي‌تونه كامل بشه اين كار رو ميكرد

 

 ولي در مورد اسنان رسيد ديد نمي‌تونه اينكار رو بكنه حتي بايد يكي دو سال طول بكشه تا بتونه سر دو پا بلند بشه بچه انسان ميشه گفت از ضعيف‌ترين بچه‌هاي موجودات چون از همون راه‌اندازي اين سيستم فيزيكي‌اش كه همون راه رفتن و حركت كردن اينهاست همون كار بسيار مشكليه شما چون به مرور زمان ياد گرفتي متوجه نيستي شما راه ميري حرف هم ميزني راه ميرين غذا هم مثلاً مي‌خوريد و اين كار خودش كار خيلي خيلي پيچيده است چون زمان صرفش شده بنابراين زمان يك پارامتر بسيار مهم است و هيچ كاريش نمي‌شه كرد يعني هستي نتونسته كاري بكنه اگر مي‌تونست زمان 20 سالي كه لازمه به باروري برسه اين كار رو ميكرد به 3 سالگي برسه به 2 سالگي برسه بنابراين بعضي چيزها هستند غيرقابل تغييرند در سيستم اصلاً وجود ندارد كه ما انتظار داشته باشيم يكسري تغييرات رو يكشبه يا يك روزه يا يك هفته‌اي عوض بكنيم يا ايجاد بكنيم معجزه‌اي بشه زلزله‌اي بشه يا چه ميدوني كراماتي باشه فلان بشه  بشر از اين چيزها چيه تو اين قضيه به هيچ عنوان چيه نيست چيزيكه اين دستور جلسه امروز ما هست دستور جلسه امروز مال تاريخ 7/2/75 تحت عنوان تقدير. تقدير آنچه در تقدير است اين به انجام مي‌رسد اما اعمال ما در خطوط تقدير نقش بسيار مهمي دارد كه به آن شكل ديگري مي‌دهد    تقدير به زبون ديگه‌اي مي‌تونيم بهش بگيم همون سرنوشت چون عوام معتقدند به سرنوشت ازنظر لغوي اگر بخواهيم بگيم از كدوم خانواده است از قدره قدر است يعني اندازه شب قدر هم ميگن چيه يعني شب اندازه است ما يك قضا داريم چي داريم يك قادر قضا به نظر من يعني قضاوت كردن قدر يعني اندازه‌اش و حكم دادن قاضي قضاوت ميكنه حكم سه ماه زندان قاضي قضاوت ميكنه حكم پنج ضربه شلاق قاضي قضاوت مي‌كنه حكم آزاد قاضي قضاوت ميكنه حكم زندان ابد قاضي قضاوت ميكنه حكم اعدام پس حكمي رو كه قاضي داد ميشه چي قدر اندازه‌اش كه در بين عوام‌الناس اين تقدير رو به عنوان سرنوشت هم محسوب ميكنن و عنوان هم ميكنن كه سرنوشت انسانها روي پيشانيشونه چيه خوب اينجا دو تا مسئله بوجود مي‌آد اگه معتقد باشيم كه سرنوشت تمام انسانها رو پيشونيشون نوشته شده از قبل ممكنه به اين مسئله برخورد كنيم كه بگيم چيه پس بهشت و دوزخه مال چيه پس ما كه همه چيز از قبل تعيين شده و سرنوشت‌مون چيه از قبل تعيين شده پس، خدا ميگه جهنم مي‌برم بهشت مي‌برم يعني چي اين يك قضيه يك قضيه ميگه كه اگر قراره همه چيز تقدير باشه پس سرنوشت روي پيشاني ما نوشته شده بنابراين تعلق و تفكر ما چي ميشه پس اين تلاش ما چي ميشه كوشش ما چي ميشه مسايل متعددي مطرح مي‌شه چيزي كه كنگره بهش اعتقاد داره و ما بهش اعتقاد داريم زندگي برمبناي دو تا نيرو يا دو تا بردار حركت مي‌كنه يك بردار تفكرات و تعقلات ماست و اون سعي و تلاش ماست يك بردار تقدير ماست كه همون سرنوشت زندگي رو پيشوني چيه نوشته شده يك مطلب ديگه‌اي هم، رو تقدير يه اسم ديگه‌اي تو كنگره گذاشتيم كنگره به تقدير معتقده يعني ناو پيشين ناو پيشين يعني چي يعني حكم قاضي كه قبلاً صادر شده پس تقدير به عنوان كنگره يا سرنوشت تحت عنوان ناو چي ناو پيشين كه از پيش اين ناو چيه نوشته شده و تقدير از ديدگاه ما مثل يك تيري است كه از چله كمان رها شده و اين قطعاً ميره و به هدف چيكار ميكنه مي‌خوره حالا به هر كجاي هدف مي‌خواد مي‌خوره تقدير يك تيري است كه شليك شده و يا تپانچه‌اي است كه شما ماشه رو قبلاً كشيده‌ايد يعني تقدير رو هيچ كس نمي‌تونه عوضش كنه يعني آنچه تقدير است به انجام مي‌رسه آنچه تقدير ماست ميره و كاملاً چي ميشه به انجام مي‌رسه، هيچ دخالتي درش نمي‌تونيم بكنيم هيچ احدي نمي‌تونه تو تقدير دخالت بكنه چون شليك شده صادر شده البته اين موضوع موضوع ظرفيه بنابراين نمي‌تونن همچين قشنگ موضوع را باز كنم اما مجبورم يه چيزي بگم هركسي يه چيزي فهميد فهميد نفهميد هم نفهميد بطوركلي حالا اين ناو پيشين چه جوري هست اين ناو پيشين كه گفتم قاضي نوشته اين رو قاضي تفريحي ننوشته همين طوري عشقي ننوشته خوب اين يكي اينجوري اينم تو اينطوري به قول اينشتن تاس نريخته براي نوشتن تقديره افراد ناو پيشيني هست كه مربوط به خود شخص شخيص ماست وقتي كه قاضي مي‌خواد حكم رو بنويسه بايد قضاوت كنه حكم رو بنويسه اين تيكه رو گوش كنيد يعني قاضي وقتي مي‌خواد حكم رو بنويسه بايد قضاوت كنه حكم رو بنويسه تا قضاوت نكنه چيه نمي‌تونه حكم رو بده بنابراين تقديري رو كه ما داريم در يك مقطعي قبل از حتي تولدمون يك مراحلي گذشته ويك موضوعاتي رو ما پشت سر گذاشتيم و يك برنامه‌هايي داشتيم برمبناي اون برنامه‌هاي گذشته ناو پيشين و تقدير ما چي كار كرده حكم صادر كرده برمبناي اون قضاوتي كه انجام گرفته قاضي حكم كرده كه ما در كدوم ولايت بدنيا بياييم برمبناي اون نوشته شده كه پدر و مادر ما چي باشن ما در كجا بدنيا بياييم البته همه‌اش هم با موافقت خودمون بوده اين حكمي كه صادر شده اگر بخواهيم يه خورده بفهميد من چي دارم ميگم كه چه جوري تقدير برنامه‌ريزي ميشه شما امروز كه دارين زندگي ميكنين هركدوم ما زندگي ما برپايه و اصولي هست كه قبلاً تعيين شده يعني قبلاً تصميم گرفتيم با يكي ازدواج بكنيم حالا همسرش هستيد يا نيستيد يا تصميم گرفتيد جدا بشيد حالا جدا شديد يا نشديد يعني هركاري امروز مشا انجام مي‌ديد اين كار شما بستگي دارد مستقيماً رابطه دارد با برنامه‌ريزي قبلي‌تون يعني اينجوري بگم كه من اگر تقدير مي‌تونه اين جوري شكل بگيره من الان دسته چك رو برمي‌دارم يكسري چك صادر مي‌كنم ميدم دست مردم يك ميليون دو ميليون پنجاه ميليون صد ميليون براي شش ماه ديگه هفت ماه ديگه اينها رو صادر كردم خوب كسي با من كار نداره كه الان شش ماه ديگه ميان يقه من رو مي‌گيرن ميگن چك رو پولش رو بده چك چي چك رو دادي شش ماه پيش 6 ماه پيش چك كشيدي حالا بايد پولش رو بدي اونجا كه ميان سراغت ميگن پولش رو پرداخت كنيد مال اون چكيست كه 6 ماه قبل در گذشته چيه صادر كردي حالا اون چكهايي كه ما در گذشته صادر كرديم امروز براي ما چيكار مي‌كنه امروز براي ما بروز مي‌كنه امروز مياد روي دست ما، ما هرچي در گذشته كاشتيم امروز مي‌درويم بنابراين خودش يك نوع تقديره تقدير است كه ما بوجود آورديم ما در ترسيم تقدير و نوشتن اين ناو پيشين نقش بسيار مؤثر و سازنده‌اي داريم هرچه امروز ما هستيم اين نتيجه تفكرات و انديشه‌ها و برنامه‌ريزي سابق ما چي بوده و هر چي كه امروز داريم انجام مي‌ديم فردا خودش رو چيكار مي‌كنه نشون ميده ما امروز چك رو مي‌كشيم فردا بدهكاريم امروز يه كاري انجام ميديم فردا بايد جوابگوش باشيم امروز هم داريم مي‌كاريم براي آينده يعني مرتب ما در زندگيمون داريم تقدير مي‌نويسيم برنامه‌ريزي مي‌كنيم براي چيه آينده شما امروز مي‌آييد به يكنفر خيانت مي‌كنيد حالا يا به همسرتون خيانت مي‌كنيد يا به مادرتون يا حالا هرچي امروز خيانت مي‌كنيد نتيجه امروز خيانت شما دو سال ديگه برملا مي‌شه 6 ماه ديگه برملا مي‌شه يكسال ديگه برملا مي‌شه اونجا كه يقه شما رو ميگرن اونجا چيزي هست كه قبلاً‌خودتون يا خودمون برنامه‌اش را ريختيم نقشه‌اش را رو ريختيم بنابراين چون ما داريم دائماً تقدير خودمون رو مي‌نويسيم تقدير خودمون را برنامه‌ريزي مي‌كنيم مي‌خوايم بريم دانشگاه اصلاً درس نمي‌خونيم ميريم كنكور امتحان مي‌ديم رد مي‌شيم تقدير خودمون اعمال گذشتمون زياد مي‌خونيم اونجا قبول ميشيم الانه شما رفتيد گذشته پارسال پول ريختين بانك اندوخته سپردين امروز شما بينيد توي دفترچه بانكيتون 500 تومان پول در گذشته نريختين امروز مي‌بينيد يه قرون چيه ندارين گذشته خونه خريدن امروز صاحب خونه‌ايد اگر نخريدن خونه چيه ندارين ولي شما اين مقطع‌هاش رو مي‌بينيد تمام اعمال همينه بنابراين چيزيكه گفتم در اول صحبتم كه تعقل و تفكر زندگي ما رو پيش مي‌بره پس مي‌بينيم پايه برنامه‌ريزي تفكر برپايه برنامه‌ريزي تفكر و تعقل ماست چه اونها كه قبل از تولد برنامه‌ريزي كرديم و به انجام رسانده‌ايم و چه اونهايي كه داريم الان انجام مي‌ديم الان هم هرچي داريم انجام مي‌ديم اين پايه واصولي ميشه چيه براي آينده حالا اينجا گفته كه اعمال ما در خطوط تقدير نقش بسيار مهمي دارد كه به آن شكل ديگري مي‌دهد حالا مي‌آييم سر يك قضيه ديگري مي‌رسيم تقدير كه قرار هست اتفاق بيفتد ميگه اعمال ما در خطوط تقدير نقش بسيار مهمي دارد كه به آن شكل ديگري مي‌دهد اين چه جوريه يعني اعمال و رفتار و تفكرات ما در تقدير به اون شكل ديگري مي‌دهد يعني چي يعني تقدير شده كه من 20سال در زندان باشم اگر تقدير شده من 20 سال در زندان باشم من قطعاً 20 سال در زندان خواهم بود پس اين زندان 20 سال خلاصي نداره ولي اعمال و رفتار من مي‌تواند باعث بشود كه با اون زندان‌بانها، با اون زنداني‌هاي ديگر حركت مصلحت‌آميز دوستانه داشته باشم و يك هم زندوني هم سلولي خوبي پيدا مي‌كنم و در يك آرامش و آسايشي باشم مي‌تونمن من اين 20 سال زنداني رو با اعمال و رفتار خودم بسياري در زندان براي خودم دشمن درست كنم يك هم سلولي خيلي شرور و قالتاق و شرور جلب هم به خوره به گردنم كه روزي دو فصل هم كتك بزنه و چه و چه پس مي‌بينيد اين 20 سال زندان هست ازش گريزي چيه نيست حالا اعمال تو هست كه به اين چه شكلي مي‌ده تو اين 20 سال زندان را تبديل به يك جهنم بسيار غيرقابل تحمل ميكنه يا نه اين 20سال زندان رو تبديل به گونه‌اي ميكنه كه شما درست كه زندان هستي ولي از اين زندان سختي و مشكلات و مسايل نداري و به راحتي و نرمي چي كار مي‌كني از بس برخورداري وقتي كه ي‌برن يك تو رو حتي اعدام مي‌كنن يك نفرو مي‌برن پاي چوب اعدام بايد زير بغلهاشو بگيرن واين رو كشون كشون ببرن زير چوب دار يكي هم اون اعدام مي‌شه يكي هم مي‌خوان اعدامش كنن ميگه نه نمي‌‌خوام خودش مياد قشنگ مياد با آرامش مي‌ايسته طناب رو مي‌ندازه يك سيگار هم ميشكه مثلاً ميگن چي مي‌خواي ميگه يه سيگار بده بكشيم يه سيگار مي‌كشه سيگار هم كشيد ميگه حالا طناب رو بندازين گردنم. خودش مي‌پذيره هر دو تا حكم اعدام صادر شده ولي اون چگونه تحمل كرد اين چگونه. اگر تقدير رو احساس كنيم باز تقدير هم خوب داره هم زشت داره هم زيبا اگر تقدير، يك تقدير بلايي باشه اون بلا سر ما مياد، ازش هيچگونه گريزي نيست ولي به ما بستگي داره كه ما از اون چگونه نسبت به اون واكنش نشون بديم آيا اون زنداني كه محكوم به 20 سال زندان بوديم تبديل به يك جهنم مي‌كنيم يا با اعمال خودمون تبديل به يك بهشت مي‌كنيم خيليها بودن كه محكوم به 20 سال زندان شدند 10 سال زندان بودند در زندان يه مرتبه چون 20سال بوده تو زندان نمونه‌هاي تاريخي خيلي زيادي داريم شروع كرد اين 20 سال رو 10 سال زندانشو رو همش تمرين بوكس كردن، اومده بيرون بعد از 10 سال زندان شده قهرمان بوكس جهان زندان20 سال زندان 10 سال زندان بوده اومده شروع كرده در زندان به نويسندگي كه بالاترين كتابها و قوي‌ترين كتابهارو در زندان چيه نوشته يا در زندان بوده بعداً اومده اونقدر نوشتارهاي زيادي‌رو متعددي رو بيرون داده و بعداً تبديل شده به يك رئيس جمهور پس مي‌بينيد اون تقدير زندان بوده ولي اعمال اون بهش نقش چيه نقش ديگري رو داده يه موقع ما تقديرمون به يك چيزهايي محكوم مي‌شيم كه همون تقديره كه ما حالا چگونه برخوردار بشيم اگر از اعمالمون درست نتيجه‌گيري كنيم مي‌تونيم دقيقاً يك مسئله بسيار منفي‌رو كه در تقديرمون هست تبديل به يك مسئله بسيار بسيار مهم و عظيم بكنيم يعني بياد اون تقدير زندان ما تبديل به يك نشان افتخار كه يك نويسنده بسيار مهم بشيم يا قهرمان جهان بيم و مي‌تونه اين 20 سال زندان ما تبديل به گونه‌اي بشه كه زندان رو اصلاً‌ نتونيم تحمنل بكنيم و 20 روزه دست به خودكشي بزنيم آخرش هم در همون زندان خودمون را حلق‌آويز كنيم و بميريم از اين نمونه‌ها خيلي خيلي زياد هست پس«لَيْسَ اِنْسانَ اِلا ما سَعي»  انسان هيچ چيز نيست مگر سعي و تلاش خودش تقدير سرنوشتها به خواست اشخاص رقم زده مي‌شه سرنوشتها و تقديرمون را ما خودمون مي‌نويسيم اونها كه خيال مي‌كنن ميگن سرنوشت ما روي پيشاني ما از همان اول نوشته شده بد نوشته شده ولي خودت باعث شدي كه اينطوري نوشته شده حالا با يك          با يك تكه از زندگي مي‌بينيد كه اي بابا ما همين جوري بوده اگر شانس داشتيم تقدير ما اينطور بوده ما الان بايد بدبخت باشيم كبوتر بچه‌اي بودم مادرم مُرد مرا با شير گاو آموختند از بخت بدم گوساله‌اش مُرد مرا بردن به مكتب خانة عشق معلم آمد و درس غمم داد اينهارو رو ديوارهاي زندان همه نوشتند كه كبوتر بچه‌اي بودم مادرم مرد اينها همه تقصير كائناته، خير تقصير هيچكس نيست من يه آب پاكي رو رو دستتون بريزم بارها هم اين كارو كردم بايد همة بندها رو پاره كنيم و فقط روي شخص شخيص خودتون صحبت كنيد نعوذبالله روي خدا هم حساب نكنيد فقط رو خودتون كه خودتون چي دارين و چي كار مي‌كنيد وقتي اين حساب رو كردين خودتون حركت كردين اونموقع خدا هم مياد كمكتون اون موقع خدا طرح مي‌شه او موقع «الله والذين آمنو ليخرجهم من الظلمات الي النور» ولي كساني هست كه شما رو از ظلمات خارج مي‌كنه تا نور يعني تا اونموقع كه تو حركت نكردي خدا هيچ حركتي نمي‌كنه ميگه ببينم تو چي كار مي‌كني باز خداوند حالا خيلي خيلي خيلي كار مي‌خواد تا محبتي بكنه اونجا تو توي تاريكي هستي يك كورسويي به تو نشون ميده يه كورسوي نوري بهت چي كار مي‌كنه بهت نشون ميده وقتي نشون داد باز تويي كه بايد بري به طرف اون كورسوي نور اون نورذره رو ديدي بايد خودت حركت كني بگي يا علي بلند شو بر يبه طرفش باز هم اونجا كورسوي نور رو انجام مي‌ده كار ديگه‌اي انجام نمي‌ده اون موقع وقتي كه حركت كردي و به طرف اون رفتي اونجا وقتي كه مي‌خواي بخوري زمين اون وقت ميام به كمكت ولي بايد دست رو خودت دراز بكني، يارو داشت تو آب خفه ميشد مي‌رفت زير آب مي‌اومد بالا يكي گفت دستتو بده كه من بگيرم كه بيايي بالا نمي‌ده دستشو يكي بهش گفت بگو آقا دست من رو بگير گفت بگير فكر كرد كه مي‌خواي يه چيزي بهش بدي فوراً دستوش چي كار كرد گرفت اومد بالا داستانش رو نمي‌گم حالا چي بوده بنابراين بايد اين رو حساب بكنيم رو خودتون خودمون حركت بكنيم مني كه دارم دو گرم شيره مي‌خورم سه گرم شيره مي‌خورم صبح تا شب بشينم شب تا صبح بشينم نيم مثقال شيره بخورم بعد شب بشينم هي تا صبح زيارت عاشورا بخونم كه من اعتياد رو ترك بكنم پشتش هم هي چاي شيرين بريزم بخورم هي مثلاً يه حب ديگر بندازم كه بيشتر دعا بكنم اينطوري نمي‌شه رو خودتون حساب بكنيد و حركت بكنيد و وقتي كه رو خودتون حساب كرديد و حركت كرديد اونوقت خداوند چيكار مي‌كنه به ياري‌تون مي‌ياد هرچي بلا سرتون مي‌آد اومده همه سبب‌اش خودتون هستيد هركدوم در هر جايي قرار داريد هرچي بلا سرمون اومده همه‌اش فقط خودمون هستيم هيچ كي مسببش نيست زندگي امروز فرم زندگي امروز شكل زندگي امروز سببش فقط خود ما هستيم هيچ كسي مسببش نيست اگر يه موقع‌اي نشستين دارين ديگران رو مقصر مي‌كنيد فلاني بود ال بود بل بود اون باعث شد من بدبخت بشم اينها همه چرندياته خوب كه بشينيد فكر كنيد مي‌بينيد كه همه خودتون هستيد خود ما بوديم كه اينگونه خواسته‌ايم و شايد هم به خير و صلاح ما باشه كه اينگونه هستيم شايد هم به خير و صلاح ما باشه كه بايد اينطوري باشيم تا ياد بگيريم چون همه بايد در جهنم دوره كارآموزي چي كار كنن بياموزند انسان در اون فشار و در اون تنهايي و در اون بحران و در اون مسائل اونجاست كه يك فرصتي به انسان داده ميشه كه انسان از اول فرصت كنه و بتونه خودش رو چي كار كنه بكشه بالا يا جايي كه شرايط دشوار و سختي حكم‌فرما هست اين شرايط دشوار رو سخت رو به عنوان لعت خدا تلقي نكنيد خيلي بزرگان مي‌خواستند كه در تنهايي باشند تا از درون خودشون برن فكر كنن تفكر كنن و چه كنن و چه نكنن تا فرا بگيرن بعضي چيزها رو ياد بگيرن اين است كه اين وضعيتي كه وجود دارد اين وضعيت رو دلخور نباشيد بپذيريد مثل همون محكومي كه ميره پاي طناب دار واي ميسه و ميگه خيلي خوب طناب رو بندازيد گردنم اون يكي هم هنوز تو سلول معذرت مي‌خوام يك كيلومتري مي‌خوان بگيرنش شلوارشو خراب كرده زير بغلش رو مي‌گيرن و ميارنش بيرون اصلاً او نباشيد اگر هم مي‌خواهيد بميريد مردانه بميرين همچين محكم بمرين قوي بميرين عز و جز نكنين جز جگر نزنين همچين محكم هركدوم يعني حتي مردن هر مشكلي كه دارين هر مسئله‌اي هست عز و جز نكنين مشكل رو با تمام شهامت بپذيريد و قبولش كنيد هضمش بكنيد و بگين من اين مشكل رو حل مي‌كنم من از اين فاز خارج مي‌شم و تلاش بكنيد از اون فاز چي بشين خارج بشين وقتي كه اينجوري حركت كردين قطعاً خارج مي‌شين اونجا قطعاً خدا بهتون كمك مي‌كنه و مطمئن باشين نه تنها اينكه خدا به شما كمك مي‌كنه بلكه بارها گفتم سنگهاي بيابان هم به شما كمك مي‌كنن درختها هم به شما كمك مي‌كنن آسفالت هم به شما كمك مي‌كنن پل وخيابان هم به شما كمك مي‌كنن تاكسيها هم به شما كمك مي‌كنن ولي وقتي اونجوري كردين از روي پل برين يك دفعه مي‌ريزه پائين شتلق ميري تو جوب پات مي‌شكنه از تو خيابون مي‌خواي رد بشي پات ميره تو چاله يه ماشين رد ميشه ميزنه به تو درخت باد ميزنه مشكنه مي‌افته رو گردن تو گردن تو مي‌شكنه يعني هرچه بالتس مياد سر تو اونوقت هرچه بد آيد هرچه آيد بد شود يك بلا ده گردد و ده صد شود و يك روز مي‌شه ده تا و ده تا ميشه صد تا بنابراين در اون جهت صراط مستقيم حركت كنيم خداوند كه جاي خود داره بلكه تمام هستي به شما چي كار مي‌كنه كمك مي‌كنه با روي باز با روي شهامت تمام چيه بپذيريد ما احتياج داريم ما همه انسانها نياز به انرژي داريم و اين انرژي از درون خودمون سرچشمه مي‌گيره خودمون به خودمون قشنگ مي‌تونيم نيرو بديم و انرژي سرشاري داشته باشيم... حالا مي‌تونيم نباشيم هر صفتي داشتيم درانسان صادق نيست در انديشه‌اي كه زمان را به مهار خود درآوريم ما يكي از مسائلي كه داريم همينطوري كه در اول جلسه هم گفتم ما بايد زمان رو چيكار كنيم احتياج به زمان داريم براي فراگيري ما زمانو چيكار كنيم به مهار دربياريم كه اين زمان ساختار رو انجام ميده بر شما كه كاملاً فصل جديدي را شروع نموده‌ايد هيچ ايرادي نداريم زيرا شما كتابي زنده هستيد كه هر لحظه يك ورق آن به دقت و ظرافت خاصي با درنظر گرفتن تمامي حالات خود حك مي‌شود پس بايد كاري بشود كه به گذشته رجوع ننمائيم اين داستان مال سفر منه يعني الان من مصرف كننده‌ام دارم مراحل سفر رو چيكار مي‌كنم انجام ميدم تاريخ 27/2 تقريباً سه ماه از سفر من چي شده گذشته ميگه حالا اين پله‌هايي كه داري ميري كارهائيكه داري انجام ميدي داره راجب اون موضوع صحبت ميكنه ما بر شما كه كاملاً فصل جديدي رو شروع نموده‌ايد فصل ديگري هست، هم از تاريكي من دارم خارج ميشم هم فصل بهار اومده ميگه هيچ ايرادي نداره كارهاتو مرتب داري انجام ميدي زيرا شما كتابي زنده هستيد ميگه شما يك كتاب زنده‌اي هستي كما اينكه همين طوره يك كتاب زنده‌اي شدم جلوي شما كه دارين مي‌خونينش و همه مطالب گوياست يعني هر انساني يك كتاب زنده‌اي است يعني هر انساني يك كتابه همه هر كدوم يك كتاب هستيم اينجا داره مطرح مي‌كنه كه شما يك كتاب زنده هستيد كه هر لحظه يك ورق آن با دقت و ظرافت خاص با درنظر گرفتن تمام حالتهاي خود حك مي‌شود يعني كتابي هستيد كه از حالا داره ورقه‌هاش تر و تميز و پررنگ داره نوشته مي‌شه با تمام حالتهاي خود حالتهاي خود يعني قطبهاي منفي مثبت اهريمني الهي هر دو تا داره انجام ميشه پس بايد كاري بشود كه به گذشته رجوع ننمائيم يعني بايد كاري بكني كه به دو مرتبه به اون ظلمتها رجوع نشود صفحه‌ها همه تميز و پررنگ نوشته بشود سفر اولي‌ها همه صفحه‌هاتون بايد كاملاً پررنگ و پررنگ نوشته بشه و اين همان قالبي است كه گفتيم كه قالبي داريم مي‌سازيم كه در چند جلسه قبل مسئله قالب رو گفتيم از بيداري نيروهاي خفته بدن اين احساس رو كاملاً حس مي‌كنيم كساني كه در سفر باشند و سفرشون رو مرتب انجام بدن اين بيداري نيروهاي خفته بدنشون رو كاملاً حس مي‌كنن اونهايي كه روي سفر مرتب باشند درخت صاف نمودار است و شكوفه‌هاي سفيد نويد رهايي شما و پايان اسارت از آنچه نمي‌دانستيد ما گاهي اوقات در اسارتيم بايد از اين اسارت چي بشيم اسارتي كه خودمون خبر چيه خبر نداشتيم وقتي كه درگير مواد هستيم درگير قرص هستيم، درگير افكار مخشوش هستيم درگير يك اسارتي هستيم كه اين اسارتو چيه نمي دونستيم اگر مي‌دونستيم واردش چيه نمي‌شديم يا اگر مي‌دونستيم بايد و شايد چيه نمي‌كرديم و شكوفه‌هاي سفيد نويد تمثل تصاويري است كه مي‌اومد اميدواريم كه در راه خود قدمهاي بسيار مفيدي برداريد و مسائل رو به خوبي آنچه گفته شد حل كنيد و به پايان برسانيد سفر اولي‌ها و سفر دومي‌ها بايد در مسائل ديگرشون توجه‌هات خوبي داشته باشند باز هم در اين زمينه با شما سخن خواهيم گفت.

 احترام مسافر:   بهزاد ملكان رهجوی آقای امیرحسین باقری