در
زمان مصرف مواد؛ این کلمه ویران گر کاملا مرا احاطه کرده بود؛ به طوری که
برای اانجام هر عمل کوچکی از آن استفاده می کردم؛ زیرا تصور می کردم هیچ کس
نمی داند که من مصرف کننده مواد مخدر هستم؛ فکر می کردم بتوانم به مصرف
مواد در پس پرده دروغ ادامه بدهم؛
در حالی که همه می دانستند به غیر از یک نفر که آخر از همه فهمید و آن خود
من بودم؛ چون مثل کپک سرم را در برف فرو برده بودم.
در
خانواده؛ به اعضاء و در محل کار به همکاران؛ دروغ می گفتم تا آنها متوجه
اعتیاد من نشوند؛ و از طرق کوناگون این عمل را انجام می دادم تا بتوانم
مسئولیت و وظایف خود را بر عهده آنان بگذارم. از آنجایی که یک مصرف کننده
دروغ گوی خوبی است؛ دروغ هایی می گفتم که شاید خودم هم آنها را باور می
کردم؛ و چنان کلمه ها را در کنار یکدیکر جفت و جور می کردم که گویی دکترای
دروغ داشتم؛ اما وقتی فکر می کنم و به عمق مسائل نگاه می کنم میبینم برای
رسیدن به هدف خود یا تهیه مواد مخدر بوده و این عمل از جهل و نادانی سرچشمه
می گرفته است. وقتی آب از سر می گذرد تفاوتها بسیار کم رنگ می شوند به
طوری که بین راست و دروغ مرزی احساس نمی شود.
اما
وقتی خواست ترک یا درمان اعتیاد بوجود می آید و شخص می خواهد از شر این
غول بی شاخ و دم رهایی یابد با ورود به کنگره 60 در ابتدا و اوایل سفر
امکان دارد دروغ بگوید یا نظم نداشته باشد؛ اما با گذشت زمان کمی؛ متوجه می
شود که این کار کاری است بزرگ و الهی. همه خدمتگذاران زحمت کش علی الخصوص
راهنمای محترم متوجه می شوند که شخص دروغ می گوید؛ یا حماقتی انجام می دهد؛
چون حال خراب؛ در کارگاه آموزشی و رفت و آمد او در جلسات همه چیز را تعریف
می کند؛ این جاست که شخص اگر به خود نیاید و نقاب دروغ از چهره بر ندارد و
دیر بجنبد از گردباد سبز چنان به بیرون پرتاب می شود که دیگر معلوم نیست
سر از کدام ناکجا آباد در بیاورد.
رنگ رخسار نشان می دهد از سر درون.
با احترام مسافر محمود
منبع : وبلاگ لژیون آقای برقع وش