در طول هفت ماه سفر مقالات متعددي نگاشته ام چه مقالاتي را كه از روي حس خود نوشته و چه مقالاتي كه بفرمان راهنماي خود نوشته ام. همه آنها را راحت فوري نوشته و هيچ مشكلي هم با آنها نداشته ام ولي يك هفته است كه راهنماي عزيزم سر مقاله اي بنام (گذشت) امر نموده كه بنويسم.يك هفته فكر ميكنم چون بنا به صادق نوشتن دارم ،اما نميدانم چه بنويسم كه هم حق مطلب را ادا كرده باشم و هم حقيقت را.امشب قلم بدست گرفته اما نميدانم كدام معني گذشت  را بنگارم،اينكه ساليان سال از بسياري از موهبتهاي الهي و طبيعي گذشتم.اينكه سالها از سلامتي و پول و آبروي خود گذشتم .اينكه از لذت و كَره خوري مواد نگذشتم.يا اينكه از كنار خانواده بودن گذشتم ولي از همنشيني با هم بازيهاي مصرف كننده نگذشتم.اما نيك ميدانم كه هدف و منظور راهنماي محترم معني واقعي گذشت كه همانا از خود گذشتن و به رضاي قدرت مطلق رسيدن را مد نظر داشته.ميدانم يكي از بارزترين صفات مولاي ما حضرت علي(ع) گذشت و مروت بوده كه شايد بتوان شعار آنرا بدهم ولي آيا من هم ميتوانم در حال گرسنگي شديد تنها غذاي اندك خود را به نيازمندي بدهم و يا اينكه قيد يك روز سيگار كشيدن را بزنم وپول آنرا در سبد كنگره بيندازم.اما موانع دیگری هم بر سر راه گذشت و بخشایش من وجود دارد. افکار و عقایدی به طور خودکار جلوی گذشت کردن من را می گیرند. به خودم می گویم، "او را نمی بخشم چون او هیچگاه مسئولیت کارهایی که انجام داده است را نمی پذیرد." یا "اگر او را ببخشم ریا کرده ام چون در باطن میلی به بخشیدن او ندارم." یا "فقط افراد ضعیف گذشت می کنند."

برای این رفتارهایم همیشه توجیهاتی نیز دارم. وقتی کسی به ما صدمه ای می زند، ما برای رفتار آن فرد دنبال یک سری توجیهات هستیم. با خود می گوییم که حتماً به خاطر شخصیت پستش بوده است. یا اینکه می گوییم، "آدم بی حواس و بی دقتی است." یا "او برای من، ارزشی قائل نیست" یا "از قصد این کار را انجام داده." و آنها را با خشونت هر چه تمام تر قضاوت خواهیم کرد.

اما اگر خودمان کاری اشتباه که به کسی صدمه می زند انجام دهیم، برای رفتار خودمان هم باز دنبال توجیه هستیم. در اینگونه موارد می گوییم، "بچه ام شلوغ می کرد متوجه نشدم،" یا "در راه که می آمدم تصادف شده بود." سعی می کنیم که به هر نحوی که شده تقصیر را از گردن خودمان بیاندازیم و خود را بی گناه جلوه دهیم. آیا من میتوانم؟؟؟وسيع تر از آن آيا توان زندگي در يك اتاق تنها را دارم كه اتاقهاي ديگر منزلم را به نيازمندي بدهم.آيا توان فروش ماشين خود را دارم كه با پولش حداقل پنج موتور سيكلت خريده و به كساني كه بيكارند و ميتوانند با كار كردن در پيك موتوري زندگي خود را بگذرانند .يا اينكه حاضرم روزي سه چهارم وعده غذاي خود ببخشم،شايد به حرف آسان باشد كه خود را انساني با گذشت بدانم ولي آيا مرد عمل هم هستم.آيا ميتوانم از داشته هاي خود بگذرم فقط براي رضاي خدا.نه دوستان من انسان با گذشتي نبوده ام ولي اميدوارم با آموزش گرفتن جهانبيني در كنگره ٦٠ روزي بتوانم مقاله اي باور پذير براي خودم در مورد گذشت بنويسم.اميدوارم.

رهجو سعيد وليوند