این جلسه :پنجمین جلسه از دوره هفتم سری کارگاههای  آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران روزهای چهارشنبه مورخ 23/ بهمن ماه / 92 با استادی آقای مهدی مسکنی و به نگهبانی آقای بهروز هوشیار و به دبیری آقای علی قربان زاده با دستور جلسه"جهانبینی فرق نگاه مسافر و معتاد" راس ساعت 17 آغاز بکار نمود.

 

سخنان استاد :

من ابتداء خدا را شکر میکنم و از آقا بهروز نگهبان جلسه تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من گذاشت تا برای اولین بار این جایگاه را تجربه کنم .

اما در خصوص دستور جلسه ، ابتداء باید ببینیم معتاد چه کسی است و مسافر چه کسی است ، ما در نوشتارها داریم معتاد به کسی گفته می شود در اثر استمرار مواد مخدر در سیستمهای تولید کننده مواد شبه افیونی خودش و در جسم خودش و در سیستم ضد درد خودش تخریب بوجود آورده است و این تخریب ریشه اش در جسم است ولی فقط جسمی نیست روان و جهانبینی آن فرد هم دچار مشگلات است ، یعنی استفاده مکرر از مواد مخدر باعث شده یک زندگی بسیار بسیار آشفته داشته باشد .

خیلی از ضد ارزشها را بخاطر اعتیاد انجام دهد که زندگی پراز استرس وآشفته ای را برای خود رقم بزند و در اصل یک جهنمی سیاری را با خودش حمل کند .

در آموزشهای کنگره داریم ، جهنم یک مکان خاصی نیست ، جهنم جاری است و می تواند با یک فرد همراه باشد ، یعنی اکر من یک سری از ضد ارزشها را انجام دهم باید تاوان آن را پرداخت کنم و مشگلاتی را هم در پی آن برای من بوجود می آید، یعنی هم در این دنیا و به شکل دیگری در دنیای دیگر برای خودم بوجود می آورم .

اما مسافر چه کسی است ، فردی که داخل جهنم است و یک فرد مصرف کننده شده است ،یا یک معتاد شده است و زندگی اش دچار آشفتگی است وقتی که راه را پیدا میکند و می آید درون کنگره قرار میگیرد (مسافر از دیدگاه کنگره منظور من است ) و خواستار رهائی و درمان است ، سفر خودش را شروع می کند ، واژه مسافر را با خود حمل می کند .

ولی نظر من این است ، مسافر یا هر واژه ای می تواند یک القائی به انسان می کند ،یعنی واژه مسافر یک القاء یا یک حسی را به من القاء می کند ،ولی واژه معتاد یک حس دیگری را ممکن است به من القاء کند ،اینکه واژه ها یک حسی را به انسان منتقل مکنند و یا القاء مکنند  این را من کاملا قبول دارم قطعا همین است ولی اینطور هم نیست که واژه مسافر روی من آمد دیگر همه چیز تمام شده است ، خیلی از مکتبها در دنیا یا خیلی از ادیان هست و افراد خیلی زیادی هم هستند که خود را متعهد به یک مکتب و دینی می دانند ،یک سری خود را مسیحی می دانند ،یک سری خود را یهودی می دانند ،یک سریها خود را بودائی و یک سریها خود را مسلمان می دانند ولی واقعا آن اسمی را که با خود حمل می کنند یا روی خود گذاشته اند واقعا همه همان چیزی که می گویند هستند ،چند تا یهودی داریم که واقعا یهودی هستند و یا چند تا مسیحی داریم که واقعا مسیحی هستند ویا چند تا مسلمان داریم که واقعا مسلما نند ، مسافر هم دقیقا همینطور است وقتی من واژه مسافر روی خود میگذارم و خود را اینگونه معرفی میکنم من مهدی هستم یک مسافر، تا زمانی که من حرکت نکنم نمی توانم روی خود اسم مسافر بگذارم زمانی مسافر هستم که حرکت کنم . حرکتی که در کنگره مطرح است ،حرکت از ظلمت به طرف نور است .

یکی از عاملهائی که باعث تغییر انسان میشود و آرام آرام این تغییر به تبدیل شکل می گیرد و بعد به ترخیص منجر میشود همین حرکت کردن است ، یعنی افراد زیادی در کنگره بوده و هستند ، افرادی که در شرایط بسیار نا مناسبی قرار داشتند ، ازنظر جسمی در شرایط بدی بوده اند واز نظر زندگی هم دچار  مشگلات عیده ای بوده اند ، بعد از گذشت سه یا چهار سال حضور در کنگره ،نگاه می کنیم می بینیم هیچ اثری از آن شرایط بد که خودشان تعریف میکنند نیست و شاید خیلی ها باور نکنند که این شخص یک زمانی مصرف کننده مواد بوده است . این چه دلیلی دارد دقیقا به خاطر همان حرکتی است که انجام داده اند یعنی زمانی که اینان تغییر کردن و تبدیل شدن به یک شخص دیگر ،حرکت خود را درست انجام دادند، یعنی مسافر باید حرکت کند و تلاش نماید تا واقعا یک مسافر باشد ،کسی تلاش نکند و حرکت نکند نمی توان به آن گفت مسافر.