انسان به سبب اختیارش همیشه بر سر یک دوراهی قرار دارد
این جلسه؛ جلسه دهم از دور نهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی استاد معین روزهاي پنجشنبه مورخ 26 دی ماه 92 با استادی آقای احمد شریفیان، نگهبانی آقای سعيد حاجمحمدي و دبیری آقای محمد حسن؛ با دستور جلسه " وادی ششم و تاثیر آن روی من " راس ساعت17 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملا" اجرا نمائیم؟ موضوع چیست؟ خود من تا قبل از ورود به کنگره موضوعاتی که در اینجا مطرح می شود برایم مهم نبود؛ و راجع به این مسائل چیزی نمی دانستم و به آنها فکر نمی کردم فکر نمی کردم که آموزشهای کنگره در این حد بتواند در من اثر گذار باشد و نگاه من را به زندگی تغییر بدهد. نویسنده ی وادی های کنگره 60 با شرحی بسیار ملموس مطالب را در اختیار ما قرار می دهند؛ و ما را متوجه نقطه ی هدف در زندگی می کنند. وقتی در بطن آموزشها قرار می گیریم؛ قضیه برایمان متفاوت می گردد و نگاه و جهانبینی ما تغییر می کند.
...
در وادی ششم صحبت از فرماندهی و عقل می شود؛ وقتی عبارت فرماندهی را در ذهن خودم مجسم می کنم وارد یک مبارزه یا جنگ می شوم؛ در ذهنم یک فرمانده تداعی می شود که یک سپاه بزرگ را رهبری میکند. در نتیجه لازم است که این فرمانده برای فرماندهی یکسری از مطالب را بداند و توانایی های خاصی داشته باشد در غیر اینصورت سپاه و لشکر او از بین خواهد رفت. ما می خواهیم به این فرماندهی برسیم و آن را به دست بگیریم و به این جهت باید یکسری از معلومات را بدانیم؛ تا زمانی که اطلاعات کافی نداشته باشیم نمی توانیم در این راه حرکتی مثمر ثمر داشته باشیم به همین دلیل باید دائما" تحت آموزش و در حرکت باشیم. در وادی ششم صحبت از عقل می شود؛ عقلی که از اجزای صور پنهان انسان است و فر ایزدی دارد؛ عقلی که فرمان اشتباه صادر نمی کند مگر اینکه اطلاعات اشتباه به او داده شود. همچنین صحبت از نفس می شود که آن هم جزئی از صور پنهان است؛ اگر تا قبل از کنگره از ما می پرسیدند که عقل یا نفس چیست یا نمی دانستیم و یا تعاریف درهمی را ارائه می دادیم ولی در این وادی این موضوعات با تعاریفی درست برایمان شکافته می شوند؛ عقل و نفسی که از اجزای تشکیل دهنده ی صور پنهان است و یا مغزی که در صور آشکار قرار دارد و نقش یک مترجم را بازی می کند؛ همه ی اینها برایمان شکافته می شوند تا به آرامی متوجه شویم چه امکاناتی در اختیار داریم و چگونه بایستی از آنها استفاده نمائیم. یکروز یک مصرف کننده از من پرسید اگر من در کنگره سفر کنم و به درمان برسم؛ آیا دیگر مصرف نخواهم کرد؟ شما با وسوسه چه کار می کنید؟ آیا وسوسه به سراغتان نمی آید؟ جوابی که من دادم این بود که: نه! وسوسه به سراغ من نمی آید و یک دلیل بسیار محکم آن این است که الان من ارزش خودم و بهای وجودم را می دانم؛ می دانم که باید کار درست را انجام دهم؛ می دانم که ماده ی مخدر دیگر به درد من نمی خورد؛ ماده ی مخدر تنها جسم مرا منهدم می کند و روان مرا از هم می پاشد.
همه ی ما دارای کوله باری از تجربه هستیم؛ گاهی اوقات فراموش می کنیم و گاهی لازم است که نگاهی به این تجربیات بیاندازیم؛ یادمان نرود که چه اتفاقاتی افتاد و چه سختیها و دردهایی را متحمل شدیم. چه حرفهایی که نتوانستیم آن را برای کسی بازگو کنیم. این کوله بار را به همراه داریم و تجربیات آن چه تلخ و چه شیرین می توانند انسان را از پرت شدن به اعماق و چرخه ی تکرار نجات بدهند.

در وادی صحبت از مراتب نفس می شود؛ و خواسته هایی که برای گرفتن فرمان اجرا؛ وارد قلعه ی عقل می شوند؛ در مواقعی عقل می خواهد که فرمان درست را صادر کند و گاهی نیز فرمان درست صادر می شود اما توانایی و قدرت انجام آن وجود ندارد؛ مواقعی نیز وجود دارد که فرمانده دارای قدرت است اما فردی از سپاهیان دشمن با رخنه به قلعه و مقر فرماندهی؛ خنجر بدست با تهدید فرمانده از صدور فرمان درست جلوگیری می کند و فرمانده مجبور است فرمان غلط صادر کند. به عبارتی ساده در مواقعی صدا هایی درونی را می شنویم که برای انجام کارها به ما امر و نهی می کنند؛ انجام بدهم یا نه؟ بروم یا نروم؟ بزنم یا نزنم؟ چه کار کنم؟ و همیشه آن جبهه که قدرت یا زور بیشتری دارد موفق خواهد شد. همانطور که می دانید انسان به سبب اختیارش همیشه بر سر دوراهی خیر و شر قرار دارد؛ انسان همیشه در حال آزمون و انتخاب است و همواره بر سر این دوراهی قرار دارد. به سادگی می بینیم که این موضوع از ابتدای روز آغاز می گردد صبح برای برخاستن از خواب به یک دو راهی برخورد می کنیم که آیا اکنون بیدار بشوم و یا پنج دقیقه بیشتر بخوابم؟ وقتی بیدار شدم آیا فلان کارم را امروز انجام بدهم یا فردا؟ ما همیشه مورد هجوم پرسش ها هستیم؛ اما آیا براستی می توانیم ندای درست را تشخیص دهیم؟ آیا می توانیم پاسخ درست را پیدا کنیم و سمت و سو؛ جهت و انتهای این پاسخ را تخمین بزنیم؟
در وادی صحبت از عقل کل می شود؛ عقل کلی که مانند یک خورشید در حال تابیدن است و همه ی موجودات و انسانها مانند خانه هایی هستندکه از یک روزنه نور وارد آنها می شود. حال ما باید چه کنیم که نور بیشتری نصیب ما گردد؟ این موضوع به ما بستگی دارد و چگونگی ان در دست خود ماست؛ خورشید در حال تابیدن است؛ نور همیشه وجود دارد و در جریان است؛ این ما هستیم که باید در مسیر این جریان قرار بگیریم و از آن استفاده نمائیم. هر بار که چیزی را یاد گرفته و آن را اجرایی می کنیم این روزنه بازتر می شود و ما یک پله بالاتر رفته و به نور بیشتر نزدیکتر می شویم و در ادامه؛ پله های این نردبان وسیله ای می شوند تا ما را برسانند؛ به جایی که باید برسیم. ما به اینجا آمده ایم تا به آن فرماندهی و قدرت برسیم؛ آمده ایم تا به شهر وجودیمان سر و سامان و نظم بدهیم و برای این کار باید به آموزشها گوش جان بسپاریم؛ همراه خود داشته باشیم و آن ها را اجرایی کنیم تا به نتیجه مطلوب و حال خوشی که دیگران آنرا تجربه کرده اند و در چهره هایشان پیداست؛ دست پیدا کنیم.
از اینکه به صحبت های من توجه کردید از شما سپاسگزارم.
تهیه و تنظیم گزارش: مسافر محمد رضا امیریان
لژیون: آقای سروش برقع وش
نمایندگی استاد معین 26/10/92
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان