در زمان مصرف از مغازه پدرم دزدی می کردم
جلسه چهارم از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی کنگره ۶۰ در روز دوشنبه 16 دی ماه با نگهبانی آقای رامین سعادت جو ، استادی آقای حسن بابایی و دبیری آقای علی با دستور جلسه" نقش آموزش و خدمت در رهایی و تجربه من" و جشن آغاز چهارمین سال رهایی آقای سروش برقع وش ، راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

همچنین با خوشحالی و شادی فراوان سومین سالگرد تولد مسافر سروش برقع وش رهجوی آقای حسن بابائی را در نمایندگی استادمعین جشن گرفتیم.
سخنان استاد :
چرا در دستور جلسه این هفته خدمت و آموزش در کنار هم قرار گرفته اند؟ چرا گفته شده است در رهایی ما نقش دارند؟ دلیل این است که خدمت و آموزش در رهایی تمام انسان ها نقش دارد.در روز اول و دوم و سوم حضور ما در کنگره ، پکیج های آموزشی خریداری می شود که با خواندن مطالب آن می توان درباره درمان اعتیاد اطلاعات کسب نمود. فرد مصرف کننده و خانواده او فکر می کنند در رابطه با اعتیاد همه چیز را می دانند اما اگر راهکار درمان را می دانستند نیازی به کنگره نداشتند و قطعا هر روز دچار مشکلات بیشتری نمی شدند. من راه های زیادی را امتحان کردم اما بی نتیجه بود. کنگره 60 مطالب بسیاری به من آموخت که تا قبل از ورود به کنگره چیزی نمی دانستم.
با واژه خدمت آشنایی زیادی نداشتم و خدمت را تنها خدمت سربازی را می دیدم اما نمی دانستم لذت های زیادی را تجربه خواهم کرد مانند تریاک ، گرس ، ماری جوانا ، مشروب ، شیره و قرص و اینها بهترین تفریح من خواهند شد.

در کل خدمت را کاری اجباری می دانستم و اگر کاری انجام می دادم در قبال آن توقع پاسخی مثبت از طرف مقابل داشتم اما در کنگره چیزهایی دیگر می دیدم. کنگره جایی بود که من را با آغوش باز پذیرفت و اعتیاد و درمان آن جزو الفبای آن بود. کنگره 60 کارخانه انسان سازی است و نگاه من به کنگره تغییر کرد. افراد در کنگره با عشق حرکت می کنند وخداوند را شکر می کنم که در مسیر کنگره 60 قرار گرفته ام.
شاید افرادی باشند که بگویند کنگره 60 خداوند را دارد و به مسیر خود ادامه خواهد داد و متاسفانه باید گفت اینها افرادی هستند که روزهای سخت خود را راز یاد برده اند. برخی همسفران توقع دارند مسافر آنها بعد از یک پله شروع به انجام کارهای مثبت نماید ، تحصیل کند ، خواب منظمی داشته باشد و ...
وقتی من به عنوان مسافر در حال درمان ، داروی درمانی خود را در ساعت های منظم و تعیین شده مصرف می کنم کار بزرگی انجام نداده ام چراکه اگر به دلیل هر بیماری به پزشک مراجعه کنم باید داروهای او را نیز در زمان معین مصرف کنم ، در سفر اول درست باید خدمت صورت بگیرد. محال است پله ای کاهش یابد و در آن خدمت و آموزش بی تاثیر باشد. آموزش ها ابتدا در چارچوبی کوچک مانند لژیون هستند اما باید در چارچوب بزرگ مانند خانواده و جامعه انجام شود.
اگر رفتارهای من با حضور در کنگره و آموزش ها بی تغییر باشند مانند عالم بی عمل هستم. اگر آموزشی نباشد مانند "دوستی خاله خرسه" عمل می کنیم و می توان مثال خانواده هایی را زد که برای کمک به مصرف کننده خود او را با روش های اشتباه به ترک می رسانند.
خدمت لیاقت می خواهد و من به هر طریقی به افراد کمک کنم خدمت محسوب می شود. نگهبانی ، دبیری ، استادی ، خرید نشریات ، پارک رفتن و استخر رفتن ، مشارکت کردن ، پارک رفتن ، حمایت سبد ، در بیرون از کنگره کنگره ای رفتار کردن و ... همگی خدمت محسوب می شوند.
روزی که سروش وارد کنگره 60 شد توهمات زیادی داشت و با فن بیا قوی مطالب را بیان می کرد و توانست خانواده خود را متقاعد کند که کنگره 60 بی نتیجه است و اینگونه از کنگره خارج شدند اما خداوند می داند چه روزهایی بر آنها گذشت. بعد از مدتی مجددا به کنگره باز گشتند و و بالاخره در مسیر و سفر درست قرار گرفت.
پدر او بسیار مرتب به کنگره می آمد و به خوبی در مسیر آموزش ها قرا گرفت. بستر خوب برای سفر درست بسیار حائز اهمیت است. خوشبختانه سروش عزیز با تخریبات بسیاری که داشت و خدمت خود به رهایی رسید و موجب افتخار خود و خانواده شد.
امروز او در جایگاه کمک راهنمایی خدمت می کند و رهجویان زیادی دارد همچنین در قسمت OT و سایت مشغول به فعالیت است.
این روز زیبا را به سورش عزیز ، همسفر و کمک راهنمای همسفر ، خانواده محترم او ، افراد لژیون و تمام عزیزان تبریک می گویم.
پیام تولد

اعلام سفر مسافر:
7سال تخریب،آخرین آنتی ایکس شیشه و تریاک،11 ماه سفر اول،داروی درمان اپیوم خوراکی،راهنما آقای حسن بابائی،ورزش فوتسال، رهایی 3 سال و 1 ماه

***

***

آرزوی مسافر:
آرزوی می کنم تمام افراد سفر اول در نمایندگی استادمعین رها شوند و تمام سفر دومی های کنگره 60 به حال خوش برسند.

سخنان مسافر ( آقای سروش برقع وش)
همیشه افراد حرف هایی آماده می کنند تا در روز تولد برای همه بازگو کنند اما هیچگاه نمی توان آن حرف ها را زد و این قانون کنگره است ، نمی توان حرف های تمرین کرده را عنوان کرد.
مطلب مهم این است که برای هر اتفاقاتی در کنگره ، خود را مدیون پدرم میدانم ، هر چیزی که دارم هم مادی و هم معنوی از آن پدرم می باشد. البته خانواده ام نیز بی تاثیر نبودند اما پدرم به گونه ای دیگر بود. اگر سهم من از رهایی یک باشد سهم پدرم 2تاست و سهم راهنمایم نیز 2تاست.
بسیار مهم است که اشخاص برای رهایی بستری امن داشته باشند. ما با کاستی های مادی می توانیم کنار بیاییم و این هنر کنگره 60 می باشد و به قول راهنمای عزیزم شرایط در سختی ها به مو خواهند رسید اما پاره نخواهند شد.
هیچگاه از یاد نخواهم برد موجب چه مشکلاتی برای خانواده ام شده ام. یک کنگره ای هیچگاه نباید فراموش کند چه سختی هایی را گذرانده است. خانواده ام نقش پررنگی در رهایی من داشته اند و از سال گذشته تا به حال همسرم در زندگی ام بسیار تاثیر گذار بوده است.
در گذشته با همسرم دوست بودم و با وجود مشکلاتم فکر نمی کردم به او برسم اما راهنمایم همیشه می گفتند پیوند محبت باید درونی باشد. موانع زیادی سر راهمان بود اما با یکدیگر ازدواج کردیم. زندگی ما با تمام فراز و نشیب هایش زیباست و این بسیار اهمیت دارد.
در زمان مصرفم از مغازه پدر دزدی می کردم و بستر زندگی ام در گذشته امپراطوری پوچ بود ، بستری مادی. شاید میلیونی خرج می کردم اما امروز اعدادش برایم مهم نیست. امروز من همان آدم هستم و زندگی کارمندی دارم.
به لطف پسرخاله عزیزم توانستم صاحب شغل شوم و در شرکت ایشان کارمند شدم ، ایشان هم در رهایی من نقش داشتند و هر زمان نام کنگره 60 می آمد با آغوش باز می پذیرفتند که من در جلسات حاضر شوم.
نقش پدرم در رهایی را هیچگاه از یاد نخواهم برد و به اعتقاد خودم من تنها قطع مصرف شده ام چرا که با جایگاه کمک راهنمایی ، وارد حیطه آموزش شده ام.
بزرگترین آرزو برای خودم این است که حال خوبی داشته باشم و بزرگترین توصیه من به افراد بامعرفت بودن است. اینکه افراد به کنگره می آیند و می روند ، آموزش می گیرند و ... نباید زحمات راهنمای خود را فراموش کنند. یکی از دلایلی که تولد می گیرم کمک راهنمای عزیزم آقای حسن بابایی می باشند و اینگونه از ایشان سپاسگذاری می کنم.
از خواهرانم ، مادرم ، دایی عزیزم ، پدرم و راهنمای پدرم نهایت سپاس را دارم. در نهایت باز هم از پدرم ممنونم و دستان ایشان را می بوسم ،من پیر شدن پدر و مادر و خواهرانم را دیدم.

سخنان راهنمای همسفر ( آقای حبیب اله رسولی )
امروز را به این خانواده عزیز تبریک میگویم. گاهی اوقات خداوند رسالتی برای اشخاص فراهم میکند که از مسیری سخت میگذرد. مادر سروش عزیز خوابی را برای من تعریف کردند که برای سروش رسالت بود. سنت خداوند این است که برای دادن جایگاهی به انسانها ، راه سخت میسازد ، صبر کردن ، آزمایش کردن و ...
حال پدر سروش نیز خراب بود اما صبر کرد. در کنگره بحث احیا و زنده کردن دوباره میباشد و امیدوارم خداوند به ایشان کمک کنند تا به خوبی مسیر طی شود. خدمت در کنگره منت بر کسی ندارد و ما باید به دنبال خدمت باشیم. همچنین باید همیشه سپاس گذار خداوند باشیم.

سخنان همسفر ( آقای محسن برقع وش - پدر )
من از تمام خانواده خود ممنونم ، از راهنمای عزیزم و آقای حسن بابایی متشکرم. روزی که برای مشاوره وارد کنگره شدم پیرمردی را دیدم که از پلههای آکادمی پایین میآمد. از فردی که کنارم بود پرسیدم این آقا کیست؟ گفت آقای مهندس دژاکام بنیانگذار کنگره 60.
به آقای مهندس نزدیک شدم و گفتم دعا کنید پسرم رها شود و من بعد از رهایی او خدمتگزار خوبی برای شما می شوم. گفتند انشاءاله ، دعا خواهم کرد.
همیشه میگفتم خدایا پسر من رها میشود؟ خدایا تولد رهایی پسرم را جشن خواهیم گرفت؟ گفتم خدایا پسرم راهنما خواهد شد؟ تمام خواستهها به انجام رسیدند.
من برای رهایی پسرم وارد کنگره شدم اما تمام ضدارزشهای او از بین رفت و دلیل خدمت ، حضور به موقع و آموزش او بود. من آقای بابایی را بسیار اذیت کردم اما هیچگاه چیزی به من نگفتند. در نهایت از تمام اعضای کنگره 60 و آشنایان تشکر می کنم.
از طرف تیم وبلاگ نویسان نمایندگی استادمعین این روز زیبا را به سروش عزیز و خانواده ایشان تبریک و شادباش میگوییم
نگارش و تنظیم گزارش: همسفر الناز رک
لژیون: سرکار خانم فتحینمایندگی: استاد معین
تاریخ: 92/10/16
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان