این جلسه؛ جلسه یازدهم از دور نهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی استاد معین روزهای یکشنبه مورخ 15 دی ماه 92 با استادی آقای محمد، نگهبانی آقای تقی خیرالهی و دبیری آقای شیر محمد؛ با دستور جلسه  " نقش آموزش و خدمت در رهایی و تجربه من " راس ساعت17 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

انسان از دوران طفولیت در حال آموزش دیدن است، شاید در همه جا آموزشهای خوبی داده نشود یا شاید آموزشهای منفی و غلط هم وجود داشته باشد؛ ولی مهم این است که من چگونه از این آموزشها استفاده می کنم. در مطالب قبلی کنگره می خواندم که آموزش می تواند مانند غذا خوردن باشد؛ به این صورت که من اگر به موقع و به اندازه غذا بخورم این غذا هضم و جذب خواهد شد اما اگر بیش از حد غذا بخورم آن غذا هضم نخواهد شد و مرا دچار سوء هاضمه خواهد کرد؛ در واقع من باید بدانم در چه مقطعی؛ چه قدر آموزش ببینم. این مورد در کنگره به خوبی در حال انجام است و راهنمایان به درستی آموزش می دهند و همچنین چگونگی کاربردی کردن آن را به ما یاد می دهند.

در کنگره آموزش بواسطه ی حضور افراد شکل می گیرد یعنی من باید حضورداشته باشم تا بتوانم آموزش بگیرم و مهمتر اینکه بتوانم این آموزش را اجرایی کنم. برای من به این صورت بود که وقتی به کنگره آمدم خیلی از واژه ها مانند جهانبینی و وادی ها را می شنیدم؛ اوایل می آمدم و مطالب را می شنیدم و گاهی آن ها را حفظ هم می کردم و از قسمتهایی از این مطالب برداشت هم داشتم؛ اما تا روزی که من آن ها را کاربردی نکردم؛ هیچ اتفاقی برایم نیافتاد. من بعد از شش ماه حضور با نگاهی متوجه شدم نه تنها فرقی نکردم و اتفاقی نیافتاده بلکه دردسر و عذاب وجدانی بزرگتر از اعتیاد هم برایم پیش آمده؛ چون مطالبی را یاد گرفته بودم اما هیچ تغییر جایگاهی نداده بودم.

آموزش بایستی به من کمک کند تا تغییر جایگاه بدهم و اگر این تغییر جایگاه اتفاق نیافتد تمام آمدن و رفتن های من بی حاصل است. این تغییر جایگاه می تواند کم کردن یک پله از داروی مصرفی باشد و موارد بسیار دیگر. مثلا" وقتی من بعد از مدتی رفتن به جلسات پارک را تجربه کردم تغییر جایگاه ایجاد شد و این تغییر جایگاه هاست که به من کمک می کند تا  حرکت کنم و به هدفم برسم.

اما در مورد خدمت به نظر من آموزش و خدمت در دل یک دیگر قرار دارند و از هم جدا شدنی نیستند. اگر من آموزش درستی داشته باشم به نتیجه خواهم رسید که باید خدمت کنم. خدمت نکردن به معنی نداشتن آموزش است و در دل خدمت نیز آموزشهای جدیدی وجود دارند. با خدمت من وارد بازی می شوم و در کنگره این موضوع به تجربه ثابت شده و این چیزی است که من واقعا" آن را درک کرده ام.

من گاهی اوقات در کنگره خدمت می کردم ولی نمی دانستم واقعا"برای چه خدمت می کنم؛ اگر من در درون خودم به این نتیجه برسم که برای خدمت کردن  نباید منتظر باشم تا به من بگویند خدمت کن و یا حتما" نباید در لژیون خدمتگذار باشم تا خدمت کنم؛ به این معنی است که آموزشها را گرفته ام و توانسته ام آن ها را هضم کنم اما اگر آموزشهای زیادی را بگیرم و بدلیل خدمت نکردن نتوانم آنها را هضم کنم؛ منیت بوجود می آید که باعث جلوگیری از پیشرفت و دریافت آموزشهای تازه می گردد.

دلیل اینکه من به کنگره آمدم؛ این بود که نمی دانستم چگونه باید زندگی کنم و چگونه از دام اعتیاد خارج شده و راهم را ادامه بدهم؛ وقتی به کنگره آمدم بعد از گذشت مدتی کوتاه تصمیم گرفتم که هر چه به من می گویند را کاملا" اجرا کنم؛ و این اجرا کردن باعث شد تا چیزهای جدیدتری را یاد بگیرم. وقتی راهنما به من گفت خدمت کن؛ من خدمت کردم و این خدمت کردن سبب شد من وارد بازی شوم و این وارد بازی شدن لذت بخش بود که باعث برداشتهای تازه و حرکت های جدید شد.

برخی از مسافران در روزهایی که لژیونشان تشکیل نمی شود؛ در جلسه حضور پیدا می کنند و خدمتگذار هستند و این خدمت را برای این انجام نمی دهند که راهنمایشان یا دیگران آنها را ببیند؛ چون با خدمت کردن چیزی را به دست می آورند و در نهایت؛ همین بدست آوردن هاست که من روزی به جایی می روم و مهندس به من می گویند که مبارک باشد و گل رهایی را می گیرم. و این رهایی ارزشمند است؛ این همان رهاییست که به آن درمان قطعی می گویند و دیگر بازگشت ندارد.

در کل من فکر می کنم در کنگره باید با حس حرکت کرد به عبارتی هر کاری که انجام می شود بایستی حس خوبی نسبت به آن وجود داشته باشد. من در کنگره هر وقت کاری را انجام داده ام و نسبت به آن حس خوبی نداشته ام؛ راهنمایم را در جریان موضوع قرار داده ام. من بایستی جستجو گر باشم تا پیدا کنم و باز این جستجو و پیدا کردن و یافتن مشکل؛ همان آموزش گرفتن است. همه ی اینها در کنگره آموزش داده می شود ولی کاربردی کردن آن به سخن ساده و در عمل کمی دشوار است و این موضوع نیازمند سعی و تلاش انسان است.

قدیمی ترها در کنگره می گویند: خدمت کن تا حالت خوب شود. این خدمت همان خدمتی است که در حین گرفتن آموزشها انجام می شود؛ خدمتی است که درست و به خاطر خود شخص انجام می شود و در کنار آن خدمت هزاران آموزش دیگر گرفته می شود و این خدمت ها و آموز شهاست که ما را به نقطه ی هدف؛ رهایی و حال خوش نزدیک می کند.

از اینکه به صحبت های من توجه کردید از شما سپاسگزارم.

نگارش و تنظیم مطلب: مسافر محمد رضا امیریان

لژیون: آقای سروش برقع وش

نمایندگی: استاد معین

تاریخ: 15/10/92