این جلسه؛ جلسه سوم از دور هفتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی استاد معین روزهاي شنبه مورخ 14 دی ماه 92 با استادی آقای محمد رضا امیریان، نگهبانی آقای فرهاد هوشمند و دبیری آقای مهدی خانی؛ با دستور جلسه " نقش آموزش و خدمت در رهایی و تجربه من " راس ساعت17 آغاز به کار نمود.

 

سخنان استاد:

من سی و چهار سال سن دارم و حدود 17 سال از این 34 سال را آموزش دیده و درس خوانده ام؛ مطالب زیادی را می دانستم ولی این مطالب و آموزشها نتوانستند من را به جایی ببرند؛ 17 سال اموزش گرفته بودم اما در نهایت مسواک زدن را بلد نبودم. با تمام دانسته هایم در بند اعتیاد گرفتار شدم و حدود پنج سال پیش با کنگره 60 آشنا شدم. با ورود به کنگره در روز اول یک پکیج آموزشی گرفتم؛ تصور می کنم در آن زمان جزوه ی چهار مقاله هم در پکیج آموزشی وجود داشت؛ به خانه که برگشتم یکی از مقالات را خواندم و چون فکر می کردم خیلی می دانم؛ بقیه ی پکیج را در کشوی میز قرار دادم و دیگر به آن توجهی نکردم. چند ماهی در این مسیر رفتم و برگشتم؛ همیشه بعد از جلسه عمومی و وسط جلسه لژیون به شعبه می رفتم و راهنمایم گوشزد می کرد که باید در جلسات حضور داشته باشم تا از آموزشها استفاده کنم؛ راهنمایم دستور و برنامه ی مصرف داروی درمان در زمان مقرر طبق روش درمانی کنگره 60  را به  من می داد؛ اما من بجای خوردن دارو طبق برنامه و در زمان مشخص؛ تریاک را دودی مصرف می کردم و در اوهام خودم؛ تصور می کردم که در حال پیمودن مسیر هستم. حدودا" شش ماه رفتم و برگشتم، و نبودن و در واقع نگرفتن آموزش های کنگره باعث خروج من از مسیر و ورود بیشترم به تاریکیها شد.

از آن روز تا به امروز حدودا" 5 سال گذشته؛ و من از آن روز تا ورود مجددم به کنگره زندگی بسیار سختی را تجربه کردم؛ تا اینکه دوباره به یاری خداوند و اذن او در مسیر قرار گرفتم؛ اما این بار تفاوتی وجود داشت؛ بواسطه ی تخریب زیاد ماده ی مخدر شیشه حس می کردم که مغزم نابود شده؛ در ورود اول منیت داشتم و فکر می کردم همه چیز را می دانم اما این بار احساس می کردم که از خودم هیچ چیزی ندارم؛ فهمیده بودم چیزهایی که می دانم مرا به هیچ جایی نخواهند برد. این بار من مغزم و سرم را با سر راهنما عوض کردم و هر چه او گفت گوش کردم؛ دوباره پکیج آموزشی را تهیه کردم و در دو روز اول؛ یکبار بطور کامل کتاب عبور از منطقه ی 60 درجه زیر صفر و شش وادی نخست را خواندم. خواندن کتاب و چهار وادی اول مختصات را در اختیار من گذاشت و وادی پنجم کلید را به دست من سپرد؛ وادی پنجم مرا وارد سفر اول کرد. براستی علمی که در کنگره وجود دارد از سرچشمه نشأت می گیرد و هر چه یک مسافر به پیش می رود؛ برای نوشیدن و برداشت از این علم تشنه و تشنه تر می شود.

اما در مورد خدمت باید عرض کنم در واقع من خدمت کردن را به دستور راهنمایم شروع کردم؛ ذکر این نکته ضروری است و آن اینکه: فراموش نمی کنم زمانی بود که من از پای بساط نمی توانستم تکان بخورم؛ توان کوچکترین حرکتی را نداشتم حتی مواقعی که مواد فروش به درب خانه می آمد و من به اجبار چند پله را بالا و پائین می رفتم؛ حالم بد می شد و باید نیم ساعتی استراحت می کردم. من از روزهای اول سعی کردم بیشتر از حد توانم خدمت کنم و این خدمت کردن توان بالایی را در من ایجاد کرد؛ قرار گرفتن در جایگاه نگهبان نظم؛ مسئول آبدارخانه و حتی جارو کردن و طی کشیدن؛ قدرت دیگری به من داد دیگر آن خلاء و ناتوانی گذشته را احساس نمی کردم و حال بهتری را تجربه می کردم. در ادامه نویسندگی در وبلاگ لژیون و همچنین وبلاگ نمایندگی باعث ترمیم آسیبهای ناشی از تخریب شیشه شد و وضعیت من را تا حد زیادی بهبود بخشید؛ در واقع خدمت کردن در کنگره؛ به من خدمت کرد.

در حقیقت و با توجه به همه ی سخنان؛ هر چه فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که من هیچ کاری نکردم؛ من در طی سالها؛ بارها و بارها برای ترک و رهایی از اعتیاد اقدام کرده بودم کارهای زیادی کرده بودم ولی هیچوقت موفق به انجام این کار نشده بودم. اما این بار که به کنگره آمدم کاری نکردم فقط 11 ماه آمدم؛ پنج  وادی را خواندم و یکسری کارهای تعریف شده که در سفر اول می توان آن را تجربه کرد؛ انجام دادم و بعد از یازده ماه به خودم آمدم و دیدم که بصورتی واقعی از بند اعتیاد رها شده ام. کنگره و آموزشهای کنگره بود که این کار عظیم را برای من انجام داد.

در پایان  آرزو می کنم همه ی کسانی که وارد کنگره می شوند؛ تجربه های مخرب را دوباره تجربه نکنند؛ و همگی بتوانیم از آموزشهای کنگره به درستی استفاده نمائیم.

از اینکه به صحبت های من توجه کردید از همه ی شما عزیزان سپاسگزارم.

تهیه و ویرایش گزارش: مسافر محمد رضا امیریان

 لژیون: آقای سروش برقع وش

نمایندگی استاد معین

تاریخ: 14/10/92