در هر صورت من هم یک پکیج آموزشی گرفتم و با خواندن تیتر وادی ها احساس کردم که فهمش برایم مشکل است؛ اما وقتی مطالب داخل را مطالعه کردم؛ متوجه شدم تمام موارد و آموزشها؛ راهکارهایی برای رویدادها و اتفاقاتی است که هر روز با آن مواجه هستم. وقتی کتاب جهانبینی را باز کردم نکته ی بسیار جالب آن برایم؛ روش کاربردی آن بود. کتاب عبور از منطقه ی 60 درجه زیر صفر هم که بنیان آموزشهای کنگره در آن است نیز در مورد شخصی بود از جنس خودم؛ و این موضوع باعث بوجود آمدن امیدی تازه برای من و ادامه ی حرکت در این مسیر شد. در کنگره مطالبی چاره ساز عنوان می شد؛ کلیدهایی برای باز کردن دربهای بسته و گره های پیش آمده در لحظات.

وقتی وارد کنگره شدم به من گفتند داشته هایت را پشت در بگذار و وارد شو. یکی از دلایل این موضوع بحث آموزش است؛ چون اصلی ترین مطلبی که باعث جلوگیری از آموزش می گردد منیت است؛ و این منیت به دلیل داشتن یکسری از اطلاعات ایجاد می گردد؛ که ما تصور می کنیم مهم هستند. این اطلاعات ممکن است مهم باشند ولی اینکه من چه قدر می توانم از آنها استفاده نمایم بحث دیگری است. من وقتی تصمیم گرفتم که این منیت را کنار بگذارم و با داشته های گذشته ام زندگی نکنم توانستم این آموزشها را دریافت کنم.

بخش دوم دستور جلسه خدمت است؛ به نظر من آموزش مثل تمرین است و خدمت مانند مسابقه؛ من اگر تمرینات خوبی داشته باشم ولی میدانی برای عیار سنجی نباشد موفق نخواهم بود. اگر هم بدون تمرین بخواهم در مسابقه ای شرکت کنم باز هم نتیجه مشخص است. خدمت در کنگره مانند کمک گرفتن است؛ اتفاقی که در کنگره می افتد این است که همه می توانند از این شرایط برخوردار گردند؛ همانطور که در جهانبینی نیز به این موضوع اشاره شده است که: هر کسی بنا بر تلاش و خواسته اش بنای خویش را می سازد. من هم به عنوان یک سفر اولی در جایگاه های خدمتی تعریف شده مانند مهماندار قرار گرفتم و در ابتدا برای اینکه حالم بهتر شود خدمت می کردم. این موضوع ادامه پیدا کرد تا وارد سفر دوم شدم و خوشبختانه یک جایگاه برای خدمت کردن برایم فراهم شد؛ یکروز از خودم سئوال کردم که من برای چه خدمت می کنم؟  یا اینکه من برای چه به کنگره می آیم؟ شاید پاسخ ها متفاوت باشد اما پاسخی که من برای این سئوال داشتم این بود: من می خواهم خدمت کنم نه به یک شخص بلکه به یک تفکر و دیدگاه که توانسته من را به حالی برساند که هیچوقت فکرش را هم نمی کردم. از آن روز به بعد خدمت کردن برای من خیلی جذاب شد و اتفاق کمک به همنوع خودم؛ که در اصل و واقعیت کمک به خودم بود، در نظرم شکل زیباتر؛ شیرین تر و بهتری گرفت.

مطمئنا" در هر بخش از سفر؛ خدمتها متفاوت است. شاید برای من که تازه وارد کنگره شده ام بزرگترین خدمت این باشد که در جلسات به موقع حضور داشته باشم، منظم باشم و فرمانبردار راهنما باشم؛ و در ادامه ی سفر جایگاه های متفاوت دیگری که وجود دارند را تجربه نمایم.

دقیقا" خاطرم هست که در روز اولی که وارد کنگره شدم؛ با حالی نزار در کنار ستون وسط نمایندگی نشسته بودم و هیچوقت فکر نمی کردم در جایگاه استاد قرار بگیرم ولی این اتفاق برای من افتاد و دلیل آن آموزش دیدن و خدمت کردن همزمان با یکدیگر بود. امیدوارم تجربیات خوب برای همه ی شما بوجود بیایند؛ تماشای فوتبال لذت بخش است اما بازی کردن آن لذت بیشتری دارد؛ این لذت بیشتر را برای همه ی شما آرزومندم.

از اینکه به صحبتهای من توجه کردید؛ از همه ی شما عزیزان سپاسگرارم.

نگارش و تنظیم گزارش: مسافر محمد رضا امیریان