کنگره به من کتاب زندگی را هدیه کرد و از طریق آن به 14 سرزمین بسیار زیبا و مصفا رسیدم. با قدم بر روی خاک هر سرزمین پنجره ای رو به تفکر ، صبر ، حرکت ، گذشت ، عشق ، عقل ، ایمان ، بخشش ، محبت ، آموزش و . . . گشوده شد.

کنگره با آموزش جهانبینی به من گفت " نگاهت را تغییر بده " به من گفت " تو توانایی خیلی کارها را داری زیرا اشرف مخلوقات عالمی "

کنگره به من عشق را نشان داد و عاشق شدن را به من آموخت.

اگر بخواهم نعمت هایی که کنگره به من داد را بشمارم زمان زیادی می برد و مطمئنم چیزهایی دیگر نصیبم شده که هنوز به مرحله درک آن نرسیده ام.

چیزهای زیادی در من بوده است و آموختم که آنها را در خود زنده کنم و از آنها در جای مناسب استفاده کنم. موقعیت خدمت در کنگره برای من فراهم شد ، خدمتی از سر ذوق و احساس ، خدمتی که اگر در مرحله تفکر باشم می توانم از آن به شایستگی استفاده نمایم و بهره کافی ببرم.

اما من . . . ؟؟

اما متاسفانه هنوز نتوانسته ام موقعیت شناس خوبی باشم ، خیلی اوقات دچار سردرگمی می شوم. خیلی اوقات از یاد می برم در کجای زندگی بودم و در چه چاهی افتاده بودم. در چاهی که تنها با دلو کنگره توانستم بیرون بیایم.

من واقعا چه خدمتی به کنگره کردم ؟؟؟؟

دلنوشته همسفر زهره کلهر