کنگره به من امید داد
من هیچ اطلاعات؛ آگاهی و دانشی نسبت به اعتیاد؛ سیستم ایکس؛ درون و نفس نداشتم؛ شنیده بودم مثلا" نفس وجود دارد ولی نمی دانستم واقعا" چیست و به ماهیت آن پی نبرده بودم؛ کنگره با نشریات و نوشتارها و بوسیله ی استادان عزیزی که به رایگان در مکانی امن و گرم با پذیرایی خوب در اختیار من گذاشته بود؛ تمام مطالب را به من یاد داد. وقتی برای درمان وارد کنگره شدم واقعا" ناامید بودم؛ کنگره به من امید داد و باعث شد کانون خانواده ام گرم شود؛ فرزندی که به صحبت هایم اعتنا نمی کرد اکنون برای انجام کارهایش با من مشورت می کند و بدون مشورت با من کاری انجام نمی دهد. این موهبت ها از کجا آمده اند؟ این محبتی که اکنون در خانه ی من جاری است را در کجا می توانستم پیدا کنم؟ جانم را که پزشکان قطع امید کرده بودند و می گفتند یکسال دیگر میمیرم؛ چه کسی و چگونه به من بازگرداند؟ همه ی اینها را از کمک کنگره دارم.
کنگره به کسی کمک نمی کند مگر اینکه درخواست کمک کنی؛ ما باید از کنگره درخواست کمک کنیم تا به ما کمک کند؛ همانگونه که اگر کسی از ما کمک نخواهد اجازه نداریم و نمی توانیم به او کمک کنیم. من از کنگره خواستم و با قدم برداشتن و حرکت درخواست کمک کردم؛ و واقعا" کنگره با آغوش باز مرا پذیرفت؛ زندگی را به من برگرداند و عشق و محبت را در آن جاری ساخت. من در ازای این همه دریافتی، چه چیزی را می توانم به کنکره بدهم؛ چه خدمتی از دست من برمی آید؟ من از نظر مالی آنقدر قوی نیستم که بتوانم کاری بایسته انجام بدهم؛ پیش خودم فکر کردم که چه کاری می توانم انجام دهم؟ من باید دینم را ادا می کردم؛ به این نتیجه رسیدم که باید در کنگره خدمت کنم؛ آمدم و از جان و دل شروع به خدمت کردم. اما هر روز که از خدمت من می گذشت چیز تازه ای یاد می گرفتم و احساس وحال بهتری را تجربه می کردم؛ واقعا" چه اتفاقی داشت می افتاد؟ آیا من به کنگره خدمت می کنم؟ نه من در حال خدمت به خودم هستم. من خدمت می کردم و نتیجه اش را خودم برداشت می کردم.
من به هم قطاران و همدردان خودم خدمت می کنم و با خدمت به آنان در حال خدمت به خودم هستم. و این موضوع برایم لذتی وصف ناشدنی دارد. وقتی یک فرد پس از رهایی به سراغم می آمد و می گفت شما مرا مشاوره کردید و شما باعث شدید تا من بمانم؛ می گفتم من باعث نشدم؛ این عشق و محبت و راهکارهای کنگره است که ما را در اینجا حفظ می کند. این موضوعات مرا آبدیده می کرد و بدون اینکه بدانم روز به روز آگاه تر و آبدیده تر می شدم. ظرفم باروتم تبدیل به ظرف بزرگتری از آب می شد در اطرافیان من مصرف کننده زیاد بود اما وسوسه دیگر برای این ظرف خطری محسوب نمی شد و هر شعله ای در دم؛ در این ظرف آب خاموش می شد. من هیچ حسی نسبت به مواد ندارم؛ کجا می توانستم چنین حسی را پیدا کنم که انواع مواد را در جلوی چشمم مصرف کنند و من بی تفاوت باشم؟ همه ی اینها را از کنگره دارم.
من فکر می کنم حضور هر فرد در اینجا خود به نوعی خدمت محسوب می گردد؛ چون افراد دیگری او را می بینند و با امید وارد مسیر می شوند. همچنین عملکرد صحیح نیز خدمت محسوب می شود چون باعث حفظ این فضای امن می گردد تا دیگران نیز بتوانند از آن استفاده نمایند؛ اما بهترین خدمت این است که یک مسافر سفرش را درست انجام بدهد این موضوع باعث می شود تا زحمات گنگره ثمر بخش باشد. خدمت مانند رنگین کمان دارای طیف های گسترده ای است که هر چه بالاتر می رود پررنگ تر می شود. هر چه حضور پررنگتر می شود؛ لذت بیشتر و حال بهتر می شود. اما باید مراقب باشیم که در پس حضورمان به دنبال چه چیزی هستیم؟ آیا دنبال حال خوش هستیم و یا به دنبال اسم و رسم؟ کدام مورد؟ خدمتگزار کسی است که به فکر خودش نباشد یعنی منتظر تمجید و تشویق و تشکر نباشد. امیدوارم وظیفه مان را ابتدا در قبال خودمان و خانواده مان و اجتماع درست انجام دهیم و در مقابل این همه لطف و خدماتی که از جانب کنگره به ما می شود؛ احساس مسئولیت نمائیم. ما یک خانواده ایم و عملکرد صحیح یکایک اعضای یک خانواده باعث رشد آن خانواده می گردد به امید روزی که این روش و متد مانند زنجیری پیوسته دور تا دور کره ی زمین را برای کمک به همدردان و دربندان فرا بگیرد.
از اینکه به صحبت های من توجه کردید از همه ی شما عزیزان سپاسگزارم.
نگارش و تنظیم گزارش: مسافر محمد رضا امیریان
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان