مامی ما در زندگی خطاهایی مرتکب شده ایم، ولی آیا خود شما وقتی برای اشتباهاتتان مورد مواخذه قرار می گیرید، آن را می پذیرید؟

معمولاً این طور نیست! البته این مسئله چیز جدیدی نیست، چرا که با یادآوری داستان "آدم و حوا" اولین بهانه تراشی را در تاریخ بشر می یابید، وقتی خداوند به آدم فرمان می دهد که اگر از آن درخت سیبی بخورد نقض فرمان میکند، و آدم سیب را می خورد و زمانی که خداوند از او می پرسد که چرا از آن درخت سیب را خورده است، آدم می گوید: "آن زنی که شما فرستاید به من سیب را داد و گفت بخور!" و بعد خداوند از حوا می پرسد که تو چرا سیب را خوردی، او پاسخ می دهد: "ابلیس مرا وادار کرد تا سیب را بخورم!

در واقع بهانه تراشی فرار از مسئولیت است، این در حالیست که اندیشه و مسئولیت پذیری، عامل متمایز کننده ی انسان و حیوان است. انسان به عنوان اشرف مخلوقات در برابر اعمال خود با اختیاری که دارد باید مسئولیت پذیر باشد. اگر برای موفقیت ها به خود افتخار می کنیم، در مقابل،  قصورات خود را نیز باید بپذیریم. اگر سر خود را مثل کبک در برف فرو کنیم، عواقب اشتباهات ما بیشتر خواهد شد. همانطور که وادی چهارم می گوید در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.

همیشه این باور در من بود که این شرایط جامعه یا محیط زندگی انسانهاست که تاثیر خود را در تخریب و آلودگی اشخاص را در پی دارد بنابراین وقتی خودم هم به سمت تاریکیها سوق پیدا کردم بدون هیچ تفکری دیگران را مسئول این کار میدانستم قالبا از کلماتی مانند رفیق ناباب محیط ناپاک و آلوده و یا حتی جنس خوب هم زیاد استفاده میکردم، این باور روز به روز در من سختر و سختر میشد اما همیشه احساس میکردم یک جای کار غلط است لذا چون دانش و آگاهی نسبت به این مقوله را نداشتم همیشه تعصب کور کورانه و در نهایت قضاوت و پیش داوری به میان میامد.

 الان که بیشتر تعمق میکنم میبینم که تمام اینها توجیهی بیش نبوده برای فرار از واقعیتها. قرار گرفتن در راستای آموزشهای کنگره 60 و کسب تا حدودی اطلاعات نسبت به این قضیه کمی بر باورهای من سایه انداخت وادی اول تفکر:  با تفکر ساختارها آغاز میگردد، در پس هر ساختاری یک تفکر درست نهفته است حال ساختار منفی یا  ساختار مثبت تفاوتی ندارد.

وادی چهارم: در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن، کلیه مسئولیتهای خویش را بعنوان باز پرداخت بدهیها بعهده بگیرید.

طبق آیه شریفه لیس الانسان الی ما سعی انسان چیزی نیست جز آنچه که خودش با تلاش خود بدست آورده اگر من در تاریکیها بودم این نتیجه سعی و تلاش خودم بوده غذایی بوده که خود سفارش داده ام نباید دیگران و یا شرایط را مقصر بدانم مسئولیت و عواقب کار را به گردن این آن نیندازم. وادیها یا جهانبینی برای من مسافر نیست برای تمامی جوامع بشری بوجود آمده تا تمامی انسانها بپذیرند که مشکلات را در درون خودشان جستجو کنند نه در بیرون و دیگران.

یکسال است که در کنکره هستم با تمامی گوشت و پوستم این وادیها را حس کرده ام روز به روز باورهای غلط در من کمرنگتر و کمرنگتر میشود فرا گرفتم قبل از هر کاری تفکر لازمه را داشته باشم آموخته ام تمام مطالب دو سر دارد یک سر بیرونی شرایط ،جامعه، خانواده که از آن بعنوان بستر، میشود یاد کرد و سر دیگر آن عامل درونی که از آن بعنوان خواسته میشود نام برد. این خواسته ها هستند که شرایط یا بستر را فراهم میکنند. خواسته ها ممکن است معقول یا نامعقول باشند. مهمترین مسئله اینکه خواسته درونی تاثیر اساسی خود را بر بستر یا عامل بیرونی میگذارد. اگر در درون من خواسته ای مبنی بر مصرف مواد مخدر نباشد شرایط یا عامل بیرونی نمیتواند با تمام نیرو و قوای خود بر من تاثیر بگذارد و این بخاطر اختیاریست که خداوند در نهاد من انسان گذاشته بسوی ضد ارزشها بروم یا از آنها دوری کنم در اصل تمام مسائل باز میگردد به خود ما.

بنابراین اگر من مصرف کننده مواد شدم و در تاریکی غوطه ور بودم مهمترین عامل خود من بودم نه کس دیگری و باید تمام تخریبهایی که داشته ام را بپذیرم پذیرش با یک تفکر درست منطقی.

آموختم انسانهایی که مسئولیت و عواقب کارهای خود را به گردن این آن حتی خداوند میگذارند انسانهایی ناامیدی هستند که مدام در حال نق زدن و ایراد گرفتن از این آن هستند کینه و نفرت در آنها موج میزند به همین خاطر از تجربه با ارزش در طبیعت بودن هم محروم هستند تمامی دریچه های حسی و قلبی آنها مسدود شده  و همیشه در حال سکون بسر میبرند انسانهایی که ساکن هستند مردگانی بیش نیستند.

آموختم علاوه بر حس ناامیدی دارای ساختار زشت منیت نیز هستند  دائما جایگاه خود را بالاتر از دیگران تصور میکنند و از مسائلی که در بدو هر کاری لازم ضروریست و باعث تعلیم و آموزش آنهاست گریزانند خود را بیشتر با انسانهایی قیاس میکنند که قالبا از او بالاترند فکر میکنند خیلی من هستند اما بیشتر دقت کنیم میبینیم که از من واقعی یا آدمیت بسیار فاصله دارند توقع نابجای آنها از دیگران باعث شده در تنهایی خود اسیر باشند خود اصلی را گم کرده اند و مرتب به زمین و زمان ناسزا میگویند.

فرا گرفتم که اینها انسانهایی بسیار ترسو و دائما خشمگین هستند و بر اهمین اساس ترس و وحشت بر تفکر آنها سایه افکنده لذا مدام با افکار پراکنده خود در حال جدال هستند از انجام کارهای مفید و سازنده حداقل برای خودشان هم ابا دارند...و از قدرت ریسک سازنده محروم هستند انتظار دارند کسی از جایی بیاید و آنها را یاری نماید. در مجموع در چنین انسانهایی اعتماد بنفس معنایی ندارد. و همینطور از جایگاه مقام و شخصیت اجتماعی بهرمند نیستند.

بنابراین باید دانست چنین انسانهایی که مسائل و مشکلات را بیرون از خود جستجو میکنند و دائما در پی متر کردن و نمره دادن به دیگران هستند و از درون خود بی خبرند به مانند اشخاصی می مانند که در حال نواختن شیپور هستند، برآن می دمند اما از سر گشاد آن.

خدا را شاکرم با کنگره60 آشنا شدم قرار گرفتن در راستای اهداف و آموزشهای کنگره60، یعنی وداع و خداحافظی با باورهای غلط.

مسافر اصغر

شاد و پیروز باشید