انسان در روشنایی عقل ضمن شناخت حق و جداسازی آن از باطل، عناوینی چون باید و نباید را انتزاع می کند و بر خود فرض می داند که برای رسیدن به حق و گریز از باطل از جمله نقص در خود، در مسیر کمال و حق گام بردارد و از باطل و نقص اجتناب و دوری کند. پس آنچه را ما به عنوان احکام مستقل عقل عملی می شناسیم، چیزی جز احکام الهی نیست که در ذات هر انسانی به شکل فطرت سرشته شده است؛ زیرا عقل عملی همانند عقل نظری تنها چراغی است که در دست بشر است و او را در تاریکی دنیا و میان فتنه دوزخی حق و باطل کمک می کند.

فقط یک خط روشن می تواند سرنوشت آدمها را عوض کند... عبور از یک خط روشن...

 

آقايان براي مبارزه با آلودگي و براي پيدا كردن گمشده‌ها بايد حتما در روشنايي جستجوگري كنيم و در تاريكي به هيچ جا نمي‌رسيم و فقط به دور خود مي‌گرديم.پا بدین مکان گذاشتم تا صرف کنم فعل خواستن را با شور و شعور نیامدم که فقط مصرف کننده شربت باشم .به اجبار خانواده و اطرافیان هم نیامده ام.من با نیت رهایی و با امید و توکل به اینجا آمده ام که بدانم آنچه که نمیدانم. همگان میدانیم که ساختن و آبادی و عمران دهها برابر تخریب،وقت میخواهد و همت.در نهایت به خود میگوییم به کجا چنین شتابان؟؟که هنوز نیامده خواهان رفتنم،ندانسته مدعی دانستن؟در کنگره اموختم که صبر مترادف زمان است و با تفکر ساختارها آغاز میگردد و آنچه باور است محبت و آنچه نیست ظروف تهی خواهان رهایی هستم.پس سه اصل مهم کنگره که نظم خدمت محبت است را سر لوحه خود قرار داده و بیاموزم آنچه آموختنی است.


رهجو سعید ولیوند