بازی پازل
زيرا قضيهاي خاص ميباشد و اگر بخواهيم ايمان داشته باشيم بايد قدرت مطلق اِذن بدهد تا در صراط مستقيم قدم برداريم،و بايد بدانيم كه اذن دادن خداوند در تمام قسمتها و تمام مسائل مهم و جدي ميباشد و اصلاً شوخيبردار نيست.و وقتي خواسته باشيم از تاريكي بيرون بيائيم بايد خداوند اذن آن را بدهد و دستور آن صادر شود.زيرا، سيستم تشكيلات هستي حساب شده است و براي اينكه از هر راهي كه ميبايست وارد يا خارج شويم، اول بايد اِذن آن صادر شود،و در سفر اول هم همين طور ميباشد و يك راهنما نبايد زيادي به يك رهجو فشار بياورد،زيرا، بايد فرمان رهايي به آن رهجو برسد، و در پايان سفر قطعههاي پازل را كامل كرده و به رهايي برسد كه آن هم بايد فرمانش برسد و اذن آن صادر شود،و آن مرحلهاي كه ما به آن دسترسي داريم بايد سعي و تلاش خودمان را انجام دهيميعني صفحهاي كه در اختيار ماست بايد به مرور زمان پُررنگ و شكل بگيرد و بايد با سعي و تلاش و به مرور زمان موضوع حل شود،مانند: فرزند انسان كه وقتي به دنيا ميآيد و تا وقتي كه راه بيافتد به زمان نياز دارد و تا وقتي كه بزرگ و بارور شود به زمان نياز دارد،و سير تكامل؛ تغيير، تبديل و ترخيص ميباشد.كه تبديلها بايد به مرور زمان انجام شود، مثل: يك نوزاد يا يك جوانه، كه وقتي رشد كردن و بارور شدن و به مرور زمان تبديل به يك مرد يا زن و يا يك گياه يا درخت ميشوند.و سفر ما، مانند يك بازي پازل طراحي شده و تك تك صفحات آن به دست خود ما نگارش و نوشته ميشود، و بعضي از مواقع در سفر گريز ميزنيم، مثلاً در استفاده كردن شربت OT، يا گوش ندادن به حرف راهنما و يا رعايت نكردن حرمتها و مقررات كنگره و مسائل ديگر در اين رابطه كه در اين موقع، صفحات را خط خطي كردهايم و نوشتارها را كثيف نوشته، يعني صفحات خودمان را خراب ميكنيم و با دست خودمون آن كتاب را خط خطي كردهايم،زيرا، ما خودمان آن كتاب را مينويسيم و مطالبي كه نوشته ميشود بايد واضح و پررنگ باشد چون قهرمان آن خودمان هستيم و نويسنده آن خودمان هستيم،و اول كه آن كتاب را مينويسيم مانند يك قالي ميباشد كه هرچه روي آن قالي راه بيشتر برويم بهترتر ميشود و ارزش آن بالاتر ميرود و ساخته شده است،يعني همه كاره خودمان هستيم و مسئوليت كار خودمان را بپذيريم،و بايد سيستمهاي فيزيولوژيكي خود و سيستمهاي فكري خودمان را به زندگي و حيات برگردونيم، زيرا اعضاي فيزيكي ما كارهايي كه قبلاً به اجبار و به زور انجام ميدادند و از ما فرمان نميگرفتن (در اعتياد)و در درمان و رهايي به زودي با خوشحالي و خشنودي از ما فرمان خواهند گرفت.به عبارتي، در تمامي دواير ساخته شده، حركت اوليه مثل توپي كه يك نيرو براي نيروگاه خواهد شد،يعني، سرحال وسرزنده ميشويم و راندمان كاري ما را بالا ميبرد و مانند يك توپ در اين دايره، شروع به چرخش ميكنيم، يعني كليه سيستمها را ميسازيم،و وقتي شروع به سازندگي ميكنيم به غير از سيستم شبه افيوني، تمام امراض ديگر را بازسازي ميكنيم و با تمام حركت سيستم را مي سازيم و اين بازي را آماده ميكنيم و براي آنهايي كه در مسابقه زندگي آماده ميباشند و خواهان برنده شدن هستند، آن را مهيا ميكنيم و بايد بدانيم كه اوضاع و مشكلات عديده و رنجهاي بسيار به يك درياي پرتلاطم تشبيه شدهاند و آن كه شنا بلد نيست ميخواهد در اين مسير شنا كند.مانند، كساني كه جهت ترك به كنگره ميآيند و آنهايي كه اين چنين مشكلي را دارند و در مغز خودشون تصور ميكنند كه مشكلاتي كه آنها دارند يك مشكل خاص است و ديگران آن مشكل را ندارند و نميتوانند به درمان قطعي و شفا برسند،زيرا، همه مشكلات مانند هم ميباشند ولي نوعش فرق ميكند.و كسي كه چنين فكري دارد، مثل اينكه سر خودش را شيره ميمالد و خودش را گول ميزند و اصلاً به درمان نميرسد، زيرا، كنگره و راهنما كه معلمهايما در سفر اوليها هستند از مشكلات ما خبر دارند آگاه ميباشند.زيرا خودشون قبلاً اين راه را رفتن و كاملاً از مشكلات همه آگاه ميباشند.در نوع خودش، هركس در سفر به درمان و رهايي برسد و سفر را تمام كند بينظير و اول ميباشد، مانند، وقتي كه سفر را تمام و به رهايي رسيد، يعني كتابش را در درمان تمام كرده و بينظير و اول ميشود،و وقتي مرحلة قبلي را انجام ميدهيم بايد به موضوعات و مسائل آتي هم توجه در نظر داشته باشيم.يعني، وقتي صفحهاي را مينويسيم مقدمهاي ميباشد براي صفحه بعدي، و چيزهايي كه به صفحه دوم ميخواهيم بنويسيم ربط داشته باشد و بايد فكر آن را بنمائيم.يعني، اعمالي كه در سفر در مرحلة بعدي ميخواهيم انجام دهيم بايد قبلاً در نظر داشته باشيم و تابع عمل سالم و صالح باشيم.به عبارتي، مراحل تدريجي سفر را با توجه به پله، پله شدن، بايد در نظر داشته باشيم و پلههاي بعدي را مدّ نظر داشته باشيم و اگر صفحات را بد بنويسيم، در آينده براي ما مشكل ايجاد ميكند،و بايد و حتماً تمام توان و قدرت خودمون به درمان خودمون باشد و به ديگران كاري نداشته باشيم،يعني حواسمون به نوشتن كتاب خودمون باشد و در سفر فقط به درمان و رهايي خودمون فكر كنيم.و در درمان و سفر بايد در ذهن خودمون باشد كه اين خط يا سفري كه مينويسيم و انجام و طي ميكنيم در تمامي مراحل مثل صفحات بعدي يا پله پله شدن، همه آنها مكمل هم ميباشند و به يكديگر ربط دارند.يعني كم كردن شربت به تدريج و پله پله شدن آن، مكمل يكديگر ميباشد و همه چيز به يكديگر ربط دارد و حتماً خارج از سفر و مسائل درمان نباشد،به عبارتي بينقص باشد و خارج از مقررات و حرمتها و قوانين كنرگه و فرامين راهنما نباشد.و آنچه با انسان شروع ميشود، يعني خلق انسان، بقاي انسان و زندگي انسان، براي هيچ كس مهم نميباشد به جز خود انسان يا شخص.و وقتي انسان به مرحلة لازم رسيد و سعي و تلاشها را انجام دهد و اگر مشكلي هم برايش پيش آيد ديگران و از همه مهمتر قدرت مطلق به او كمك ميكنند و به ياري او ميآيند.و هنگامي كه به مرحلة لازم برسيم، آن روزنه نور را خواهيم ديد و از تاريكيها به سوي روشناييها رهسپار خواهيم شد،البته با تفكر و تعقل و سعي و تلاش و عمل سالم و صراط مستقيم و ايمان و آگاهي و بالا بردن دانايي.
«و ايمان؛ مانند امواج نور در اعضاي جسم و روح فرد ميرود.»
مسافر:مهرداد ملکان
منبع:وبلاگ لژیون آقای امیر حسین باقری
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان