در نتیجه باید جایگاه واقعی خودم را پیدا کنم و به آنجا برسم. وقتی چنین فکری به ذهن من می رسد که باید انسان موفقی باشم و به جایگاه خودم برسم؛ بلافاصله این فکر در ذهنم تداعی می شود که دیگران باید بیایند و من را به جایگاه واقعیم برگردانند. خیلی از مواقع دلیل نبودنم در یک جایگاه خوب را در دیگران جستجو می کنم؛ زمانی که به مدرسه می رفتم هر وقت مثلا"نمره ی ده می گرفتم می گفتم به من ده داده اند و هر وقت بیست می گرفتم می گفتم؛ بیست گرفته ام؛ یعنی همیشه سعی می کردم کم کاری و قسمت های نازیبا را بر گردن دیگران بیاندازم یا مقصری غیر از خودم پیدا کنم و بوجود بیاورم و بگویم تقصیر کار من نبوده ام. بعبارتی اگر امروز من چنین وضعیتی دارم؛ اگر اعتیاد دارم و یا زندگیم را از دست داده ام؛ من مقصر نیستم؛ سرنوشتم اینگونه بوده و یا از روز اول در پیشانیم نوشته شده بود معتاد؛ بدبخت و هزار و یک داستان دیگر که همگی با آنها آشنا هستیم و به گاه و بیگاه آنها متوصل می شدیم.

اصولا" قانون طبیعت به این شکل است که ما اگر مرتکب اشتباهی می شویم باید تاوان آنرا پرداخت نمائیم. وقتی در خانه راه می روم اگر حواسم نباشد و پایم به میز بخورد و درد بگیرد؛ می گویم به دلیل ضربه درد بوجود آمده و طبیعی است. یا اگر دستم به لیوان می خورد و لیوان می افتد و می شکند می گویم شکسته..؛ بعبارتی این موضوع را می پذیرم که من یک اشتباهی مرتکب شده ام و تاوانش را پرداخت کرده ام. در مواقعی این اشتباهات بزرگ می شود و در نتیجه تاوانش هم سنگین تر می شود بر فرض مثال اگر من روزی غذای مسموم بخورم باید به بیمارستان بروم و مراحل درمانی را طی بکنم و تاوانش چند روز از کارافتادگی و بستری شدن است اما وقتی تاوان سنگینتر می شود پذیرفتنش هم سخت تر می شود؛ اعتیاد و مصرف مواد مخدر برای من یک اشتباه بوده که من با میل خودم و به دست خودم و بدون اجبار دیگران انجام داده ام و اکنون نمی توانم این اشتباه را گردن شخص دیگری بیاندازم. ولی بدلیل اینکه تاوانش خیلی سنگین بوده همیشه سعی می کردم از زیر بار آن تاوان فرار کنم؛ اعتیاد مسمومیت نیست که بگویم به اشتباه یک لیوان شیر مسموم خوردم و چند روز بستری شدم؛ نمی شود بگویم اشتباهی رفتم مخدر مصرف کردم و ده سال از زندگیم و خیلی چیزهای دیگر را هدر دادم؛ و این موضوع که با شجاعت قبول کنم و بگویم مقصر هستم و خودم کردم کار سختی است و وادی سوم در کنگره می خواهد این را به من یاد بدهد چون تا زمانی که من نپذیرم که در مسئله ی اعتیاد خودم مقصر بودم نمی توانم بار درمان اعتیاد را هم قبول کنم.

کنگره60 می گوید اعتیاد یک بیماری است. ولی این بیماری یک تفاوت عمده با بیماری های دیگر دارد و آن این است که این بیماری درمانگر ندارد. من اگر مسموم بشوم به عنوان یک بیمار به بیمارستان رفته و خودم را به یک پزشک می سپارم ؛ دوا؛ آمپول؛ جراحی و هر چیز دیکر اختیار را به پزشک می دهم اما اینجا اینگونه نیست که من خودم را به دست راهنما بسپارم و همه ی کارهایی که باید انجام شود را راهنما انجام دهد. در کنگره می گوییم اعتیاد درمانگر ندارد؛ راهنما دارد. راهنما تنها کاری که برایم می کند نشان دادن مسیر است؛ می گوید از این طرف برو و از آن طرف نرو و اینکه من دلم می خواهد از کدام مسیر بروم دیگر به راهنما ارتباطی ندارد؛ راهنما راه را نشان می دهد و من اگر دوست دارم به چاه بروم کسی نمی تواند  راهنما را بازخواست کند.

خیلی از افراد دیگر نیز وجود دارند که در مسیر درمان به ما کمک می کنند؛ ممکن است در بسیاری از مواقع این کمک ها را حس کنیم و ممکن است در بسیاری از مواقع کمکها را حس نکنیم. من واقعا" به این موضوع اعتقاد دارم که زمانی که در مسیر قرار می گیریم زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا به ما کمک کنند؛ اما باید بدانیم که فقط کمک می کنند؛ فقط هدایت؛ پشتیبانی و حمایت می کنند؛ درمانمان نمی کنند. تمام بار درمان بر دوش خودمان است. در گذشته  اشتباه کرده ام؛ خرابکاری کرده ام و الان مرد و مردانه باید بایستم و تاوانش را بدهم. من در دوران اعتیاد خودم همه را مقصر می دانستم بجز خودم؛ پدر و مادر را؛ همسایه؛ معلم و مدیر مدرسه تا رئیس جمهور کشور خودمان و حتی کشورهای همسایه را مسبب می دانستم مثلا" می گفتم چرا از افغانستان تریاک وارد کشور ما می شود و چرا آنها جلویش را نمی گیرند؛ حتی آن کسی که تریاک را کشت می کرد را هم مقصر می دانستم اما هیچگاه خودم را مقصر نمی دانستم. و تا زمانی که با این تفکر حرکت می کردم دیدم هیچ قدمی در درمان اعتیادم نمی توانم بردارم. زمانی که وارد کنگره شدم به من گفتند مسئولیت با خودت است؛ من با مشاور و راهنما هم که صحبت کردم گفتم با خانواده ام صحبت کنید که بیایند و کمکم کنند اما به من گفتند تو باید خودت حرکت کنی؛ خانواده ات اگر آمدند و کمکت کردند بهتر وگرنه تو کار خودت را انجام بده قرار نیست که خانواده ات تو را درمان کنند.

اولین شرط درست کردن ایراد و رفع مشکل، پذیرفتن آن است. این که من بپذیرم که اعتیاد دارم؛ بپذیرم که خودم این وضع را بوجود آوردم و این که بپذیرم که خودم باید این بیماری و مشکل را برطرف کنم. در پایان وادی اگر نگاه کنیم سه نتیجه گرفته شده است اول اینکه کلیه مسئولیت را خودت بپذیری؛ در کنگره همه چیز و حتی مسئولیت انتخاب راهنما نیز بر عهده خود ماست. دومین مورد پذیرفتن سختیها به عنوان بازپرداخت بدهی به اعتیاد است. در سفر تدریجی چیزی به عنوان خماری و سختی وجود ندارد؛ اگر هم گاها" کمی مشکل برایمان بوجود می آید باید بپذیریم که برای جبران تخریب نشئگی های گذشته است. و سومین مسئله این است که سعی کنیم مسئله را با تفکر حل کنیم؛ ما در کنگره راهنما داریم و راه را به من نشان می دهد ولی در نهایت تصمیم گیرنده ی اصلی خودم هستم و خودم هستم که باید با تفکر خود و با توجه به آموزشهایی که داده می شود و راه کارهایی که گفته می شود تصمیم گیری کنم. اشاء الله همه بتوانیم از آموزش های کنگره نهایت استفاده را ببریم و اگر وادی ها را یک به یک جلو برویم می تواند به عنوان کلید در تمام مشکلات زندگی کمکمان کند.

از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از همه ی شما عزیزان سپاسگذارم.

نگارش:مسافر محمدرضا