من پارسال مقاله ای در مورد محرم نوشتم و مضمونش این بود که در سالهای گذشته دنبال این بودم که بارفیقها تفریح کنم و بخندیم و عزاداری کنیم که همه اینا بر میگرده به مصرف من در این ایام هیچ چیزی نمیفهمیدم ولی اون سال خیلی سال متفاوت بود یه جایی ایستادم کنار خیابود و فکر کردم یعنی چی من باید آزاده باشم آیا آزادگی بالاتر از این که من از اسارت در بیام خدارو شکر کردم که سالمم همین که اندیشه و افکارم به سمت نور حرکت میکند زمانی که من اختصاص دادم به این تفکرم به اینکه خودم رو بشناسم این بالاترین عبادت است و آدم انرژی بسیار زیادی میگیرد من یه برداشتی دارم از این دستور جلسه و این دستور جلسه یک تلنگری هست برای هوشیار کردن و اخطاری برای تمام کسانی که توی این فضا قرار گرفته اند و یه جورایی یک کلید تلنگری خوابند نه اینکه خودشان را به خواب زده اند میدانیم کسی که خودش را به خواب زده کاملا متفاوت است مثل اون آبی هست که نفر ی از حال میپاشن روی صورتش که میگن بیدار بشه و به هوش بیاد حواست باشه تو نباد بخوابی دقیقا مثل این میباشد و هر دستور جلسه میخواهد یک کلیدی در اختبیار ما قرار دهد و مارا از گزندی نجات بدهد و ما را به مسیر بسیار قشنگی هدایت کند دستور جلسه دو هدف دارد یکی اینکه احمد شریفیان از خودت غافل نشو و دیگری بحث انرژی هستش و نگهداری انرژی.

همیشه راهنمای من در سفر اول به من میگفت مواظب خودت باش خیال میکردم وقتی توی خیابون میروی ماشین بهت نزنه و چند بار اینو تکرار کرد یه روزی به من گفت میدونی وقتی میگم مواظب خودت باش یعنی مواظب نفست باش و مواظب شخصیتت باش این خیلی نگاه جالبی برای من بود یعنی از خودیت خودمون مواظبت کامل کنیم یعنی از نفسمون مواظبت کنیم شاید توی دستور جلسه ای که صبحت از لژیون میشه سوال میشه چی شد که لژیون تشکیل شده همه میدانیم در بدو تاسیس کنگره بعد از اینکه جلسه تمام میشد یکسری گروه ها در کنار هم فرار میگرفتند و ساختاری تشکیل میشد و اینا باهم گپ و گفتگوهایی میکردند و گاهی اوقات تخریبش خیلی بیشتر بود و خارج از داستان درمان بود مهندس هم دستور میدهد که این ساختار را چه جوری از بین ببرم که این ساختار منفی از بین نمیرود مگری اینکه در مقابلش ساختاری تشکیل دهم که قدرتمند باشد و آنها را خنثی کند و اینطوری لژیونها تشکیل شود و الان در پایان جلسات همه دور هم مینشینند و در مورد معرفت و شناخت در مورد مسائلی صحبت میشه که در دانشگاهها هیچکسی تدریس نمیکند اینجا استاد پرورش میدهند.

این داستان تشکیل لژیون است یعنی از اول تفکری پشت این بوده وقتی صحبت از معرکه گیری میشه ذهنم معطوف میشه به معرکه گیریهای توی خیابون آذری پارک شهر که داد میزنند و معرکه گیری میکنند و ادعا میکنند که یکسری کارها میکنند و سبد میگرفت و میچرخاند و ما مجبور بودیم پول بدهیم و وقتی برمیگشتیم خونه میدیدم الکی 1000 یا 500 تومانی پول داده ایم توی جهان بینی پول معادل انرژی هستش این خیلی مثال قشنگی هست که ما زمانی که درگیر همچین اوضاعی هستیم انرژیمون رو به راحتی از دست میدهیم ما هدفمون در کنگره برای به درمان رسیدن یه سری ابزار نیاز داریم یه انرژی محدودی داریم که باید صرف یک کار خاص بشه که اون درمان هستش گاهی اوقات فراموش میکنیم .ما میدانیم دو تا سفر اولی بعد از کنگره باهم صحبت میکنند صحبت معامله هست ما هم این کارها رو کرده ایم ولی در ادامه تجربه ای کسب کرده ایم که مختص همه هست که این تجربیات خیلی کمک میکند .توی

جهان بینی که صحبت از منیت میشه آدم یه سری از افراد رو به عنوان استاد قبول دارد و در مسائل بحرانی تر خودش را بعنوان استاد خودش قبول دارد و اینجاست که  دانایی موقف میشه تو کنگره آدم یاد میگیره برای خودش برنامه ریزی کنه ما باید برنامه ریزی داشته باشیم برای هدف خاصی که داریم .

نگارش:مسافر سعید