معرکه گیری ذهن آلوده
این موضوع را شرایطی رقم می زند که کسی جایی می رود و همه دوست دارند دور و برش باشند. خیلی ها دوست داشتند با من به مسافرت بروند؛ لازم به ذکر است که این من؛ از جنبه ی منیت نیست بلکه نقطه ضعفی بوده که من داشتم. من یک سری ابزار و خصوصیات رفتاری داشتم که با مصرف مواد مخدر نیز وضعیت بدتر شد. اکنون که نگاه می کنم متوجه می شوم در اوج ناآگاهی به نوعی خاص ملعبه ی دست چند نفر می شدم که صد البته خودم خواستار این موضوع بودم و به قول معروف تلخک و دلقک؛ معرکه ای که همه جمع باشند و من هم بیایم و شوخی و خنده و سرگرمی بپا بشود. همین دوستان در پست سرم چیز دیگری می گفتند اما رودر رویم از روابط عمومی قوی و طرز صحبت کردنم تعریف می کردند. ساختارهای منفی که وجود داشت و همزمان با اعتیاد و مصرف مواد بزرگتر شد؛ با افرادی هم حس و یا با دوستان پای منقلی. به قول معروف من شده بودم یک معرکه گیر بدون زنجیر؛ من فقط زنجیر پاره نمی کردم وگرنه از لحاظ معرکه گیری هیچ چیزی از یک معرکه گیر حرفه ای کمتر نداشتم. همانطور که قبلا" اشاره کردم این موضوع یکسری ابزار و خصوصیات رفتاری نیاز داشت که هر کسی مشمول این داستان نمی شد و انشاالله که نشود. اما من ابزار مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط افراد دیگر را در خودم داشتم و در آن زمان چون در اوج ناآگاهی بودم مصرف مواد هم به این موضوع کمک کرد و فکر می کردم این یک امتیاز بزرگ یا توانایی خارق العاده است که برایم شخصیت ایجاد می کند. با گذشت زمان این داستان باعث تخریب بیشتر در من شد این موضوع تا جایی ادامه یافت که در زمان مصرف فکر می کردم از همه ی انسان ها زرنگ تر هستم؛ در کسب و کار و بازار هم این حس را داشتم و فکر می کردم از همه قالطاقترم و حقم را از حلقوم هر کس و ناکسی بیرون می کشم. اما یک روزی به خودم آمدم و آن روز را هرگز فراموش نمی کنم؛ که چه چیز هایی را پای معرکه گیری در پای بساط و منقل از دست داده ام. روزی به خودم آمدم و دیدم من؛ این معرکه گیری که پیش خودم فکر می کردم می توانم همه را سر کار بگذارم؛ همه سر کارم گذاشته اند و خیلی چیزها را چه از نظر شخصیتی؛ جسمی؛ معنوی و مادی از دست داده ام. من معرکه گیر بچه زرنگ هیچ چیزی یاد نمی گرفتم فقط یکسری الفاظ داشتم که می توانستم فلانی و فلانی و فلانی را فیلم کنم ؛ با استفاده از فحش؛ حرف های رکیک؛ داستان؛ جوک و یکسری چرندیات که وقتی نگاه می کنم به خودم می گویم که من چه کار داشتم می کردم. عدم آموزش و همگرایی باعث جمع شدن نیروهای منفی دور و بر من می شد وقتی متوجه شدم که خیلی دیر شده بود و من وارد بازی بسیار خطرناکی شده بودم و تمام رفتار و کردارم همچنین چیزهایی که فکر می کردم مظهر قدرت من است به من ضربه می زد.
معرکه گیری رابطه ای عمیق با عدم یادگیری و منیت دارد؛ منیت دقیقا" از همان جایی که مدعی هستیم و فکر می کنیم نقطه ی قوت ماست به ما ضربه می زند. یک موقعی فکر می کردم همه تحت کنترل من هستند ولی در واقع شاید ملعبه ی دست دیگران بودم.
با همین شرایط و خصوصیات وارد کنگره شدم؛ در یکی دو ماه اول همیشه چند نفر را دور خودم جمع می کردم. با این مسافر شوخی کن؛ با آن داداش لژیونی شوخی کن و سر به سر فلان مسافر...؛ اما بعد از مدتی کوتاه دیدم که دیگران مرا پس می زنند؛ متوجه شدم که کنگره مثل بیرون نیست. وقتی نزدیک مسافری میشدم و واژه های نامناسب بکار میبردم؛ طرف می رفت. ولی در گذشته اینطوری نبود من یه چیزی می گفتم طرف هم چهار تا می گفت و جرقه می خورد و ادامه پیدا می کرد. ولی در کنگره دیدم که عکس العمل ها نسبت به عملکرد من دقیقا" برعکس بیرون است؛ بیرون همه جذب من می شدند ولی در کنگره همه مرا پس می زدند.
در در ادامه با حرکت بیشتر در مسیر کنگره به این دستور جلسه نزدیک شدم و راهنمایم آقای بابایی هم درباره ی این موضوع خیلی با من صحبت می کرد. من به اوضاع تسلط نداشتم و با پیگیری متوجه شدم این موضوع بدلیل عدم آموزش است و عدم آموزش نیز نتیجه ی منیت و یکی از اضلاع مثلث تاریکی است.
به نظرم برای یک مسافر در سفر اول جبر و اختیار به یک اندازه است؛ و این جبر باعث شد که در مسیر درست بمانم و حرکت کنم. من یا باید آموزش می دیدم و تغییر می کردم و یا باید از کنگره می رفتم بی رودر بایستی بخاطر انگیزه هایی که داشتم و به دلیل عذاب وجدانی که با رفتن از کنگره به سراغم می آمد اصلا" جرات تصور کردنش هم برایم سخت بود و و من مجبور به تغییر شدم و واقعا"حرکت کردم؛ از دید من در کنگره وقتی انسان شروع به حرکت می کند؛ بحث از صورت حسابگرانه و آکادمیک خارج می شود بعبارتی شما وقتی قدم در مسیر روشنایی برمی دارید نیروهایی به شما کمک می کنند و افرادی که خوب سفر می کنند حرف مرا متوجه می شوند؛ گره ها که در زندگی داریم گشوده می شوند به شرط اینکه وارد حاشیه نشویم.
در کنگره افراد به دو دسته تقسیم می شوند کسانی که در متن هستند؛ و کسانی که در حاشیه قرار دارند. حد وسطی وجود ندارد من یا اینطرف هستم یا آنطرف؛ تکلیف را باید روشن کنم؛ کسی که تکلیفش را در کنگره بداند خط مشی مشخصی دارد؛ دانستن مبداء ؛مسیر و مقصد حائز اهمیت است من باید بدانم کجا هستم؛ مسیرم کجاست و به دنبال چه هستم. شخص اگر واقعا" در پی درمان باشد به هیچ وجه وارد حاشیه و مسائل اینچنینی نمی شود. افرادی که وارد چنین بازیهایی شدند از مسیر خارج شده اند.
شاید از لحاظ صور آشکار من بسیار آرام هستم و کاری به کار کسی ندارم ولی در ذهن و درونم یک هیولا دارم هیولایی که ده ها آدمی که به نظرم حال خراب هستند را از بین می برد. مثلا" شخص با خودش خلوت می کند و فکر می کند که من همزمان با شخصی دیگر وارد کنگره شده ام و هر دو ما پیش یک راهنما رفته ایم و مصرف هر دو ما یک نوع مواد بوده؛ پس چرا او یک گرم پنج روز است ولی من هنوز یک گرم دو روز هستم؟!!
تمام کسانی که وارد این وادی شده اند؛ همین جا توقف کنند؛ با کارکرد نفس اماره؛ ذهن و تصویر سازی آشنایی دارید؛ وقتی صدایی از درون برمی خزد و سوال مطرح می کند که چرا من هنوز در ابتدای راه هستم و فلان شخص در حال رها شدن است از خودتان بپرسید آیا تو هم مثل آن شخص سفر کرده ای؟ آیا تو هم سر ساعت در جلسه حضور داشته ای؟ آیا تو هم از چیزی گذشته ای تا چیز دیگری بدست بیاوری؟ یا با عرض پوزش؛ می خواهی مفت بری کنی؟ در کنگره نمی شود مفت بری کرد خیلی ها آمدند و می خواستند با زرنگ بازی به درمان برسند و یا مفت بری کنند اما نتوانستند؛ سوء برداشت نشود مفت بری یعنی شخص بداند اینجا رها می شود و شرایط خاص نداشته باشد؛ اما جلسه نیاید؛ یا شخص توانایی داشته باشد و به کنگره کمک مادی و معنوی نکند؛ یا شخص بداند در کنگره رها می شود اما به حرف راهنما عمل نکند؛ مثلا" سه وعده را در یک وعده مصرف کند. راهنما که مریض نیست یا متد که اشتباه نیست و یا آقای مهندس که بیکار نیستند که بنشینند و برای ما متد تعریف کنند. فلسفه ی عظیمی پشت همین سه وعده بودن در این متد ؛ مقدار این داستان و تنظیم ساعت در این متد نهفته است؛ ولی شخص با کوچکترین چیزی که نفس اماره می گوید همه ی اینها را زیر سوال می برد. شما وقتی با نفس عماره موقعیت و مکان امن را با معرکه ای که در ذهن خود می گیرید زیر سئوال میبرید در حاشیه قرار دارید.
فکر نکنیم که معرکه را فقط در جمع با چهار نفر یا سی نفر می گیرند یک موقع شخص در ذهنش معرکه ای می گیرد که شما با سیصد نفر هم چنین معرکه ای را نمی توانید بگیرید. خودش ذهن؛ حس؛ عقل؛ نفس عماره؛ نیروهای منفی؛ امواج بازدارنده؛ منیت؛ ناامیدی و... یک تیم از مهمان های درونی در وجود مسافر سفر اولی شروع به معرکه گیری می کنند. شخص می تواند با کسی رابطه نداشته باشد اما در ذهن خود؛ یک معرکه گیر متبهر باشد. ذهن در صور پنهان ما بسیار هوشمند عمل کرده و تنها منتظر است تا جرقه ای زده شود تا معرکه ای زیبا را به اجرا درآورد. چگونه است که شخص مرتکب حماقت می شود یا به عبارتی دیگر گریز می زند؟ چون ذهن جلوه های زیبایی از آن را به تصویر می کشد وگر نه شخص دانایی تکرار نکردن اشتباهات را به دست آورده است. مسافر گریز می زند چون ذهن در آن لحظه تصاویر زیبا را به نمایش در می آورد؛ (چرت زدن رو بگو؛ چه حالی می ده! سیگار بکشم تا آخر گلوم و فی خالدونم خشک بشه! نشئه کنم بترکم!) و این تصویر سازی مداوم به دانایی امان نمی دهد تا جریان یابد.
بزرگترین معرکه را شخص مسافر سفر اولی که آموزشهای راهنما را اجرایی نمی کند در درون خودش می گیرد؛ و این یعنی عدم آموزش که مساوی است با عدم دانایی و ورود به حواشی و نتیجه ی پایانی اش خارج شدن از مسیر است. حاشیه یعنی بازماندن توسط مسائلی که به ما ارتباط ندارد؛ و باعث غرغر کردن یا نق زدن می شود: چرا فلان شخص اینطور یا آن طور است چرا این را گفت چرا ساعتهای آموزشی اینطور است و هزار مورد دیگر بعبارتی در ادامه ی ورود به حاشیه نق زدن بوجود می آید. شخص باید در چهارچوب تعیین شده در کنگره حرکت کند و تجربه ی من می گوید تمام این مشکلات و مسائل با حضور منظم حل خواهند شد. خود من یک آدم معرکه گیر بودم که تنها حضور منظم و خدمت بود که به من کمک کرد؛ شخص اگر به موقع بیاید و آموزش بگیرد حتما" آموزشها را اجرایی می کند چون قدر آمدن و رفتن ها را می داند. اگر من به موقع حضور نداشته باشم آموزشی وجود ندارد که اجرایی شود.
ما برای اینکه انسانی باشیم که تا کنون نبوده ایم؛ باید کارهایی را انجام دهیم که تا کنون انجام نداده ایم.
از اینکه به سخنان من توجه کردید از همه ی شما عزیزان سپاسگذارم.
با احترام مسافر محمدرضا
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان