و تنبیه معتاد ر ا برای ترک یا درمان او ارائه می دهند. کمپ های مختلفی نیز شکل گرفته که روشهای مختص به خود را دارند. بچه هایی که اینجا هستند و خود من تمامی روشهای موجود را تجربه کرده ایم اما هیچ کدام از آنها نتیجه ای برایمان نداشته است چون اگر جواب می داد اکنون در کنار هم نبودیم. برای کسانی که وارد کنگره ی 60 می شوند بر خلاف سایر روش ها؛ اتفاق مهمی که رخ می دهد این است که در وحله ی نخست به آنها می گویند که اعتیاد چیست؛ توضیح داده می شود که مبداء کجاست و در چه نقطه ای قرار گرفته اند. این مطلب موضوع بسیار مهمی است که من در ابتدا بدانم اعتیاد چیست. در ادامه آرام آرام که جلوتر می آیم انسان و در کنار آن مواد مخدر را می شناسم.

چند ماه پیش یک گردهمایی به نام کنگره دانش اعتیاد برگزار شد که راهنمایان کنگره 60 و همچنین پزشکان و صاحب نظران و ان جی او های دیگری در زمینه اعتیاد در آن شرکت داشتند؛ نظرات مختلفی ارائه شد که یک نمونه از آن نظرات و تئوری ها را که پزشکی محترم ارائه داد را ذکر می کنم. ایشان فرمودند: من بر روی یک سری موش آزمایشاتی را انجام دادم؛ با تزریق مواد آنها را معتاد کرده ام و پس از چندی آنها را برای شنا داخل آب قرار داده ام؛ پس از مدتی مشاهده کردم که افسردگی این موشها کاهش یافته است؛ به عبارتی شنا کردن در ترک اعتیاد فوق العاده موثر بوده است. در نگاه نخست شاید شنوندگان و حتی جامعه چنین پژوهشی را قبول کنند  و آن را مورد تحسین قرار دهند اما برای ما که در اعتیاد قرار داشته ایم و آن دوران را سپری نموده ایم؛ روشن است که چنین چیزی شدنی نیست؛ چون مورد موش با انسان متفاوت است؛ موش این تفکر را ندارد که در هنگام خماری با لگد زدن به پهلوی مادرش فرش خانه را لوله کند و برای خرید مواد آن را به فروش برساند؛ آری موش چنین کاری را نمی کند ولی در مورد انسان قضیه متفاوت است. یک موش سر کودکش را با چاقو نمی برد اما انسان ... یک موش جهانبینی ندارد ولی انسان جهانبینی دارد و می تواند آنرا تغییر دهد. اعتیاد با تخریب های آن شناخته می شود و کنگره می گوید چون با انسان طرف هستیم؛ هم باید انسان و هم مواد مخدر را بشناسیم؛ نقطه ی تفاوت میان روش دی اس تی با روشهای دیگر از اینجا شروع می شود. این روش روشی الگویی است؛ در ابتدا یک نفر این کار را انجام داده و از دنیای اعتیاد خارج شده است اما اکنون هزاران نفر با تجربه ی این روش به رهایی رسیده اند. نکته ی دیگری که وجود دارد این است که بر خلاف اکثر مراکز درمانی که مشکل را فقط در مصرف مواد می دانند؛ کنگره  کوچکترین مشکل را در این قسمت می داند. در سایر روشها توجه نمی شود که شخصی که قطع مواد می شود آیا حال خوب و تعادل دارد؟ آیا راحت زندگی می کند؟ آیا رفتار مناسبی با خود؛ اطرافیان و جامعه دارد؛ متاسفانه فقط تاکید برقطع مواد است که در این حالت با قطع مواد اول بدبختی و چه کنم جه کنم است. کنگره می گوید شخصی که خواهان درمان است باید به جایی برسد که مواد مصرف نکند و چنین مشکلاتی را نداشته باشد به عبارتی ساده؛ مواد مصرف نکند و حال خوش و تعادل داشته باشد.

بر خلاف سایر باورها که گفته می شود اعتیاد یک بیماری یا مسمومیت پیش رونده و مزمن است؛ کنگره می گوید اعتیاد یک جایگزینی مزمن است؛ یعنی مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد مخدر درونی شده است. اگر بخواهیم بگوییم اعتیاد یک مسمومیت مزمن است در نتیجه مواد مخدر سم محسوب خواهند شد؛ در صورتی که فردی که چندین سال است مواد مخدری همچون تریاک را استفاده می کند چگونه است که بدون مصرف دردمند و پس از مصرف سرحال می شود. برای شخصی که سابقه ی مصرف ندارد مصرف یک گرم تریاک باعث مرگ می شود اما برای کسی که به مرور زمان نقطه ی تحملش با مصرف مواد بالا رفته حکم دارو را دارد و اگر این دارو نباشد بدحال می شود.

اینها نکاتی است که در درمان اعتیاد به آنها توجه نشده است و یا به دنبال این جواب ها نرفته اند؛ چه بسا اگر در رابطه با این موضوعات تفکر می شد شاید به این وسعت تجربیات تلخ در وادی ترک یا درمان اعتیاد به وجود نمی آمد. البته به نظر من بیرون از اینجا اشخاص بسیاری نیز زحمت فراوان می کشند. شاید هم تجربه ی ترک های متعددی که منجر به شکست شده به نوعی برای ما لازم بوده است؛ الان که نگاه می کنم می بینم خودم؛ بعد از بیست سال مصرف مواد مخدر ؛ ده سال آخر را مدام در حال ترک کردن بوده ام و با انواع قرص ها؛ دارو های گیاهی؛ پزشک؛ سقوط آزاد اقدام به ترک کرده ام اما به نتیجه نرسیده ام شاید اگر تجربیات آن ترک ها را نداشتم و مقیاسی نداشتم؛ روش کنگره را قبول نمی کردم و درستی این روش را درک نمی کردم.

در هر صورت با ورودمان به کنگره آموزش های لازم به ما داده می شود و علمی که لازمه ی درمان اعتیاد است به ما منتقل می گردد؛ فقط کافی است که این علم را پذیرا باشیم و تجربیات تلخ ترکهای دیگر را که در کوله بارمان موجود است را فراموش نکرده ومدنظر داشته باشیم؛ چون می توان با قیاس این دو؛ بهترین راه را شناسایی کرد.

همانطور که گفته شد روش کنگره خوشبختانه یک روش الگویی است؛ فقط کافی است که به درستی آن را احساس نمائیم. هر کدام از ما به دفعات برای ترک اقدام کرده ایم و در هیچ کدام از این دفعات از کسی که مدعی ترک و درمان اعتیاد بوده است؛ نمونه ی کار نخواسته ایم؛ هم ما نخواسته ایم و هم ارائه نشده است اما بدلیل الگویی بودن روش کنگره؛ نمونه ها در برابر چشم هایمان قرار دارند؛ کافیست چشم باز کرده و فراوانی آن را ببینیم اینگونه بهترین راه را می یابیم؛ انسانی که تفکر و تعقل داشته باشد سعی می کند بهترین راه را انتخاب کند بهترین راه ترک مواد در کوتاه ترین زمان نیست؛ مهم تجره ی رهایی و بهترین ره راهی است که من را به تعادل برساند. امیدوارم راه ها را بدرستی و بهترین راه را برای درمان انتخاب نمائیم. از اینکه به صحبت های من توجه کردید از شما ممنونم.


مسافر محمدرضا