خواب نامنظم؛ اعصاب خراب؛ اشتهای کم و غیره مواجه می شویم و این معضلات نتیجه ی همان نافرمانی هایی است که در درون انسان قرار دارد. چیزی که در مورد نافرمانی در کنگره و یا هر جای دیگرمتوجه شدم این است که تاوان نافرمانی در لحظه داده نمی شود و در بسیاری از اوقات این مسئله ساده انگاری می شود به عبارت دیگر این عمل  مانند فرو کردن خنجری در بدن است که سریعا"؛ خونریزی نمی کند و ممکن است ماه ها یا سالها و حتی تا پایان عمراین زخم را به همراه داشته باشیم و این اتفاق برای من افتاد؛ اگر ریه ی من به مشکل خورد و اگر ماه ها درگیر خواب نامنظم بودم و یا درگیری هایی که برای دیگران مسائلی عادی بود برای من غیر قابل حل می شد و مسائل دیگر از این دست که همه خنجرهایی بود که به خودم وارد کردم و این زخم به خونریزی افتاد و وقتی چنین زخمی ایجاد می گردد مسلما" با تزریق آمپول یا خوردن ویتامین و... حل نمی شود مگر اینکه خداوند مهربان کمک کند. عاقبت نافرمانی این است و اولین گناهی که آدم انجام داد نافرمانی بود حتی ابلیس با هفتاد هزار سال عبادت با یک عصیان و ندیده گرفتن فرمان جایگاه مقربی خود نزد خداوند را از دست داد و سقوط نمود؛ و وای به حال انسان هایی که هر روزه با فرامین  سر و کار دارند و آن را با بی توجهی و به سادگی نقض می کنند.

فرمانها همیشه در تمام سطوح وجود دارند؛ مثلا" در خانه پدری دارم که فرمانده ی من است؛ در محل کارم مسئولم فرمانده ی من است؛ در جایی که درس می خوانم معلم فرمانده ی من است؛ در جایی که چیزی یاد می گیرم آموزگار و یا لیدر فرمانده ی من است. یک کوهنورد وقتی به دنبال لیدر راهی شده است یعنی او را به فرماندهی انتخاب کرده و اگر خارج از دستورات لیدر حرکت نماید مطمئنا" با سقوط در دره جان خود را از دست می دهد و این قضیه در کنگره نیز صادق است. همه ی استادانی که در راه ما با عناوینی چون  پدر؛ مادر؛ لیدر؛ معلم؛ مربی و... قرار می گیرند همه داری هدف و برنامه و به دنبال چیزی می باشند. در کنگره واژه هایی چون فرمان و فرمانبرداری؛ اطاعت از فرمان و نقض فرمان مطرح می گردد در صورتی که اینها تمثیل هایی مانند بهشت و جهنم هستند و این تمثیلها برای این است که به من بفهماند درجه ی اهمیت در کجا و چه سطحی قرار دارد به همین دلیل از واژه های پر بار و بزرگ استفاده می شود در صورتی که در اساس کنگره جبر وجود ندارد اما در جایی به میان میاید تا من بتوانم به فرمانبرداری خوب تبدیل شده و در ادامه به رهایی و یک زندگی سالم برسم.

اما در کنگره اگر فرمانی وجود دارد برای همه یکسان است ولی چه چیز باعث می شود که مثلا" من فرمان را درست انجام ندهم و دیگری تمام افعال را به درستی انجام دهد؛ این موضوع در درجه اول  به خواسته ی شخص و دوم به خالی کردن ظرف قبل از ورود و سبک بال قدم زدن در کنگره است. مسئله فرمان ونافرمانی پیچیده نیست؛ به زبانی ساده من در سال اول کارهایی کردم که در ادامه نتیجه و تاوانش را دیدم و شاید هنوز ترکشهایش در وجودم مانده باشد. اگر به فردی گفته شود کاری را انجام نده و برعکس عمل کند مطمئنا" او هم در حال طی کردن راهی است که من رفته ام؛ پس چرا ما در کنگره راهنما داریم؟ باید بدانیم راهنما علم غیب ندارد؛ راهنما بر حسب چیزهایی که خود من خواسته و یا ناخواسته به او می گویم تشخیص می دهد که در کجا اشتباه کرده ام و مناسب آن مورد راهنمایی می کند و اگر بر پایه منیت و یا هر چیز دیگر عمل درست را انجام ندهم محکوم به بازپرداخت و تاوان آن می شوم؛ و این تاوان دادن سطوح مختلفی دارد. همانطور که با نافرمانی از دستورات خداوند  انجام ضد ارزشها و... تاوان می دهم در سطح پائین تر نیز با نافرمانی ها تاوانی که پرداخت می شود برایم سنگین است و راهنما مواردی را به من متذکر شده و می گوید که آن تاوان ها را ندهم. تا وقتی که نمی دانم که تکلیفی نیست اما وقتی راهنمایی گرفتم و دانستم اگر انجام ندهم؛ آن جا است که تاوان نصیبم خواهد شد و باید آن را پس بدهم؛ مهم نیست که چقدر سنگین است برای یک شخص یک روز برای دیگری ده روز و فردی هم تا آخرین لحظه می ماند تا حسابش را تسویه کند و این جاست که مردانگی و عزم برای تحمل می خواهد.

برای فرماندهی ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم؛ یک راهنما باید خودش نتیجه حاصل از راهنمایی هایش را بداند؛ اگر من کاری را انجام نداده باشم و جواب مشخصی را نداشته باشم چگونه می توانم به فرد دیگری کمک کنم؟ پس راهنما باید قبلا" مسیری را پیموده باشد و قادر به تشخیص زیر و بم آن باشد؛ و اگر غیر از این باشد قادر به انتقال حس نخواهد بود به عبارتی اگر در سطح اولیه افعال را به درستی صرف نمائیم مطمئنا" در سطوح بالاتر نیز قادر به انجام اعمال و القاء حس های صحیح  خواهیم بود. اگر من فرامین ساده مانند نظم در مصرف جیره را اجرا نمایم بعد از طی شدن طول درمان به رستگاری و یا رهایی خواهم رسید که این رهایی در واقع رستگاری من است که پس از طی یازده ماه به آن می رسم.

از این که به صحبت های من توجه کردید سپاسگذارم.

با احترام مسافر محمدرضا