ولی یک چیز جالبی را متوجه شدم این بود که در هر مقطعی از زندگی چه در فرماندهی و چه در فرمانبرداری قرار داشته باشیم؛ این افعال جاری هستند بعبارت دیگر نمی توان گفت در یک دوره زمانی صرفا" فرمانده هستم و در دوره ای دیگر فرمانبردار.ما در مقاطع مختلف زندگی جدا از اینکه در کجا قرار داریم؛ در مسیر روشنایی و حتی در مسیر تاریکی؛ این نقشها را به عهده داریم؛ منتها در قسمت تاریکی؛ حیطه ی فرماندهی روز به روز تنگ تر می گردد؛ و در ادامه ما را به  فرمانبردار صرف تبدیل می کند؛ که روز به روز به حس اسارت و حقارت آن افزوده می گردد. من که هیچ خدایی را بنده نبودم فرمانبردار یک بسط تریاک می شدم یعنی یک بسط تریاک برای من تعیین می کرد که چه کاری را انجام بدهم و چه کاری را انجام ندهم؛ کجا بروم و کجا نروم و یا با چه کسی ارتباط داشته باشم یا نداشته باشم.حال باید ببینیم دانستن اینکه فرماندهی و فرمانبرداری چیست؛ چه مشکلی را برایمان حل می کند یا چه سودی برایمان و چه ربطی با درمان اعتیاد دارد؟ با حرکت کردن در صراط مستقیم یا در مواقع انجام کار صحیح؛ سیستم فرمانبرداری با فرماندهی تفاوت دارند؛ در اوایل با تصور اینکه فرماندهی و تصمیم با خودم است؛ سرابی مشاهده می گردد مبنی بر اینکه زمام امور و تصمیم گیری در دستم قرار دارد اما در حقیقت این فرماندهی از قسمت نیروهای تاریکی یا شیطان است ؛ و همانطور که قبلا نیز اشاره شد با خود حس اسارت و حقارت را به همراه دارد. بخواهیم یا نخواهیم  فرمانبرداری در قسمت منفی روز به روز اوضاع را به هم ریخته تر می کند و ما را به سیستم خلقت مقروض می گرداند. اما فرماندهی در قسمت مثبت دارای نظم و همچنین قانونمند است؛ حال به فرض اینکه تبدیل به یک فرمانده شده ایم اولین چیزی که باید فرماندهی آن را بپذیریم جسم خودمان است انسانی که مصرف کننده است اختیار جسم خودش را ندارد و فرمان آن در دست مواد است و مواد باید ها تعیین می کند در نتیجه اولین فرماندهی ای که در صراط مستقیم به دست می آوریم فرماندهی جسم؛روان و وجود خودمان است و پیش نیاز بدست آوردن این فرماندهی؛ فرمانبرداری است. بایستی در ابتدا بدانم فرمانبرداری که مدنظر کنگره است چیست؛ به چه دردی می خورد؛  فرماندهان چه کسانی هستند و چرا انتخاب شده اند آیا چون پولدار ترند؛ باسوادترند؛ خوشتیپ ترند فرمانده شده اند؟ ابتدا باید این تعاریف را در ذهن خود حلاجی کنیم وقتی به پاسخ درست می رسیم متوجه می شویم اگر راهنما دستور انجام کاری را می دهد برای به تعادل رسیدن خود ما است برای این است که فرماندهی شهر وجودی را در دست بگیریم و شخصی که اکنون به عنوان راهنما؛ مرزبان و... در حال فرماندهی است؛ فردی است که قبلا این راه و سیستم فرمانبرداری را با همه ی وجود خود تجربه کرده و اینگونه نیست که تصور کنیم که این جایگاه ها یک موقعیت اجتماعی است و پول فراوانی دارد  که باید تلاش کنیم تا آنرا به دست بیاوریم. ما باید ابتدا هر چیزی را در ذهن خود درست ببینیم باید بدانیم که فرماندهی چیست و فرمانبردای کدام است و به چه دردی می خورد. وقتی در سیستم کنگره فرمانبردار می شوم که کاری که مرزبان و یا راهنما می گویند را دقیقا" انجام دهم؛ این مهم نیست که من چقدر سواد و یا چند سال سن دارم؛ ممکن است بسیار باسواد باشم؛ از لحاظ سنی بزرگتر باشم و یا موقعیت اجتماعی بهتری نسبت به فرمانده خود داشته باشم؛ اما قائده ی بازی در کنگره بر این مبنا است که اگر خواهان موفقیت و گرفتن جواب هستم باید فرمانبردار باشم و آنگاه که به خوبی فرمانبرداری را یاد گرفتم در ادامه می توانم به فرماندهی برسم. نشانه ی یک فرمانبردار خوب این  است که روز به روز به حال بهتری می رسد و فرمان شهر وجودییش بیشتر در اختیارش قرار می گیرد همچنین در ادامه؛ زندگی و محیط اطرافش بیشتر تحت کنترلش در می آید.

اگر خوب نگاه کنیم می بینیم که در زندگی همیشه دیگران؛ محیط و اجتماع را مسبب مشکلات خود می دانستیم؛ ولی وقتی فرمانبردار خوبی می شویم روز به روز اطرافیان و محیط نیز تغییر می کنند و حال خوش بیشتری را احساس می کنیم و این موضوع نشاندهنده این است که فرمانبرداری را درست انجام داده ایم. کوتاه سخن من اگر بفهمم که به چه دلیل باید فرمانبردار باشم آنوقت دیگر ناراحت نمی شوم و دست به مقایسه ی بزرگتری؛ کوچکتری؛ باسوادی و بیسوادی نمی زنم و می دانم چرا فرمانبرداری می کنم و روزی هم که فرمانده شوم می توانم فرمانده خوبی باشم. این فرماندهی نیز برای خود برتر بینی نسبت به دیگران نیست؛ این برای خدمت؛ کمک بهتر و دست گیری از دیگران است. اگر فرمانبرداری را خوب نشناخته و فرا نگیریم در مقام فرماندهی تصور حاکمیت بر دیگران می کنیم در صورتی که فرماندهی فقط برای خدمت است و دلیل بر برتر و بالاتر بودن نیست.

از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از همه ی شما عزیزان سپاسگذارم.

با احترام : مسافر محمد رضا