من در ابتدای ورود به کنگره برایم بسیار سخت بود که در جلسه بنشینم و تصور کنم روزی با این صحبت ها به نتیجه برسم. وقتی موضوعات دنبال شد متوجه شدم در درون تغییراتی کرده ام و به آرامی می توانم از موضوعات عبور کنم و به نقاط جدیدتری برسم.

به نظر می رسد یکی از حربه های نیروی منفی این است که ارزشمند بودن یک موجود را از بین می برد. یکی از راهها ناامیدی است و وقتی احساس پوچی کردن در فرد شکل می گیرد او را به جایی می رساند که به هیچ کاری انجام نمی دهد.

من در سفر رهجویان دقت داشتم و در آنها اولین حرکت ، حس امیدواری بود. آنها افرادی بودند که تا ظهر می خوابیدند اما کم کم صبح زود از خواب بیدار شدند. امیدواری در انسان ها باعث می شود هر کاری را انجام دهند.

جناب مهندس  می فرمایند : حتی اگر در مسئله ای امیدی نباشد باز هم به خود امید دهید. حس امیدواری بسیار مهم است.




***

اواخر اردیبهشت ماه سال 88 با بهمن عزیز آشنا شدم.  ایشان در لژیون آقای حامد کیمیا بودند اما بنا به دلایلی لژیون ایشان جمع شد و رهجویان باید به لژیون های دیگر انتقال می یافتند. لژیون ما با هم ادغام شد ولی بهمن را مانند سایه در لژیون می دیدم. لژیون بسیار شلوغ بود و برخی شبها تعداد افراد لژیون به 43 نفر می رسید.

روزی با بهمن هم کلام شدم و فهمیدم او با ذهنیتی وارد کنگره شده بود که کنگره مشکلات او را حل نماید. مشکلات او بسیار زیاد بود و جالب اینکه هر فردی با مصرف چند نوع مواد زندگی را بر خود تلخ تر می کند اما بهمن با مصرف یک نوع مواد تمام زندگی خود را به فاجعه کشانده بود. او نشان داد اعتیاد چه پیشروی در درون او داشته است و بسیار نا امیدانه از من سوال می پرسید.زمانیکه نمایندگی انقلاب تعطیل شد افراد زیادی از مسیر خارج شدند و ریزش بسیاری داشت. بهمن جزو کسانی بود که ماندگار شد. افرادی که ماندند ماندن آنها واقعی بود. در سرما و گرما به کنگره می آمدند که البته بعد از تعطیل شدن نمایندگی انقلاب جلسات در پارک طالقانی برگزار می شد.رفت و آمدها بهمن را به شرایطی رساند که امروز توانست این جایگاه را تجربه کند. او از کرج به تهران تردد می کرد و با وجود مسیر طولانی در جلسات به خوبی حاضر می شد. او در دوره های مختلف خدمت شرکت کرد و اوج زیبایی کار او خدمت مرزبانی بود. زمانی که گروه مرزبانی با مشکلی دچار می شدند و می گفتند ما دیگر نمی توانیم ، بهمن احساس خود را بروز می داد. محصول آمد و رفت ها و خدمت ، بهمن امروز است که به عنوان فردی موثر در رهایی دیگران حضور دارد.


بسیار خوشحالم که فردی با تمام مشکلات توانست خود را از دام اعتیاد رها نماید و مسائل را به خوبی دنبال کند. امروز که دورادور نگاه می کنم ، دارای لژیون خوب و پر باری است. کمک راهنما حکم انگشت اشاره دارد و من بسیار خوشحالم که بهمن به این موفقیت ها رسیده است.

پیام تولد:

کائنات جولانگاه عشق است ؛ مخلوقین منزلگاه عشق هستند و محبت نشانه عشق است. خوشحالیم که شما با سفر در جولانگاه عشق اکنون نشانه ای شده اید در منزلگاه عشق.

آرزوی مسافر:

آرزوی من برای افرادی است که دچار گره هایی در سفر هستند ، امیدوارم هر چه زودتر در مسیر اصلی قرار بگیرند.

 سخنان مسافر ( آقای بهمن سبحانی )

از همه عزیزان که به من لطف داشتند سپاسگذارم ، آنها خوبی های خود را بیان کردند.

مصرف من تقریبا در سن 18سالگی با حشیش آغاز شد و بعد تریاک و کم کم پله های ترقی را طی کردم تا در سن 23 سالگی مصرف کننده ای قهار با نصرف تریاک و شیره شدم. حدودا 18 سال مصرف مواد داشتم. روزی که وارد کنگره شدم مشکلات زیادی داشتم که یادآوری آنها بسیار سخت است. زندگی من از هم پاشیده شد که مقداری از آن به دلیل وجود اعتیاد بود.حال من در ابتدای ورود به کنگره بسیار بد بود و با آن شرایط وارد لژیون آقای حامد کیمیا شدم. ایشان به دلیل وضعیت شغلی باید به شهرستان می رفتند ولی حدودا 5ماه در خدمت ایشان بودم. علاقه شدیدی به ایشان داشتم به همین دلیل بعد از رفتن ایشان نمی توانستم در لژیون دیگری بنشینم. تمام بچه ها در لژیون آقای رزاقی بودند اما من تقریبا 20روز بدون راهنما بودم. من نیز می خواستم از کنگره بروم چرا که به جز آقای حامد کیمیا نمی توانستم با هیچ کس حسی برقرار کنم.توسط یکی از بچه ها به لژیون ایشان رفتم اما تا آن روز آقای رزاقی را ندیده بودم. لژیون بسیار شلوغ بود و افراد دایره وار نسشته بودند ، فردی مشغول صحبت بود و تصور من این بود که آقای رزاقی آن فرد می باشد. با خود گفتم حال او که از من بسیار بدتر است اما متوجه شدم او یک سفر اولی است و آقای رزاقی شخص دیگری است.خدا را شکر میکنم که ماندگار شدم چراکه به جز ایشان نمی توانستم با فرد دیگر ارتباط برقرار کنم. از ایشان بسیار ممنونم و هرچه امروز میدانم از آموخته های ایشان است. از افتخارات من مرزبانی در کنار ایشان بود. همچنین در آزمون کمک راهنمایی شرکت کردم و به اذن خداوند به کمک راهنمایی رسیدم. از تمام افراد لژیون ممنونم چرا که ماندند و امروز هستند. روزی آقای دهقان گفتند : برکت شال کمک راهنمایی ، لژیون می باشد و این جمله را امروز حس می کنم. تمام افراد لژیون عامل حرکت و تفکر من هستند. شاید من هم عامل حرکت آنها باشم اما من بابت تک تک آموزش ها از آنها می آموزم.دلم می خواست امروز پسرم در کنارم بود اما به دلیل قبولی در دانشگاه نتوانست در کنار من باشد. از برادران لژیونی که در جشن من حضور داشتند تشکر می کنم. امیدوارم تمام سفر اولی ها به سفر دوم برسند.

با احترام همسفر الناز رک