معجزه ای به نام کنگره60
انتظار به سر رسید و به راه افتادیم ولی نزدیک خانۀ مجردیّش به بهانۀ برداشتن چیزی راهش را کج کرد؛ به من گفت بچه ها را در پارک روبروی خانه نگه دارم تا بیاید؛ خیلی منتظر شدیم و عاقبت با بچه ها به خانه مان برگشتیم و او همانجا ماند و اصلا" ناراحت نشد. هم ما را دوست داشت و هم نمی توانست تحملمان کند؛ همیشه حسرت می خوردیم که پنج دقیقه کنار ما بنشیند؛ تمام اوقات بی قرار بود؛ دروغ می گفت حتی برای مسائل غیر ضروری؛ به پدر و مادرش و هیچ کس دیگر احترام نمی گذاشت.
وقتی پا در این مسیر گذاشت باورش نکردم ولی همیشه برایش دعا می کردم؛ ذرّه ای امید نداشتم که تغییر کند ولی معجزه شد خدا دستش را گرفت و به خاطر ذات پاکش به او فرصت داد. الان با آنکه هنوز تا پایان سفرش راه طولانی دارد شخصیت و کردارش کاملا" عوض شده است؛ مردی آرام و قابل اعتماد و دلسوز و متواضع شده است؛ سعی می کند قولی بدهد که بتواند عمل کند؛ برای ما وقت می گذارد؛ سعی می کند دروغ نگوید؛ به پدر و مادرش زنگ می زند و حالشان را می پرسد؛ با ما به مهمانی و گردش می آید و وقتی می خواهیم جایی برویم برعکس گذشته که آخرین نفر بود اول از همه آماده می شود؛ کارهایش نظم و ترتیب پیدا کرده است؛ به سر و وضعش اهمیت می دهد؛ قدر پول را می داند و دیگر ولخرجی نمی کند؛ سعی می کند ناسزا نگوید؛ موقع رانندگی آرام رانندگی می کند و گذشت می کند؛ موقعی که به من تلفن می زند برعکس گذشته که فقط خودش حرف می زد و حرف من را گوش نکرده تلفن را قطع می کرد؛ با دقت به حرف هایم گوش می کند حتی نوشتن اس ام اس هایش با جمله بندی درست و بدون غلط شده است و خیلی چیزهای دیگر...
از آقا سروش به خاطر محبتش به امید و بقیه سپاسگذارم و از اینکه آنقدر خالصانه وقتش را صرف بهبودی دیگران می کند تشکر می کنم و به او غبطه می خورم که خداوند او را برگزیده تا به دیگران خدمت کند و او این وظیفه را به بهترین شکل انجام می دهد. به امید روزی که همه ی ما به بهترین شکل از فرصت هایی که خداوند در اختیارمان قرار می دهد استفاده کنیم( آمین ).
نویسنده همسفر ِ امید
وبلاگ آقای سروش برقع وش
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان