سفر دیگران را مورد قضاوت قرار می دادم؛ اگر کسی عرق می کرد می گفتم سفرش خراب است؛ در صورتی که در گرمای تابستان عرق کردن امری طبیعی است؛ اما من در ذهن خود درگیر این موضوعات بازدارنده بودم؛ قضاوت یکی از نیروهای بازدارنده است که کبر ؛ غرور و منیت زاده این عمل است؛ باید بگویم کنگره مسائل را به خوبی موشکافی می کند؛ تجزیه و تحلیل و پردازش هر موضوعی در ذهن و افکار بر اساس داده ها و اطلاعاتی که بدست می آوریم؛ منجر به قضاوت می شود. اصولا این قضاوت؛ قضاوت عادلانه ای نیست و در نتیجه؛ حکمی که پس از آن صادر می شود نیز حکمی ناعادلانه خواهد بود. راهکاری که آموزشهای کنگره به من برای حل این مشکل داد این است که این عمل را برعکس انجام دهم؛ شروع کردم و هر موقع موردی وارد ذهنم می شد؛ می گفتم این موضوعی نیست که به من مربوط باشد؛ یا من باید به امور مربوط به خود بپردازم؛ و این گفتن را از زبان به افکارم و از افکار به ذهنم منتقل می کردم و در نهایت در ذهنم مدفون می شد؛ و این عملکرد در ابتدای کار مشکل است؛ ولی راهکاری است که موجود است و کاملا قابل اجرا است.


نگارش:مسافر محمدرضا