مثال بالا بتوانیم کمی با کفش های او راه برویم. می خواستم در مورد قضاوت بیشتر صحبت کنم  اما از آنجایی که همه مسائل دو سر دارند؛ از نقطه مقابل آن که جهالت است وارد می شوم که با از بین رفتن جهالت موضوع قضاوت خود به خود حل خواهد شد؛ ما اکثر اوقات به دلیل جهل و نادانی قضاوت می کنیم؛ سخن گفتن و یا کاری را بدون علم انجام دادن؛ جهل می باشد و جهل مخالف علم است؛ اما گاهی نیز با آگاهی عملی مخالف دانسته هایمان را انجام می دهیم و خود را به جهالت می زنیم و حماقت زاییده این مطلب است. وقتی جهل به مرور زمان در انسان ریشه می زند؛ تاثیرات منفی و عمیقی را در زندگی و وجود انسان  ایجاد می کند؛ یکی از موارد مخرب آن تبدیل دوستی ها به دشمنی است؛ اما در نقطه مقابل؛ انسانی که دانایی و علم دارد همیشه در صدد تبدیل دشمنی به دوستی است؛ مورد مخرب دیگر جهل؛ از بین رفتن بینش و بصیرت انسان است؛ در چنین وضعیتی انسان از داشتن دید وسیع محروم می شود و به اصطلاح جهانبینی موشی پیدا می کند؛ در نهایت جهل نابود کننده صبر و بردباری است؛ انسان وقتی دانایی داشته باشد؛ و این دانایی را به دانایی موثر تبدیل کرده باشد؛ نسبت به موضوعات و مسائل بوجود آمده یا پیش رو، با صبوری و بردباری نگاه و برخورد می نماید؛ که این خود مانع از قضاوت های آنی؛ در خصوص  آنچه در اشتباه به قضاوت آن می نشینیم خواهد بود.