مصلح بودن
جناب آقای امین دژاکام ، استاد جهان بینی کنگره ۶۰ ، در نمایندگی کرج سخنانی را در خصوص مصلح بودن بیان فرموده اند که در عین سادگی به خوبی ویژگیهای انسانهای خدمتگزار را بر می شمارد ، متن زیر بخشی از سخنان ایشان می باشد .
مصلح بودن
یک ویژگی که می تواند انسان را در زندگی پیش برده و خیلی از مسائل او را حل کند ، مربوط به یک نوع صفت یا یک نوع نگرش می شود که اگر آن را در خود تقویت کند ، زندگی اش متحوّل می شود . چون ما به دو علت پا به این جهان گذارده ایم : یکی آموزش و دیگری خدمت .
خدمت در هر شکلی می تواند قابل قبول باشد ، به شرطی که ؛ مفهوم خدمت را داشته باشد و مفهوم آن به عبارت خیلی ساده این است که ؛ شما با کاری که انجام می دهید ، دنیا را به مکان بهتری تبدیل کنید و اگر این کار را انجام دادید ، خدمت کرده اید !
اگر کاری را انجام دادی که دنیا را تبدیل به مکان بدتری کردی ، آن خدمت نیست هرچند زحمت زیادی برای آن کشیده باشی مانند اینکه تمام شب را مشغول جمع آوری زباله ها باشی و زحمت زیادی را هم متحمل شوی اما آنها را در خیابان بریزی و یا اینکه بعنوان معلم در یک کلاس 100 نفره حاضر شوی و وقت آنها را چند ساعت بگیری اما چیزی به آنها آموزش ندهی یا اینکه در انسانها ترس و ناامیدی بوجود بیاوری !
اینکه انسان آموزش ببیند ، سر جای خود ! شما آموزش می بینی که کاری را بلد شوی و بتوانی آن را انجام دهی . اگر بخواهی خدمت کنی ، باید یک صفتی داشته باشی که بتواند خدمت انجام شود . شما تجربه کردی ، آموزش گرفتی ، تفکر کردی ، تخصص پیدا کردی و آماده هستی یعنی ؛ دوره های آموزشی را پشت سر گذاشته ای اما آیا اینها برای اینکه انسان بتواند خدمت کند ، کافیست ؟!
اگر انسان بخواهد خدمت کند و مفید واقع شود ، باید نگاه خاصی به مسائل داشته باشد و از زاویه خاصی به آن نگاه کند و آن نگاه ، یک نگاه مُصلح است . اگر انسان بخواهد خدمت کند و هر جائی که هست را بهتر کند ، باید از یک نگاه مُصلح به دنیا نگاه کند .
مُصلح از کلمه " صلح " می آید یعنی ؛ شما هر جا که بروی ، آنجا را به آرامش هدایت کنی و اولین کار این است که ؛ در آنجا صلح برقرار کنی و انسانی هستی که طالب صلح هستی . اگر جائی جنگ و دعواست ، می خواهی از بین برود و بین انسانها دوستی و آرامش بوجود بیاید .
مفهوم دیگر مُصلح به معنی اصلاح کننده است یعنی ؛ اشکالات را برطرف کنی . اگر انسان این دیدگاه را داشته باشد ، به اضافه آن تخصص و آموزش ، آن وقت است که وقتی مسئولیتی به او داده می شود و در رأس کاری قرار می گیرد ، می تواند مفید واقع شود چون به اصلاح و صلح فکر می کند . نمی خواهد کاری را انجام بدهد تا دیگران از او تعریف کنند یا منافع شخصی او بوجود آید و شرایط طوری شود که به نفع او باشد ! بعنوان مثال ؛ تنها رهجوهای خود را برای خدمت هل نمی دهد تا هرطور بخواهد بر آنها اعمال قدرت داشته باشد و اگر رهجوئی از یک لژیون دیگر خوب کار می کند و درست حرکت می کند و تغییر زیادی کرده را فرضا" مسئول نشریات کند یا نگهبان نظم و او را به رهجوی خود که حال خوشی ندارد و با همه سر جنگ دارد ، ترجیح می دهد چراکه برای او مهم است که چطور اصلاح کار می شود و آرامش بوجود می آید و همچنین فاصله نزدیک را نگاه نمی کند بلکه دوردست ها را می بیند . اما اگر نگاه او مُصلح نباشد ، رهجوی خود را در آن موقعیت قرار می دهد و همان رهجو بعد از 2 سال حتی جواب سلام او را هم نمی دهد ! پس در تمام مسائل علاوه براینکه انسان مهارتی را کسب می کند ، باید این نگاه را داشته باشد .
وقتی به جائی می رود و می بیند که آنجا بهم ریخته است و آشوب و درگیری و دعواست ، سعی نمی کند از آن آب گل آلود ماهی بگیرد بلکه سعی می کند کاری کند تا آن آب ، شفاف شود و گِل ها از آّب جدا شوند و آرامش برقرار شود .
انجام این کار ، راحت نیست چراکه انسان می بایست از یکسری خواسته های خود بگذرد تا بتواند این کار را انجام دهد و در اینصورت است که اگر او را به جهنم هم بفرستند ، آن قسمت از جهنم تبدیل به بهشت می شود اما اگر نگاهش برخلاف این قضیه و سودجویانه و منفعت طلبانه باشد و همه چیز را برای خودش و در جهت خواسته های خودش بخواهد ، حتی بر سر سفره در جائی می نشیند و یا سفره را طوری می چیند که تمام خوراکی ها به او نزدیک و در دسترس او باشد . این فرد در اداره هم افراد را طوری می چیند که در اختیارش باشند و همینطور در مدرسه ، سربازی و هر جای دیگری همین روش و اصول را پیاده می کند .
اما اگر نگاهش اینگونه نباشد ، سعی می کند طوری بچیند که همه بتوانند از آن امکانات تا حدودی برخوردار شوند و این نگاه به انسان یک بال پرواز می دهد و نیازمند تمرین است .
جهان بینی یک مشت کلماتی نیست که ما گوش کنیم و بگوئیم چقدر زیباست و در جائی آنها را تعریف و بازگو کنیم و دیگران لذّت ببرند و بگویند چه کلمات شیوائی ! این مسئله خوب است اما مهم تر این است که بتواند در زندگی ما تغییر ایجاد کند یعنی ؛ آن صفات ناپسند را تغییر داده ، صفات درست را جای آنها قرار دهد و خودخواهی او در عمل کم شود و آنجائی که ما در نقطه انتخاب قرار گرفتیم ، آنجا باید جهان بینی اثر کند و کار کند وگرنه در حالت عادی که انسان مسئله ای ندارد .
وقتی این حالت پیش بیاید ، دیگر خیلی از مسائل برایش مطرح نیست و خیلی صحبت ها برایش مهم نیست و دیگر وارد حاشیه نمی شود چون آن صحبتها را نمی شنود . چرا نمی شنود ؟ چون مانند پرنده ای می شود که بر فراز زمین و موانع پرواز می کند .
تفاوت پرواز با راه رفتن در این است که ؛ وقتی پرواز می کنی ، برایت فرقی نمی کند که کجا هستی روی جنگل ، کویر ، رودخانه ، باتلاق ، آتش ، دریاچه و یا آب . موانع زمینی برای کسی فرق می کند که در زمین حرکت می کند . وقتی به رودخانه می رسد ، مجبور است ، پُل بزند . وقتی به جنگل رسید ، از نقشه استفاده کند و وقتی به کوه رسید ، متوقف می شود .
وقتی در بالا پرواز کند ، موانع در زمین برای او مانع محسوب نمی شود و این صحبتها که بازار گرمی دارد برای او قابل شنیدن نیست ( اینکه فلانی چکار کرد یا چه گفت ) چون :
گر سیل عالم گیر شود هر سیل چون اُشتر شود
یعنی ؛ اگر دنیا را سیل بگیرد ، سیل ها به اندازه قد شتر خواهند شد .
دیگر آن موانع ذهن تو را مشغول نمی کند و حس تو را بهم نمی ریزد و تو را از تعادل خارج نخواهد ساخت .
پس ؛ بعد از ورود به کنگره 60 ، در ابتدای امر کار ما آموزش دیدن است و باید سلامتی خود را بدست بیاوریم و به فکر درمان خود باشیم و بعد که شروع به خدمت کردیم ، باید کم کم اینها را تمرین کنیم تا رفته رفته پرواز را بیاموزیم و ممکن است این امر 2 سال یا 5 سال طول بکشد . اول باید بال دربیاوریم و این قضیه زمان می برد و یک شبه امکان پذیر نیست . بعضی چیزها ایده آل هستند و ما باید در جهت آن حرکت کنیم . حال اگر توانستیم 10 درصد اجرا کنیم خیلی خوب است و اگر بشود 20 درصد ، خیلی بهتر است و 30 درصد ، بهتر و بهتر .
تفاوت معلمان و استادان بزرگ در این است که آنها توانستند تا این مطالب و مسائل را با درصد بیشتری اجرا کنند . یعنی یک استاد در کنگره 60 می تواند 80 درصد این مسائل را اجرا کند یعنی ؛ کسی که 80 درصد از مطالبی را که در زندگی پیش می آید را می تواند اجرا کند نسبت به کسی که تنها 5 درصد را اجرا می کند ، قطعا" قوی تر خواهد بود و از دانش بیشتری برخوردار است .
استاد در پایان ابراز امیدواری نمودند که ؛ انشاءالله بتوانیم دیدگاه مُصلح بودن را پیدا کنیم و تمرین کنیم و در جهت آن حرکت کنیم . انسان وقتی اینگونه نگاه می کند ، فراجِناحی می شود و برای او اهداف بزرگتری مطرح می شود .
از دانشمند برجسته اینشتن پرسیدند : از چه نژادی هستی ؟ در جواب گفت : من از نژاد بشر هستم و این دیدگاه یک مُصلح است که توانسته دنیا را تغییر دهد . حال اگر از انسان نادانی این سؤال را بپرسند ، خواهد گفت : من از نژاد عرب یا ترکمن هستم و پدر من فلانی است و طایفه ما خیلی بهتر است و خاندان ما قدمت و اصالت بیشتری دارند و در کل ؛ فرهنگ ما بالاتر است و خانواده ما یک چیز دیگریست . این شخص که تنها خانواده و خانه خود را می بیند ، نمی تواند اصلاح کند چراکه هنوز در آن تفکرات قبلی است و تنها به منافع خود و اطرافیانش فکر می کند.
منبع : وب نمایندگی فلاح
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان