همه انسان ها در درون خود صفات خوب و بد دارند. اگر ما به سمت تاریکی حرکت کرده باشیم صفات منفی پررنگ شده است. چیزی که در سفر اول در تزکیه قرار میگیرد مصرف درست داروی درمانی کنگره می باشد و در حالت کلی برنامه را درست اجرا کردن. در این صورت است که حال خوب و حس خوبی به فرد دست می دهد و فرد از محیط پیرامون لذت می برد.


امروز دومین سال رهایی مسافر عزیز کامران رک می باشد که در ابتدا تبریک من به کامران می باشد. به همسفران ایشان و سرکار خانم فتحی همسفر ایشان تبریک می گویم. امروز برادر کامران نیز در جلسه حضور دارد و این باعث خوشحالی است. اگر زحمات این عزیزان نبود شاید رهایی کامران قابل لمس نبود ، شاید این رهایی ها پیش پا افتاده باشند اما تمام سیستم کنگره در این رهایی سهیم هستند. از جناب مهندس دژاکام تشکر می کنم و به ایشان تبریک می گویم و قطعا سهم بزرگی از رهایی ها متعلق به ایشان می باشد.

در سفر دوم محصولی درو می شود که افراد در سفر اول می کارند و تغییرات یک شبه اتفاق نمی افتند. اگر فردی شرط ماندگاری خود را در کنگره با خدمت کردن امضا می نماید یکمرتبه نخواهد بود و از خدمت در سفر اول آغاز می گردد. کامران عزیز برای ورود به سفر تلاش بسیاری کرد و با ورود به سفر دوم هدف خود را مشخص نمود ، او برای خدمت گزاری خوب بودن ، خود را با شرایط وفق داد.

بزرگترین خدمت و آموزش در کنگره رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی است که ایشان به این مهم دست یافت همچنین اتفاق بزرگ دیگر در زندگی او تشکیل خانواده بود. او در حال حاضر مشغول به کار بوده و مرزبان خوبی در نمایندگی است و خیلی جدی حرکت می نماید.

البته انسان مجموعه خوبی ها و بدی هاست. شخصی که شاید روزی اعتماد اطرافیان را به خود سلب کرده بود امروز مورد اعتماد همگان است. نکته مهم این است که کامران همیشه آماده تغییرات است و می توان این تغییرات را در رفتارهای او دید و قطعا خداوند مزد و پاداشی به او خواهد داد.

پیام تولد:

کامران عزیز : زندگی در هر لحظه ، همچون رودی عظیم سرشار از آموزشهای ناب برای تعالی انسان است.لحظه ای در بستری آرام و لحظه ای دیگر چون آبشاری عظیم در حال گذار . و همه خوشحالیم که شما در این مسیر با افزودن محبت به سعی و تلاش خویش در حال پیشرفت می باشید.

 

آرزوی مسافر :

آرزوی من جهانی شدن کنگره است و همانطور که ما از این نعمت بهره مند بوده ایم تمام مصرف کنندگان نیز از این نعمت برخوردار باشند.




آرزوی همسفر :

آرزوی من برای همسفرانی است که در کنگره حضور دارند ولی مصرف کننده آنها به هر دلیل به کنگره نمی آید. امیدوارم پیام کنگره به گوش آنها برسد و در مسیر کنگره 60 قرار بگیرند.


سخنان مسافر ( آقای کامران رک )

در ابتدا از همه شما تشکر می کنم که امروز در شادی ما سهیم هستید. اگر از تولد سال گذشته تا امروز کاری کرده ام که باعث ناراحتی شما شده ام عذرخواهی  می کنم و سعی می کنم کار خود را به خوبی انجام دهم.

اعتیاد من از ته سیگارهایی بود که پسر عمه ام دور می انداخت. کمی بعد و در سنی کم با مشروب آشنا شدم که برای تهیه آن با دوچرخه مسیر را می پیمودم. بعدها به مصرف حشیش ، کراک ، شیشه ، کوکائین و قرص رسید. مصرف من به گونه ای بود که حتی شب ها پایپی همراه من بود و با بیدار شدن به مصرف شیشه می پرداختم. بعد از مصرف شیشه ، حشیش مصرف می کردم و مجددا به مصرف نیم گرم شیشه می پرداختم. مجددا 5 گرم کراک می کشیدم و پس از آن کوکائین مشامی مصرف می کردم ، دوباره حشیش مصرف می کردم و تا شب 120 عدد قرص کلونازپام می خوردم. این مصرف روزانه من بود.

تمام راههای ترک را رفتم و پدرم بسیار تلاش کرد تا من اعتیاد خود را ترک کنم. از جایی که متاسفانه راه های ترک اعتیاد فراوان است و خانواده ها طنابی را نمی بینند تا به آن چنگ بزنند ، بر این اساس ما نیز راه های اشتباه زیادی را تجربه کردیم.

در کمپ که بودم آسیب زیادی به من وارد شد از کتک ها گرفته تا نوع برخورد. خوب است که انسان گذشته خود را به یاد آورد در غیر این صورت فراموشی درد بزرگی است. به قول آقای مهندس بیرون از کنگره به ما غاز هم نمی دادند برای چراندن و قطعا من مدیون کنگره هستم.

به نظر من بیشترین آزاری که فرد می بیند در رابطه با شخصیت اوست مانند اینکه من را به کمپ بردند و به منظور کمک ابروهایم را تراشیدند ، به درخت بستند ، با شیلنگ کتکم زدند ، دست و پایم را زنجیر کردند و هزاران آزار دیگر.

امروز می خواهم چیزی بگویم که سال گذشته نتوانستم بیان کنم. آمدن من به کنگره بسیار جالب بود و پیام کنگره را از طریق برنامه تلویزیونی شروع خوب دریافت کردم. روزی با مصرف بسیار زیاد سر سفره افطار نشستم که این برنامه توجه من را به خود جلب کرد و باعث شد من به دنبال آدرس کنگره 60 باشم. من به همراه همسفرم به نمایندگی انقلاب  رفتیم و توسط آقای محمد فرزانه مشاوره شدیم.

همسفر من چنین فردی نبود و من آزارهای زیادی به او رساندم. در شرایطی که با هم دوست بودیم او را بیچاره کردم و شاید تحمل چنین آزارهایی برای یک زن برای همسر خود دشوار باشد اما او همه این تخریب ها را تحمل کرد.

کیف او را می زدم اما اصلا به روی خود نمی آوردم ، تمام طلاهایی که داشت از او گرفتم ، هر چیزی که قابلیت فروش داشت از او می گرفتم و هزاران مورد دیگر. برایم جالب این بود که پدر و مادرم فکر می کردند آسیب های وارده به من توسط همسفرم است. زمانیکه کمپ بودم پدرم برای ملاقات نزد من آمد و شرطی که برای مرخصی من گذاشت این بود که با همسفرم کاری نداشته باشم و من پذیرفتم اما فکر دیگری در سر داشتم. تمام ذهنیت من این بود که بعد از آزادی از کمپ پدرم را بکشم و تماما به فکر همسفرم بودم.

طبق چیزی که آن انجیو که خانواده گفته بود نباید پولی در اختیار من قرار می گرفت. به این ترتیب جیره من روزی یک پاکت سیگار بود. از جایی که حتی سکه ای برای زنگ زدن نداشتم یک نخ از سیگار خود را به مغازه ای دادم و از فروشنده تقاضای سکه نمودم. اتفاقات جالبی در نبود من رخ داده بود و خبرهایی که به همسفرم داده بودند جالب تر بود. یکی گفته بود من را به کرج برده اند ، یکی گفته بود زن گرفته ام ، یکی گفته بود پدرم امکاناتی در اختیار من قرار داده و هزاران حرف دیگر. نمی دانم دلیل ماندن او در کنار من با این همه آزارهایم چه بود. پدرم بسیار فرد زرنگی است و طبق گفته کمپ باید مراقب من می بود و همیشه من را تعقیب می کرد.

من خود را مدیون همسفرم می دانم و نکته جالب این است که همیشه می گوید اولین آموزش من از کنگره تیتر وادی دهم بود و این تنها دلیل من برای کنگره آمدن بود. نمی توانم به شما بگویم همسفرم چقدر من را یاری کرد اما پیوند محبت را در ایشان می بینم و لطف های زیادی در حق من کرد.

امروز برادرم به کنگره آمده است البته مصرف کننده نیست ولی در رشته فوتبال و در قسمت دروازه بانی تیم ما را همراهی می کند. همسر ایشان نیز چند ماهی است که به کنگره می آید و از آموزش های کنگره بهره می برد. اتفاقات زیادی از سال گذشته تا امسال رخ داده است و دوستان زیادی امروز در بین ما نیستند.

یک مطلب که دوست دارم راجع به آن صحبت کنم فراموشی است. به نظرم فراموشی بزرگترین درد انسان هاست. من نباید فراموش کنم چه بلایی بر سر خانواده و همسفرم آورده ام. از برادرم تشکر می کنم و بسیار خوشحالم که امروز در جشن ما حضور دارد. از پدر و مادرم تشکر می کنم به خاطر شرایطی که برای من پیش آوردند تا بتوانم در مسیر کنگره باشیم. از همسفرم خانم الناز تشکر می کنم و با تمام وجود مدیون ایشان هستم. از خانم فتحی ممنونم به خاطر پرورش چنین رهجویی.

ما در کنگره بسیار شنیده ایم "ان الانسان لربهی لکنود" ، " ان الانسان لربهی لکفور " گر به گشتی طبیب از خود میازار. اما هیچ کجا گفته نشده است اگر ناسپاس شدی باید چه کاری انجام دهی. اگر آقای ربیعی راهنمای من نبودند هیچگاه به رهایی نمی رسیدم و نسبت به ایشان ناسپاس بودده ام.

خیلی به دنبال شعری بودم تا وصف حال ناسپاسی باشد و با این شعر صحبت خود را به اتمام می رسانم.

ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها

 

زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم

 

زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد

 

زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود

 

چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا

از بد پشیمان می​شوی الله گویان می​شوی

 

آن دم تو را او می​کشد تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان می​شوی وز چاره پرسان می​شوی

 

آن لحظه ترساننده را با خود نمی​بینی چرا

گر چشم تو بربست او چون مهره​ای در دست او

 

گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا

گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن

 

گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی

این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان

 

یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب​ها

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان

 

کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانک شعیب و ناله​اش وان اشک همچون ژاله​اش

 

چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت

 

فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا

گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان

 

گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا

گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم

 

من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا

جنت مرا بی​روی او هم دوزخست و هم عدو

 

من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا

امیدوارم آقای ربیعی من را ببخشند. و حرف آخرم به همسفران است. همسفران هیچگاه فراموش نکنید مسافر شما چه حالی داشت و حتی نمی توانستید خواب راحتی داشتته باشید. یادتان نرود حاضر بودید چه پول هایی خرج کنید تا مصرف کننده شما درمان شود. یادتان نرود زندگی شما چگونه بود و با رهایی مسافرتان اولویت های شما تغییر نکند.

من به کنگره 60 ایمان دارم و همیشه می گویم اول کنگره ، اول کنگره و باز هم اول کنگره. یادمان نرود کجا بوده ایم و به کجا رسیده ایم. از جناب مهندس و خانواده ایشان تشکر می کنم. از آقای خدامی راهنمای سیگارم تشکر میکنم. از همسفرم و پدر و مادرم تشکر میکنم و از برادرم و همسر ایشان ممنونم.

سخنان راهنمای همسفر ( سرکار خانم فتحی )

بسیار خوشحالم که امروز جشن دومین سال رهایی آقای کامران و خانم الناز را می بینم. این روز عزیز را به آقای ربیعی تبریک می گویم چراکه زحمت بسیار زیادی برای کامران کشیدند. عزیزان پیشکسوت بهتر می دادند که آقای کامران سختی های زیادی را متحمل شد. با صحبت های او ، نمایندگی انقلاب در ذهنم تداعی شد و روزهای سخت این عزیزان. می توانم به جرات بگویم در مدت حضور آنها در کنگره ، خانم الناز هیچگاه تاخیر نداشتند و در تمام جلسات حاضر بودند و این نکته بسیار مهم است. خانم الناز برای من نیز الگو بودند و مثالی هستند که همیشه در لژیون خواهم زد ، کسانی که همسر واقعی بودند گاهی گله و شکایت می کردند اما الناز هیچ وقت گله ای نداشت. شب هایی تا صبح بیدار بود و از ترس تهدیدهای کامران نمی دانست چه کاری انجام دهد و با من تماس می گرفت. مسئله دیگر این بود که خانواده الناز نمی دانستند که ایشان در این مسیر قدم گذاشته اند و به عناوین مختلف در کنگره حاضر می شد و امروز مزد این تلاش ها را می بیند. حرکت همسفری که با سن کم وارد کنگره شود و چنین شرایطی داشته باشد بسیار دشوار است.

الناز خواست قوی داشت و امروز ثمره عشق خود به آقای کامران و تلاش های خود را می بیند. خدمت این دو عزیز از نمایندگی حافظ شروع شد و رزومه آنها برای ما کاملا مشهود است. از گروه مرزبانی تشکر می کنم و از آقای کامران به خاطر مرزبانی خوب آنها ممنونم. کمک راهنمایی آنها را تبریک می گویم و بسیار زیباست که بال پروازی برای هم هستند. از پدر و مادر آنها ممنونم ، از برادر و همسر ایشان تشکر می کنم که امروز حضور دارند و امیدوارم کانون این خانواده همیشه برقرار باشد.

سخنان همسفر ( خانم الناز )

در ابتدا خداوند را شکر می کنم و از جناب مهدس و خانواده ایشان تشکر می کنم که چنین بستری را برای ما فراهم نمودند تا خدمت کنیم. از خانم فتحی تشکر میکنم هرچه تا امروز یاد گرفته ام آموزش های ایشان بود. از آقای ربیعی سپاسگذارم ما در سفر اول ایشان را بسیار اذیت کردیم. از آقای خدامی راهنمای سیگار مسافرم تشکر می کنم و در نهایت از خانواده همسرم سپاسگذاری می کنم.

سخنان پدر مسافر :

بزرگترین اشتباه من در زندگی فرستادن مسافرم به کمپ بود چراکه ما راه به جایی نداشتیم و آگاهی ما بسیار کم بود. همه تلاش من نجات فرزندم بود و پیشنهاد کمپ از جانب همسایه به ما شد. بدترین شبی که بر ما گذشت شبی بود که دو نفر با لقب  " آقا غوله " وارد خانه ما شدند و کامران را با زور و کتک با خود به کمپ بردند. بعد از 21 روز که به ملاقات رفتم کامران شرایط را برایم تعریف کرد و من بلافاصله او را از کمپ بیرون آوردم. بعد از خروج از کمپ مجددا به کارهای قبل ادامه داد اما ما همچنان امیدوار بودیم برای یافتن راهی دیگر چراکه حضور خداوند را همیشه حس می کردیم. من از خانواده جناب مهندس و راهنمایان کنگره تشکر می کنم ، از تمام حاضریم ممنونم چراکه حضور شما دلگرمی است برای فعالیت هرچه بهتر مسئولین. من برای همه احترام قائلم حتی بچه های کوچک و برایم بسیار سخت بود که فرزندم دچار چنین مشکلی باشد. از آقای ربیعی بسیار ممنونم به خاطر تمام لطف ها و کمک های ایشان.

سخنان مادر مسافر:

من از آقای مهندس و خانواده ایشان سپاسگذارمو از الناز عزیز ممنونم چراکه اگر ایشان نبودند امروز کامران با این همه تخریب امروز زنده نبود.