نظم و انضباط







نظم معنای روشنی دارد و در مقابل هرج و مرج قرار می گیرد و در لغت به معنای گرد آوردن ؛ پیوست نمودن ؛ و مقارنت دادن بین اشیای گوناگون است به عبارت دیگر نظم مجموعه ای است که اجزای آن به نحوی در کنار هم و در ارتباط با هم قرار می گیرند که در مجموع هدفی مشخص را دنبال می کنند. می توان گفت نظم نوعی پیوند و همکاری بین اجزای یک مجموعه در راستای تحقق هدفی معین به گونه ای که هر جزءی از اجزاء مکمل دیگری بوده و فقدان هر جزء موجب می شود که مجموعه اثر مطلوبی نداشته باشد.برای ایجاد نظم در زندگی دو عامل وجود دارد : اول خود انسان به عنوان عامل داخلی و دوم دیگران و اطرافیان به عنوان عامل بیرونی یا خارجی.

حال بی نظمی یا آشوب یک مفهوم ریاضی و فیزیک کوانتوم محسوب می شود که شاید نتوان آن را به خوبی تعریف کرد؛ اما می توان آن را نوعی اتفاق همراه با قطعیت دانست؛ بی نظمی هم عرض کلمه تلاطم و آشفتگی است؛ این واژه به معنی فقدان هر گونه ساختار منظم است ودر محاورات روزمره به معنی سازمان نیافتن و ناکارآمدی است و جنبه منفی دارد. بی نظمی و آشوب نوعی بی نظمی یا نظم در بی نظمی است؛ بی نظمی؛ از آنجا که نتایج آن قابل پیش بینی است؛ و نظم؛ بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردار است.

بی نظمی از آشفتگی زندگی زاییده میشود در حالی که نظم؛ بوجود آورنده عادت است.

یک از پیامدهای بی نظمی؛ گوش نکردن به حرف راهنما است. راهنما در کنگره به کسی اطلاق می شود که در نتیجه؛ خواست؛ نظم ؛ و حرکت به رهایی رسیده و ما می توانیم الگویی که به دنبالش هستیم را در او مشاهده کنیم. او همچنین اعماق تاریکیها و سرخوردگیها؛ نا امیدی ها و بی تعادلی ها را لمس نموده؛ و راه را قبل از ما پیموده است او تجربه و توانا یی هایش را با ما قسمت می کند؛ تا ما نیز از لحاظ جهانبینی؛ جسم و روان به تعادل برسیم؛ بر ما واجب است که به دستورات و پیشنهاد های ایشان به دقت؛ گوش کنیم و یاد بگیریم که در ابتدا چگونه یاد بگیریم و سپس چگونه کمک بخواهیم؛ چگونه گذشت نمائیم؛ چگونه خدمت نمائیم و ....

ما مشکلاتمان را با راهنما در میان گذاشته؛ و از او راه درست را می آموزیم. ما از او فرا می گیریم که راه رهایی و رسیدن به روشنایی کدام است؛ و او به ما یاد می دهد که زندگی بدون مواد؛ لذت وصف ناشدنی دارد؛ او به ما چیز هایی می گوید که هرگز باور نداشتیم؛ او یاد می دهد که چگونه گذشت کنیم تا چیز بهتری بدست بیاوریم؛ در نهایت راهنما انگشت اشاره؛ چراغ راه و انسان آزاده ای است که از سمت تاریکی به روشنایی رسیده ؛ به فرمان عقل نزدیک شده و ما دنبال رو او هستیم.

حال اگر از فرامین او پیروی نکنیم؛ چه اتفاقی در مسیر درمان و زندگی بوجود می آید؟

قطعا بجز حال خراب؛ آشفتگی و لغزش و عدم رهایی و ... نیست البته به گمان من اینها کمترین دستاورد نافرمانی از راهنما است؛ خوشا به حال کسی که گوش به فرمان راهنما است؛ تمام سعی خود را خواهم نمود تا در مسیر درمان همیشه مانند عقاب؛ حرکت نمایم؛ و راهنمایی های راهنمای خود را در جهت درمان؛ با جان و دل پذیرا باشم.

مسافر مهدی مجیدی

منبع:وبلاگ لژیون آقای سروش برقع وش