اعتیاد انسان را از خود دور می کند
شخصی کنار ساحل نشسته بود و در حال فکر کردن بود تا موضوعی برای کتاب نوشته شده خود بیابد. جوانی در کنار ساحل توجهش را جلب کرد که حرکات موزون انجام می داد و چیزی از ساحل برداشته و به ساحل می انداخت. به سمت جوان رفت و دید در ساحل ستاره دریایی های بسیاری وجود دارد و جوان هر یک از آنها را به داخل دریا می اندازد. علت کارش را پرسید و جوان پاسخ داد در هنگام غروب ستاره دریایی اگر در دریا نباشد خواهد مرد. شخص به او گفت کار بیهوده ای انجام می دهی چون ساحل بسیار وسیع است و در آن ستاره دریایی های بسیار زیادی وجود دارد. جوان پاسخ داد حداقل می توانم تعدادی از آنها را نجات دهم.
به نظر من کنگره 60 مانند دریاست و من مانند ستاره دریایی بودم ، توان بازگشت مجدد به دریا را نداشتم. کاملا ناامید بودم و دائما به خود می گفتم چرا من ؟ من که هدف دیگری داشتم و ... اما توسط راهنمای عزیزم جذب کنگره 60 شدم. ایشان به من آموختند چه باید بکنم و چه کارهایی انجام ندهم ، اعتیاد انسان را از خود دور می کند.
سیستم کنگره 60 من را احیا نمود. من شخصی را ندیدم به محض ورود به کنگره به این مجموعه ایمان داشته باشد. افراد هر یک به نوعی در مسیر و حرکت جذب کنگره 60 خواهند شد ، همانگونه که من جذب راهنمای عزیزم شدم.
آرزوی من درمان اعتیاد بود و تنها بستر درمان را نداشتم اما کنگره 60 این بستر را برای من فراهم نمود.
در این میان یاد سریال "شب دهم" افتادم که داستان این سریال برایم بسیار جالب بود. در این سریال مردی عاشق دختری اشراف زاده می شود. نزد او می رود اما دختر برای او شرط می گذارد تا قهوه قجری که در آن زهر ریخته شده بود را بنوشد. مرد می گوید اینگونه به وصالت نخواهم رسید لطفا شرط دیگری برای من بگذار. در آن زمان تعزیه خوانی ممنوع بود و شرط دختر تعزیه خوانی مرد در 10 شب متداول بود. مرد شرط را میپذیرد و هشت شب پیش می رود و دوستان او در این روزها زخمی می شودند. دختر اشراف زاده به مرد می گوید دیگر نمی خواهد دو شب دیگر را اجرا داشته باشی اما مرد به او میگوید من به واسطه عشق تو این بازی را شروع کردم اما در ادامه به عشقی رسیدم که با هیچ چیز آن را تعویض نخواهم کرد و در مسیر جان خود را از دست می دهد.
من به عشق راهنمای عزیزم به کنگره آمدم. باید از خود بپرسید برای چه به کنگره می آیید و هدف شما چیست. من دستیابی یه تمام رویاهای خود را در هر جایی غیر از کنگره می دیدم اما امروز می دانم تمام آرزوهای من در کنگره برآورده خواهد شد. یک مسافر خوب در دو ماه اول دلیل حضورش در کنگره را باید بداند.
روزی پیامبر جوانی را در کنار درختی دید که بیکار نشسته است. به او می فرماید مراقب اسب من باش تا برای انجام کاری بروم و در قبال این کار تو به تو پاداش خواهم داد. زمانیکه بازگشت می بیند زین اسب او دزدیده شده است. به یاران می گوید بروید و برای اسب من زین تهیه کنید ، زمانیکه یاران بازمی گردند زینی را به بهای 2درهم خریداری کرده بودند. پیامبر می بیند زین خریداری شده زین اسب خود می باشد و می فرماید من قصد داشتم همین مبلغ را به آن جوان بدهم اما او با این کار خود ، 2درهم را برای خود حرام نمود.
زمانیکه انسان در مسیر ارزشها حرکت کند مزد و پاداش خواهد گرفت اما تفاوت زیادی در پاداش مثبت و منفی وجود دارد. مواد مخدر به انسان مزد می دهد اما در ادامه به گونه ای دیگر جبران خواهد نمود.
من باید بدانم به چه دلیل باید درمان شوم؟ به چه دلیل باید در کنگره حضور داشته باشم و هزاران سوال دیگر. من باید بدانم دستانم را به دست فردی موفق بسپارم و به گفت های او عمل نمایم.
ما باید تصویر سازی کنیم و بدانیم اگر یک نفر توانسته است به رهایی و درمان برسد قطعا ما نیز می توانیم.
با احترام همسفر الناز رک
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان