فرق نگاه...
مسافر یعنی هدفمند حرکت کردن نه حرکت در غالب یک دوره گرد. مبداء معلوم است و مقصد هم معلوم است. فرد مصرف کننده مانند یک دوره گرد حرکت می کند وقتی برای خرید تریاک میرفتیم فروشنده اگر می گفت ندارم و هروئین دارم ما همان هروئین را می خریدیم و اگر شیشه داشت همان شیشه را می خریدیم. حال اگر برای درمان بیاییم و نگاه خود را تغییر ندهیم؛ به صورت همان دوره گرد در خواهیم آمد یک روز بیاییم و یک روز نیاییم یک روز دو برابر مصرف کنیم و روز دیگر 3 برابر .
خوبی گنگره این است که به شخص من؛ می آموزد که پس از این هدفمند حرکت کنم. بر روی برنامه وبه اصطلاح روتین حرکت کنم. به من می گوید کی دارویم را مصرف کنم کی غذا بخورم کی مشارکت کنم؛ من که تا به اینجا می آیم؛ چه زمانی خوب است که خدمت کنم و قطعا ثابت شده است؛ کسانی که زودتر خدمت کردن را شروع کرده اند زودتر هم به درمان رسیده اند شاید من از آن دسته افرادی بودم که یک سال بعد ؛خدمت را شروع کردم ولی آقا سروش با اینکه طول مدتی که به کنگره می آمد؛ از من کمتر بود ولی عریض تر حرکت می کرد چهار جا خدمتگذار بود و جالب اینجا است کسی که خدمت گذار باشد؛ قطعا رهجوهایش ؛ هم حس او خواهند بود و خدمتگذار خواهند بود
خیلی خوشحالم که در این لژیون پتانسیل بالایی وجود دارد وقتی از در وارد میشوم بچه هایی که دراین لژیون خدمت می کنند و اتیکت به سینه دارند را میبینم روحم به پرواز در می آید.
آنها برای من یا راهنمایشان خدمت نمی کنند؛ برای بهبود حال خود در حال خدمتند. راهنمای ما همیشه به این مطلب اشاره میکرد که اینجا به این صورت نیست خدمتی باشد و برای آن خدمت سر و دست نشکنند و هیچگاه هیچ خدمتی روی زمین نمی ماند. خدمت یا مشارکتی هم که بگویند تو رو خدا خدمت کن یا مشارکت کن از صدقه بدتر است.
من قبلا فقط شنیده بودم؛ کسانی که خدمت می کنند حال بهتری دارند و زودتر به درمان می رسند ولی در این لژیون به چشم دیدم و درستی این مطلب کاملا برایم روشن شد (محمد رضا و نیما) نمونه بارز این مطلب هستند ؛ در چهار ماه پیش وقتی روز اول این دو نفر را به عنوان مشاور تازه واردین راهنمایی می کردم کاملا مشهود بود که توانایی حتی صحبت کردن را ندارند ؛ ولی از زمانی که خدمت می کنند واقعا تغییر کرده اند.
لذت می برم از اینکه می بینم یک عده مسافرند و در حال حرکت ؛ حال یکی برای درمان؛ یکی برای دستیابی به جایگاه های بالاتر؛ آقای مهندس در یکی از جلسات می گفت: همه جای دنیا با کمبود شغل مواجهند و ما در گنگره در حال اضافه کردن شغل؛ ایجنت همین نمایندگی با حفظ جایگاه های قبلی به سمت دستیار دیده بان جهانبینی کنگره60 انتخاب شدند چرا؟ با وجود اینکه حقوق وجود ندارد و هیچ گونه توجیه مادی برای این مطلب وجود ندارد؛فقط خدمت و مسئولیتش بیشتر شده است دلیلش فقط بالا بردن نقطه تحمل است. واقعا این جایگاه ها از مسئول پذیرایی و نگهبان نظم گرفته به بالا برای این است که من خودم را پیدا کنم ؛ تا ببینم من کیستم؟ آیا همان فرد مصرف کننده قبلی هستم یا تغییر کرده ام؟ حواسم در چه سطحی است؟
من در اوایل ورودم به کنگره تصور می کردم که چون من اقدام به ترک مواد کرده ام پس همه عالم به من بدهکارند باید به من سرویس بدهند و جلوی من خم و راست بشوند چایی بیاورند؛ فیلتر سیگار هایم را از روی زمین جمع کنند و..... ولی وقتی که مرزبان شدم خودم جارو به دست گرفتم و مشغول شدم؛ آن نگاه و حس قبلی تغییر کرد.
حالا در جواب دوستی که از نگهبان جلسه به دلیل اجازه مشارکت ندادن ناراحت بود باید بگویم:
یک زمانی برای من سوال بود که مثلا مرزبان چرا این کار را می کند؟ یا نگهبان چرا به فلان شخص مشارکت نمی دهد ؟ یا چرا اجازه اعلام سفر نمی دهد؟
وقتی به جواب سوال خود رسیدم که دبیر شدم؛ مرزبان شدم؛ نگهبان شدم؛ پس اگر قرار است کاوشگر باشم باید حرکت کنم اگر نکنم نمی بینم ؛ شما پشت پرده را نمی بینید؛ همان نگهبان بعد از اتمام جلسه وقتی وارد مرزبانی شد مورد مواخذه قرار گرفت که چرا نظم را رعایت نکرده و هفت دقیقه جلسه را دیر بسته است قطعا اینجا کسی, دشمنی با کسی ندارد.
همه ما طی سه جلسه نشست و برخاست با مصرف کنندگان مواد مخدر؛ خودمان تبدیل به یک مصرف کننده قهار شدیم؛ حال پس از طی شدن پنجاه جلسه آموزشی سوال میکنیم مثلا نگهبان نظم یعنی چه؟ دبیر یعنی چه؟ نگهبان و .... یعنی چه و چرا؟
سه جلسه با فرد مصرف کننده مثلا تریاک نشسته ایم؛ یاد گرفتیم تریاک چیست؛ طرق مصرف از تدخین گرفته تا اماله چیست؛ تمام لوازم مصرف از قبیل لول وسیخ و سوزن و حقه و وافور سوخته و.... و کارکرد های آنها را در سه جلسه آموخته ایم اما پس از طی پنجاه جلسه نمی دانیم کار دبیر چیست؟ پس باید بدانم کاوشگر نیستم؛ نگاهم عوض نشده؛ هنوز با همان نگاه منزوی زمان مصرف در حال حرکتم. گنگره مزرعه ای است که من می توانم محصول خوب در آن بکارم بستر مناسب است و همه در حال حرکت به سمت ارزشها هستند من نمی توانم در عمل راه قبلی خود را بروم و در سخن بگویم؛ در مسیر کنگره حرکت می کنم. مسیر ارزشها و مسیر ضد ارزشها دو مسیر متفاوت از هم و در خلاف جهت یکدیگر است؛ اگر قرار است در این کشتزار ارزشها را کشت کنم اگر قرار است شش ماه دیگر هشت یا یازده ماه دیگر رها شوم؛ باید مزرعه ای که بسترش؛ برای ارزشهاست را انتخاب کنم؛ باید بذر رهایی را در این مزرعه بپاشم و این بذر چیزی جز خدمت کردن؛ حضور منظم؛ مشارکت؛ اعلام سفر و... آگر مشارکت به من نرسید؛ پس از اتماج جلسه جارو بردارم و آشغالهایی که خودم ریختم را جمع کنم نشد بایستم و صندلی جمع کنم خدمت ؛ خدمت است و فرقی ندارد .
در پایان باید بگویم: در کنگره یک سری افراد مانند کلاغند و یکسری از افراد مانند عقاب؛ پس سعی کنیم ؛ عقاب باشیم با عقاب همنشین باشیم و از عقاب الگوبرداری کنیم.
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان