اگر قرار باشد همین انرژی که در این جلسات بدست می آوریم را فرداروز بر اثر فضولی یا کنجکاوی در امور دیگران خرج نماییم دیگر برای زندگی و خانواده خودمان و آرامشمان انرژی باقی نمی ماند. انسان وقتی وارد اعتیاد می شود خواه ناخواه شروع به فضولی می کند و در زندگی دیگران سرک می کشد. برای فضولی مثالهای زیادی وجود دارد مثلا فردی که امروز وارد لژیون می شود می خواهد بداند که راهنمایش، راهنمای خوبی است یا خیر، و شروع می کند به جمع آوری اطلاعات، ولی واقعا نمی داند که چگونه باید به آگاهی برسد. آیا باید بداند که مصرف مواد راهنمایش چه بوده یا اینکه در حال حاضر چگونه حرکت می کند. خود من می خواستم بدانم راهنمایم قبل از ورود به کنگره  چگونه آدمی بوده و در کنگره چه خدمتهای کرده و در حال حاضر چگونه آدمی است. این را نمی دانستم که چون راهنمایم رهایی داشته کافی است و نیازی به دانستن دیگر موارد نیست. چون در کنگره آموزشی ندیده بودم صد در صد به آگاهی درستی نمی رسیدم و تصورات و شنیده هایم منتهی میشد به عملکرد من در آینده که مشخصا نتیجه خوبی از آن نمی گرفتم. اعتیاد خود من از فضولی شروع شد، رفتم فضولی کردم ببینم مواد چیست و گرفتار شدم به همین راحتی. آن گذشته خراب من از فضولی شروع شد. وادی اول تفکر است که آن موقع من نداشتم، آدم فضول به نظر من فکر نمی کند. در کنگره 60 به ما می گویند دوربینت روی خودت باشد اگر می خواهی مقایسه ای هم بکنی خودت را با یک ماه پیش یا روز گذشته یا یک ساعت قبلت مقایسه کن و با تازه وارد یا دو سال رها شده مقایسه نکن، در مسیر خودت حرکت کن و تصمیم های درست بگیر و با راهنمایت مشورت کن تا به نتیجه درستی برسی. در حال حاضر مردم بیرون از کنگره دید بهتری نسبت به کنگره دارند، چون دارند خروجی های آن را می بینند، پس دیگران به من و شما به چشم یک معتاد نگاه نمی کنند. فکر می کنم کسی که از کنگره با کولبار خوب خارج می شود با آموزشهایی که می بیند و در جهت آن حرکت می کند، دیگر آن آدم قبلی با جایگاه قبلی نیست. مهمترین چیزی که فضولی از انسان می گیرد آرامش است، ما در زندگی تلاش می کنیم اول به آسایش برسیم و بعد به آرامش. ولی آسایش لحظه ای است، لحظه ای که با کسی کاری نداشته باشیم آسایش خوبی داریم و ممکن است فردای آن به آرامش هم برسیم. باید بدانیم ممکن است فضولی ما باعث ایجاد مشکل و گرفتاری برای طرف مقابل شود.

با احترام مسافر سیروس.