معتاد صرف یا مصرف کننده ی سفر اولی خراب آباد !
معتاد یعنی خمیدگی شانه ها از بار سنگین کلمات ،یعنی تمام صفات بد زیر یک چتر ،یعنی مواد مخدر بالاترین لذت هاست ،یعنی من بالاترینم ،یعنی دروغگویی ،یعنی نادیده گرفتن احساسات دیگران ،یعنی گردن کلفتی و خلاصه تمام تاریکی ها و بی مهری ها...
مسافر یعنی پتانسیل مثبت، یعنی شروعی دوباره ،یعنی هزار بار که زمین خوردی برای هزارمین بار برخیز و سفر کن ،یعنی مواد مخدر حکم داروی درمانی را خواهد داشت،یعنی فرق نگاه من با یک معتاد از مهم ترین ابزارهای درمان ،یعنی از خودخواهی به خودآگاهی رسیدن...
و در پایان اینکه هروقت توانستیم بین لکه ی کوچک میان صفحه ی سفید وسفیدیِ خودِ صفحه اول سفیدی صفحه را ببینیم یعنی نگاهمان نسبت به محیط پیرامون تغییر کرده و باید شکر گزار خداوند باشیم و اگر اول لکه ی سیاه را دیدیم یعنی هنوز نسبت به محیط پیرامونمان بد بین هستیم و باید بیشتر روی ضلع جهان بینی کار کنیم تا این دیدگاه و کلیه ی دیدگاه های اشتباهمان به طور تدریجی اصلاح گردد.
به امید روزی که همگی از گروه اول باشیم ...
با احترام :همسفر مـــــارال
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان