از صبح تا شب یک مصرف کننده را در نظر بگیرید حتی خواب او همه و همه مرتبط است با مواد مخدر، حتی انتخاب شغل که آیا این شغل اجازه می دهد مصرف کنم و یا حتی انتخاب دوست که آیا با این دوست می توان مصرف کرد، آیا در این مسافرت یا مهمانی می شود مصرف نمود. یا هر کاری که می خواستیم انجام بدهیم از دریچه مواد مخدر به آن نگاه می کردیم. اگر شرایط بگونه ای بود که اولویت اول ما، که مصرف مواد مخدر بود به خطر نمی افتاد آنگاه بدنبال مابقی کارها می رفتیم، چه شرایط و موقعیتهای را که به خاطر همین موضوع از دست دادیم، خیلی از موقعیتهای تحصیلی وکاری و زندگی و غیره را به خاطر همین شرایط از دست دادیم. حال وقتی در مسیر کنگره 60 قرار گرفتیم باید سعی کنیم تا شرایط را درست کنیم. در ابتدا که وارد کنگره 60 می شویم مشاوره شده و بعد از سپری کردن سه جلسه میهمان، وارد لژیون می شویم و اطلاعات اولیه را کسب می کنیم و بعد وادی ها و کتاب را مطالعه می کنیم و بعد به صحبتهایی که در جلسات می شود گوش می دهیم، که همه و همه منتهی می شود به تغییر نگرش ما به محیط پیرامونمان. جمله ساده ای در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر وجود دارد با این عنوان که ما عادت کرده ایم فقط از یک نوع آب میوه مصرف کنیم و طمع آن را بچشیم، این تغییر نگرش باعث می شود تا لذت دیگر نوشیدنی ها را نیز بچشیم، یعنی باید یک لذتی وجود داشته باشد و بیاید جای لذت مواد مخدر را بگیرد، زمانی مهندس می گفت ما لذتی را از مصرف کننده نمی گیریم یعنی خلعی برای فرد بوجود نمی آوریم او موادش را کم می کند و جای آن را چیزهای دیگری می گیرد که باعث می شود به هر چیزی فکر کند بجز مواد مخدر. وقتی فرد لذت سالم زندگی کردن، سحرخیزی، ارتباط سالم و ... و مواد مخدر طبیعی بدنش را می چشد، پیرو عمل سالم و کارهای متفاوتی که انجام می دهد، دیگر سراغ ماده مخدر نمی رود. ضعیف ترین ماده مخدر طبیهی بدن ما اوپیدوفین نام دارد که در بذاق دهان ماست و 6 برابر قوی تر از مرفین تریاک می باشد. وقتی انسان به تعادل می رسد و سیستم شبه افیونی بدن، تولیدات خود را دارد دیگر چه لزومی دارد فرد برود و مواد مخدر مصرف نماید. اما خاطرمان باشد که ما برای ترک مواد اینجا جمع نشده ایم، ما بدنبال درمان و تعادل هستیم، پس لازم است که نگرشی پایدار در امتداد درمانمان داشته باشیم. اگر نگاه ما به محیط پیرامونمان اصلاح شود آنگاه وقتی در زندگی به مشگلی برخورد می کنیم میدانیم که مواد مخدر کاری برای ما انجام نمی دهد و اثر دائمی برای ما نخواهد داشت و دردی از ما درمان نخواهد نمود. بعضی از دوستان بعد از رهایی یا در طول سفر می گویند، این همه مشگلاتی که در حال حاضر داریم، در زمان مصرف نداشتیم، در حالی که این مشگلات در زمان مصرف هم بوده ولی دیده نمی شده و اکثر مواقع چشممان را بروی آنها می بستیم، ولی در طول سفر با تغییر نگرش، آنها به چشم فرد می آیند و او آنها را می بیند. کار کنگره 60 صرفا وابسطه با داروی او تی نیست، بلکه تغییری است که باید در نگرش و جهان بینی فرد بوجود بیاید که اگر نیاید آن تغییرات اساسی ایجاد نخواهد شد. حتی چهره آن سفر اولی که با کم کردن مواد، جهان بینی اش افزایش می یابد، با فردی که فقط مواد کم می کند فرق دارد و چهره ای نورانی تر دارد. یعنی اگر در تی پر کردن یک پنجم از مواد مصرفی ما کم می شود باید حداقل به همان میزان به دانایی و دانایی موثر ما اضافه شود. وقتی سفر را شروع می کنید دیگر به خود به عنوان یک مصرف کننده نگاه نکنید. سفر اول شرایط خاصی را می طلبد . مسافر یعنی کسی که در حال حرکت است و سکون ندارد. سکون به معنای ایستادن نیست. وقتی فردی سکون پیدا میکند، نقطه آغاز انحرافش می باشد یعنی حتما یک برنامه ای، نقشه ای یا یک حرکت از پش تعیین شده ای را، نیروهای منفی برای فرد در نظر گرفته اند. به عبارتی، اول ما را ساکن می کنند و بعد به ما شلیک می کنند. وقتی مسافر گوش بفرمان راهنما باشد، آنهم راهنمایی که این مسیر را طی کرده، مطمئنن امکان خطر برایش خیلی کم می شود و نهایتا مسافر به جایی می رسد که مواد مخدر با خودکاری که در دست من است برایش فرقی نمی کند، یعنی هیچ احساسی را در فرد ایجاد نمی کند. کنگره 60 علمی است که انتها ندارد و هر چه از آن استفاده شود نوتر و تازه تر میشود و خدا را شکر ابزارش هم کاملا در اختیار ماست. امروزه نسبت به گذشته استفاده از ابزارهای جهان بینی برای ما خیلی راهتتر شده است. امروز منابع جهان بینی و نشریات کنگره 60 خیلی بیشتر از سالهای گذشته است. مهندس در جایی گفته اند اگر قرار است فرد بیاید کنگره 60 و درمان شود باید آن شخصیت قبلی اش بسوزد و خاکستر شود و از زیر آن خاکستر یک شخصیت جدید بیرون بیاید چون آن شخصیت قبلی رفت و مصرف کننده شد. ما برای حرکت کردن ابزار داریم، وادی به وادی، و باید همیشه همراهمان باشد تا هر وقت فرصتی دست داد آنها را مطالعه کنیم. همه ما بدنبال آرامش هستیم و این اتفاق نمی افتد مگر با تعییر نگرش ما. ممکن است یک اتفاق مشخص برای دو نفر بیفتد، یکی را به خاک سیاه بنشاند و دیگری را به عرش برساند. یکی در مشگلی که برایش پیش آمده باقی بماند و دیگری درس بگیرد و از آن عبور نماید. نوع نگرش ما تعیین کننده است این که فکر کنیم زندگی بدون مشگل است و یا اینکه بعد از رفتن به سفر دوم دیگر هیچ مشگلی برایمان پیش نخواهد آمد اشتباه است. یکی برایش مشگلی پیش می آید و از آن درس می گیرد و دیگری بواسطه آن ده ها مشگل دیگر به آن اضافه می کند و تمام عمر و زندگی خود را درگیر آن می نماید. تعادل این نیست که همه چیز یکنواخت باشد، اگر اتفاقی پیش آمد باید سر جای خودش حل نماییم نه اینکه اجازه بدهیم ادامه پیدا کند و همه چیز را خراب نماید. هر چیزی در جای خودش معنی پیدا می کند و درستی خود را نشان میدهد.زندگی یعنی همین نواسانات و مشگلات که بواسطه آنها زندگی لذت بخش می شود.
نمایندگی استادمعین جمعیت احیای انسانی کنگره60 ،راهنمایی ، پیشگیری ، درمان با روش تدریجی ( DST ) به صورت رایگان