در این میان اگر انسان آموزش کافی را نمی دید و آن دانایی لازم را کسب نمی نمود، بیشتر در تاریکی ها فرو می رفت. در جهان بینی به ما تمام این نکته ها و مسائل آموزش داده می شود. در تعریف جهان بینی داریم آنچه ما نسبت به کل هست (جهان درون و بیرون) دریافت، ادراک، احساس و برداشت می کنیم جهان بینی گفته می شود. اعتیاد از ترکیب انسان و مواد مخدر حاصل میشود و انسان برای بیرون رفتن از این تاریکی مجبور است که این ترکیب را از هم جدا نماید. در کنگره 60 مثلث درمان اعتیاد شامل جسم، روان و جهان بینی می باشد، که جسم با حدودا یازده ماه تی پر کردن مواد به تعادل می رسد و بدنبال آن، روان نیز به تعادل می رسد و می ماند جهان بینی که خیلی مهم است و بدون آن درمان صورت نمی گیرد. ما در جهان بینی، مواد مخدر و ساختارهای فیزیکی خود را میشناسیم و با نیروهایی که در مسیر درمانمان دخالت دارند آشنا می شویم. مانند نیروی در درونمان به نام ذهن، که کارش تصویر سازی است و ما باید بدانیم که با آن چگونه برخورد نماییم تا در طول درمانمان تصویرهای مخرب، برایمان نسازد و از طرفی نفسمان را نیز تربیت کنیم، در تعریف نفس داریم آنچه که تعیین موجودیت میکند در ظاهر و باطن و نشانه اش آن است که خواسته دارد. نفس مراتبی دارد بنامهای نفس اماره، لوامه و مطمئنه. اماره همانیست که میگوید برو و کارهای ضد ارزشی انجام بده، که ممکن است دانسته باشد یا ندانسته. خود من هنگامی که مصرفم را شروع کردم نمی دانستم که کاری ضدارزشی است، و فقط  بدنبال کسب انرژی بودم که بدست هم آوردم ولی از چه طریقی. یکی از نشانه های شیطان آن است که اول مزدش را میدهد و داد و من انرژی درونی خودم را بیرون ریختم که فوران هم می کرد و فکر می کردم که به چه ماده جادویی دست یافته ام. در کارهای ارزشی برعکس این عمل اتفاق می افتد، اول کار از آدم می خواهند و بعد مزدش را می دهند. جهان بینی می گوید اگر میخواهی به هدفت در این ساختار برسی، یعنی به کمال و انسانی اندیشیدن، باید فرابگیری و بهایش را پرداخت نمایی و هیچ چاره ای جز این نیست. مثلا بهایش این است که اگر می گویند قبل از ساعت پنج در جلسه حضور داشته باش به آن عمل کنیم و به کارهای دیگری که باید در این مسیر انجام بدهیم پایبند باشیم، تا به انسانیت و شرف خود برگردیم، چون اعتیاد همه چیز انسان را می گیرد که مهمترین آن فرماندهی عقل است. زمانی که من مصرف کننده بودم همه چیزم تحت فرماندهی مواد مخدر بود، برای رفتن به مسافرت یا مهمانی درنظر می گرفتم که آیا فرد مصرف کننده ای در آنجا هست و آیا میتوانم به راحتی در آنجا مواد مصرف کنم. از این قبیل موارد زیاد بود که مواد مخدر دستور میداد و فرماندهی را از من گرفته بود، و از طرفی هر وقت می خواستم مواد را کنار بگذارم، چنان به جان من می افتاد که قادر به انجام این کار نبودم و همان مشگلاتی را داشتم که در سقوط آزاد برای همه ما اتفاق می افتد. شخصی بیرون از کنگره 60 به من گفت که اینجا نازدرمانی می کنید، که البته من قبول ندارم چرا که هر کسی نمی تواند تی پر نماید و واقعا مرد میخواهد که مواد در دست انسان باشد ولی به اندازه جیره اش مصرف نماید، که این را هم جهان بینی به انسان یاد میدهد. ما بدنبال خوب زندگی کردن هستیم، اکثر مشگلاتی که برای انسان پیش می آید از ندانسته هایش می باشد، از نداشتن علم. در کنگره 60 این علم را به نابترین و بهترین شکل ممکن در اختیار ما قرار می دهند، و آن دانایی نام دارد که مهمترین نکته آن به اجرا گذاشتن دانایی است که به آن دانایی موثر می گویند. تا زمانی که من فقط اطلاعات در مغز خود داشته باشم ولی آن را به اجرا در نیاورم کاری صورت نداده ام. مثلا اگر من بدانم که تی پرم را باید راس ساعت هشت انجام بدهم و بدونه یک ثانیه دیرتر یا زودتر آن را به انجام برسانم میشود دانایی موثر، ولی اگر بروم گریز بزنم و بعد بگویم گریز بد است و یا حماقت است، کاری انجام نداده ام و به دانایی موثر در آن مقوله نرسیده ام. معتاد به واسطه مصرف مواد مخدر شهر وجودی یا فرماندهی عقل خود را در اختیار مواد مخدر قرار داده است. فرد تازه واردی که وارد کنگره 60 می شود و بعد از سه جلسه خود را با نام مسافر معرفی می کند بایستی از قوانین و حرمتها پیروی نموده و آنها را به اجرا درآورد. یک مسافر نام بزرگی را یدک می کشد و به موادی که در دستش است باید به دید دارو نگاه کند، مثلا کسی که سرما خورده است و به دکتر مراجعه میکند اگر به او قرص استامینوفن کدئین بدهند به آن به چشم مواد مخدر نگاه نمی کند. وقتی خود را با نام مسافر اعلام میکنیم باید تفکر و حس ما عوض شود. در کل ما تمام این کارها را انجام میدهیم تا به حال خوش برسیم چون مواد مخدر حال خوش را از ما گرفته بود و به ناخوشی کشانده بود. در سفر اول و خصوصا در سفر دوم اگر بر روی جهان بینی خود کار نکنیم قطعا کاری از پیش نخواهیم برد و نمی توانیم به آن حال خوش برسیم، به قول جناب مهندس برای رسیدن به حال خوش دو راه بیشتر نداریم یا باید به صراط مستقیم بپیوندیم و یا آنقدر صبر کنیم تا نیروهای تخریبی ما را با گرداب عظیم به اعماق تاریکی فرو ببرند.

با احترام مسافر سیروس.