چند سال طول کشید تا کنگره 60 ثابت کند که اعتیاد مسمومیت مزمن نیست بلکه یک جایگزینی مزمن است. معمولا افرادی کمی هستند که قبول کنند بهترین دارو برای ترک مواد مخدر خود مواد مخدر است، همانطور که برای ساخت خیلی از پادزهرها از خود آن سم، واکسن تهیه میکنند و اولین مشکل ما خود پزشکان بودند چرا که قبول این موضوع به ضررشان بود. خود من حدودا دوازده سال تخریب داشتم و شاید حدودا هشت سال آن را بدنبال روشهای مختلف ترک بودم و هر جایی که میشد می رفتم و می خواستم که دیگر مواد مصرف نکنم و کاری به این نداشتم که آیا میتوانم تبدیل به فردی عادی شوم و به زندگی خود ادامه دهم. در آن لحظه بخاطر فشارهای خانواده و زندگی مجبور بودم یک مقطعی از مواد مخدر جدا شوم، نزد پزشکان مختلفی می رفتم ولی بیشترین مدتی که توانستم مواد مصرف نکنم 9 ماه بود، یکی از آنها اینطور بود که رفتم مطب دکتر و ایشان گفتند که دو روش داریم یکی با بیهوشی و دیگری بدون بیهوشی، بواسطه ترسی که داشتم روش بدون بیهوشی را انتخاب کردم روی تخت دراز کشیدم و سرمی به من وصل نمودند، در ده دقیقه اول دردی نداشتم، دکتر چند آمپول را یکی بعد از دیگری داخل سرم تزریق نمود که حالا میدانم نالیکسون بوده، شاید به پنج دقیقه نرسیده بود که موهای سرم یکی یکی شروع کرد به سیخ شدن و درد را با تمام سلولهای بدنم درک نمودم، دست و پای مرا به تخت بسته بودند به جرعت می توانم بگویم که مرگ را به چشم خود دیدم. به هر جان کندنی که بود آن سرم تمام شد سپس شربت تلخی را بخوردم دادند و گفتند نیم ساعتی اینجا بنشین، گفتم باید بروم، دکتر گفت نمی توانی بروی، هنوز جمله اش تمام نشده بود که به مدت ده دقیقه بصورت مداوم به دستشویی مطب مراجعه میکردم و شاید بیست لیتر آب از من دفع شد. این یکی از مواردی بود که طرف ادعا می کرد که مدرک و تخصص آن را دارد و میداند که اعتیاد چیست،شربتی به همراه دستور مصرف آن را به من دادند و گفتند به سلامت. از میدان ولی عصر تا میدان امام حسین (ع) را داخل اتوبوس خواب بودم و چیزی نفهمیدم تا اینکه راننده بیدارم کرد، حدودا یک ربع ساعت در میدان نشسته بودم و نمی توانستم تشخیص بدهم که کجا هستم در حال که چهار سال تمام محل کارم میدان امام حسین (ع) بود، وقتی که به منزل رسیدم قبل از اینکه وارد خانه شوم سراغ جاسازم رفتم و نیم گرم تریاک خوردم تا بتوانم از پلها بالا بروم، هر بار هم که نزد دکتر می رفتم یک سرم به من وصل میکرد و چند تا آمپول ویتامین سی به جهت تقویت به سرم تزریق میکرد، در حالی که نمیدانست ویتامین سی برای کسی که مواد مخدر از بدنش خارج شده، موجب خماری بیشتر او خواهد شد. ولی وقتی که آمدم کنگره 60 تازه فهمیدم چیزی که آن را بعنوان سم میشناختم بهترین دارو برایم بوده، من که باید از صبح تا پنج بعد از ظهر سر کار باشم، بدون مصرف مواد مخدر نمی توانستم از خانه تکان بخورم . بجرعت می توانم بگویم که در کنگره 60 بدونه هیچ زحمتی هم موادم را کنار گذاشتم و هم به زندگی و کارم رسیدم و لذت بخشترین درمانی که داشتم همین بود.

نمونه دیگری از سم زدایی هایم این بود که چون روش یک هفته ای جوابم را نداده بود رفتم و روش سه ساعته را امتحان نمودم. به مطب دکتر رفتم بعد از پرداخت هزینه ها که سه برابر حقوق ماهیانه ام بود و تعویض لباسهایم روی تخت دراز کشیدم و ماسکی را روی صورتم گذاشتند که بیهوش شدم و دیگر چیزی از آن را به خاطر ندارم، بعد یک لحظه چشمانم را باز کردم و دیدم در خانه خودم هستم و پدر و مادر و خانواده ام در کنارم در حال شیون و زاری هستند و به سر و صورت خود میزنند و دوباره بیهوش شدم . صبح که بیدار شدم و همسرم اتفاقاتی را که افتاده بود برایم تعریف کرد و لباس خون آلودم را نشانم داد، وحشت کردم. پشت لباسم خون خالی بود، در مطب برای آنکه بهوش بیایم پشت کمرم را حجامت کرده بودند و مرا همانطور خون آلود مانند جنازه تحویل منزلمان داده بودند و گفته بودند که اگر مشگلی پیش آمد به آنها زنگ بزنند. اینها اتفاقاتی بود  که برای خود من افتاده بود و خدا خیلی دوستم داشت که کنگره 60 را پیدا کردم. افرادی را داشته ایم که بواسطه همین روشها جان خود را از دست داده بودند.داشتیم کسانی را که بر اثر مصرف نالترکسون و مواد مخدر جان خود را از دست داده بود. من 9 ماه تمام نزد مشاوری میرفتم که به من نالترکسون میداد، بعد از اینکه ترکهایم را برایش تعریف کردم به من کلی امیدواری داد که اگر مدتی تحمل کنی خوب خواهی شد ولی به همسرم گفته بود رهایش کن و بدنبال زندگی خود برو، کسی که این همه راه را رفته و نتوانسته به درمان برسد این بار هم نمیتواند. روزهای اول به کنگره 60 ایمان نداشتم و میگفتم انجا هم مانند جاهای دیگر است، دارویی میدهند و دیگر هیچ و یک هفته تمام بهانه می آوردم تا به کنگره نیایم، ولی همان روز اول که گفتند باید مصرف کنی و متدشان را توضیح دادند برایم قابل قبول تر بود تا اینکه بخواهم یکدفعه مواد را کنار بگذارم و هم به کار و هم به زندگیم برسم و حالت عادی داشته باشم، ولی کنگره 60 با روشی که ابداع کرد به خیلی ها کمک کرد، وقتی که موادم از حدودا 6 گرم به 2 گرم رسید دیدم که سر حالتر از قبل هستم و راحتتر کارهایم را انجام میدهم و خواب و خوراکم سرجایش برگشته، ایمانم قویتر شد و در کنگره 60 مانگار شدم. خیلی ها پشت این درها مانده اند و هنوز اذن ورودشان صادر نشده است. یک روز در شعبه افسریه خود شاهد بودم که کمی بالاتر از شعبه یک مصرف کننده، کنار خیابان نشسته بود و چرت میزد، در حالی که با کنگره شاید ده قدم هم فاصله نداشت. من به نوبه خود از خداوند ممنون هستم که این راه را پیدا کردم و توانستم به جمع شما بیایم، رها شوم و به زندگی خودم برگردم و امیدوار هستم تمام سفر اولی هایی که اینجا هستند قدر کنگره 60 و روش درمان آن را بدانند و امیدوارانه به این صندلی ها تکیه داده و بدانند می شود درمان شد.

با احترام مسافر سیروس.